<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>نیم</title>
	
	<link>http://persian.nim.ir</link>
	<description>وبلاگ پارسی نیما دارابی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Sep 2010 14:50:54 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/nimadarabi" /><feedburner:info uri="nimadarabi" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>پاچه خوارو سگ …؟</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/YxViV_KhB1M/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3829#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 16:08:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3829</guid>
		<description><![CDATA[سمت شاگردت چلاق ار شد خیالی نیست چون
سمت شوفورت در آورده است بابای همه
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سمت شاگردت چلاق ار شد خیالی نیست چون<br />
سمت شوفورت در آورده است بابای <a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=115710">همه</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/YxViV_KhB1M" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3829</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3829</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>نگرانِ شکاف</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/sGqaOOydRFc/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3807#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 19:05:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[علمی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3807</guid>
		<description><![CDATA[باز هم از «هانس روسلینگِ« کبیر که این بار رفته هندوستان و کمی جوگیر شده. این ویدیو پیش بینی می کند که در صورت برنامه ریزی درست و عدم رخداد جنگ یا اتفاقات غیرقابل پیش بینی هندوستان و چین تا ۳۸ سال دیگر در بهداشت و درآمد سرانه به کشور سوئد می رسند با این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باز هم از «هانس روسلینگِ« کبیر که این بار رفته هندوستان و کمی جوگیر شده. این <a href="http://www.youtube.com/watch?v=fiK5-oAaeUs&#038;feature=player_embedded">ویدیو</a> پیش بینی می کند که در صورت برنامه ریزی درست و عدم رخداد جنگ یا اتفاقات غیرقابل پیش بینی هندوستان و چین تا ۳۸ سال دیگر در بهداشت و درآمد سرانه به کشور سوئد می رسند با این تفاوت که جمعیت هر یک بیش از صد برابر سوئد است و به این ترتیب ابتکار  عمل و قدرت تمدن انسانی دوباره به دست خاورزمین می افتد. هانس روسلینگ در این ویدیو به نقل از یک سیاست مدار چینی &#8211; که حال ندارم الان دوباره برم اسمش را پیدا کنم &#8211; کشور خود سوئد را به موش تشبیه می کند و هند و چین را به گربه های سیاه و سفید، و نقل قول می کند که گربه سیاه باشد یا سفید مهم نیست مادامی که موش را بگیرد.</p>
<div align=center>
<object width="560" height="340"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/fiK5-oAaeUs?fs=1&amp;hl=en_US&amp;rel=0&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/fiK5-oAaeUs?fs=1&amp;hl=en_US&amp;rel=0&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="560" height="340"></embed></object>
</div>
<p><strong><br />
گپ مایندر<br />
</strong><br />
این پروفسور توسعه ی انسانی در موسسه کارولینسکا با تلاش اش سازمان ملل را قانع کرده که آمار و ارقام کشورهای عضو را عمومی کرده و روی وب سایت شان عرضه کنند و بر مبنای این آمار ابزاری اینترنتی به نام «گپ مایندر« درست کرده که شما می توانید با آن بازی کنید و از پانصد شاخص دویست کشور مختلف در طول دو قرن گذشته &#8211; در صورت وجود اطلاعات در دیتابیس &#8211; باخبر شوید.</p>
<p>روی این <a href=" http://www.gapminder.org/world/#$majorMode=chart$is;shi=t;ly=2003;lb=f;il=t;fs=11;al=30;stl=t;st=t;nsl=t;se=t$wst;tts=C$ts;sp=5.59290322580644;ti=1800$zpv;v=0$inc_x;mmid=XCOORDS;iid=phAwcNAVuyj1jiMAkmq1iMg;by=ind$inc_y;mmid=YCOORDS;iid=phAwcNAVuyj2tPLxKvvnNPA;by=ind$inc_s;uniValue=8.21;iid=phAwcNAVuyj0XOoBL_n5tAQ;by=ind$inc_c;uniValue=255;gid=CATID0;by=grp$map_x;scale=log;dataMin=295;dataMax=79210$map_y;scale=lin;dataMin=19;dataMax=86$map_s;sma=49;smi=2.65$cd;bd=0$inds=i101_t001800,,,,;i44_t001800,,,,;i103_t001800,,,,;i217_t001800,,,,;modified=75">پیوند</a> کلیک کنید تا رشد ایران را نیز با رشد هندوستان و چین و سوئد در دو قرن گذشته مقایسه کنید. </p>
<p>با جا به جا کردن نشانگر در زمان می توانید مسیر دایره های رنگی را در دو قرن اخیر ببینید. سبز ایران، قرمز چین، آبی هندوستان و نارنجی سوئد را نمایندگی می کند. مساحت دایره هم جمعیت کشور را نشان می دهد. محور افقی ثروت ملت ها و محور عمودی سلامت آن ها را نشان می دهد &#8211; شاخص نماینده ی ثروت در آمد سرانه و شاخص سلامت، امید به زندگی است. رشد اصلی ایران در اقتصاد و بهداشت که از چندی پیش از ملی شدن صنعت نفت آغاز شده و تا انقلاب ادامه دارد نا گهان می ایستد. پس از انقلاب گو اینکه کشور هنوز به سمت بهداشتی تر شدن می رود اما رشد اقتصادی به سرعت به عقب باز می گردد. پس از جنگ دوباره، این بار اما با سرعت بسیار کمتری به سمت جلو می رود. ایران هم اکنون &#8211; چون همیشه ی این دو قرن از هندوستان و چین به طور میانگین جلوتر است، اما سرعت رشدش از سرعت رشد اخیر این دو کشور به مراتب کمتر است. این یعنی با سرعت کنونی ما از این هر سه عقب خواهیم افتاد.</p>
<p>این نشان می دهد که این پیش بینی ها به شرط آن است که شرایط کشورها عوض نشده و به مسیر پیشین خود ادامه دهند. هانس روسلینگ اگر سی و پنچ سال پیش به ایران سفر می کرد، با استدلالی مشابه باید ادعا می کرد که امروز &#8211; سال ۲۰۱۰ &#8211; ما در جای اسکاندیناوی ایستاده خواهیم بود. این فعل سرخ پوستی اخیر به این معنا است که شهر زاهدان به اندازه ی شهر اسلو باید فضای فرهنگی و آموزشی و ورزشی سرانه داشته باشد و زیرساختش با این شهر برابری کند.<br />
<strong><br />
نظرات شخصی خارج از اطلاع رسانی</strong><br />
به امید آن روز دنیایی از تحلیل و آسیب شناسی در پیش رو است که تا دیر نشده باید به آن بپردازیم. آسیب شناسی اینکه چه گونه آن روز فرا برسد و نیز اینکه اگر آن روز فرا برسد عوارض جانبی این گذار برای تک تک ما و کشور ما و سیاره ی ما چیست. </p>
<p>برای درک این نگرانی ها که تنها مسایل زیست محیطی را در بر نمی گیرند، کافی است درک کنیم که مشابه این انتقال قدرت پدیده ای انسانی است که در مقیاس کوچک تری هم در کشور ما اتفاق افتاده یا در شرف روی دادن است. در قرن اخیر امکانات و به تبع آن قدرت از اقشار محدودی از جامعه به لایه های دیگر گسترش پیدا کرده است. این لایه های جدید گو اینکه حق برخورداری برابر از این امکانات را دارند اما تضمینی نیست که ظرفیت آن را هم داشته باشند. اگر رشد فرهنگی در موازنه با رشد اقتصادی اتفاق می افتاد واکنش فرهنگی به توسعه ی اقتصادی که منجر به انقلاب اسلامی شد ما را به عقب باز نمی گرداند. زمانی که افراد خویشتندار و متواضعی چون مصدق و فروغی زمامدار ما بودند، قشری که شعبان جعفری آن ها را نمایندگی می کرد هنوز در دانشگاه هایی که آن ها تاسیس کردند دکترا نگرفته بودند تا به امروز به کابینه ی دولت راه یابد. مشابه این را به کره ی زمین نسبت دهید تا درک کنید چرا هانس روسلینگ با ادبیات ظریف می کوشد هندی ها را در صورت ابرقدرت شدن از جنگ و انتقام کشی از جهان غرب باز دارد تا روی  دیگر سکه ی استعمار رقم نخورد.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/sGqaOOydRFc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3807</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3807</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>پریز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/wVLiQf6EZmM/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3773#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 09:29:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3773</guid>
		<description><![CDATA[چهار سالم که بود با مداد پایین پریز برق روی دیوار خانه مان نوشتم مرگ بر خمینی. از اولین چیزهایی بود که نوشتم. خانواده ی غیر سیاسی ای داشتم. دعوایم کردند که می دانی اگر این حرف را بیرون پیش کسی بزنی چه خطری برای همه پیش می آید؟ به دروغ گفتم کار من نبوده. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چهار سالم که بود با مداد پایین پریز برق روی دیوار خانه مان نوشتم مرگ بر خمینی. از اولین چیزهایی بود که نوشتم. خانواده ی غیر سیاسی ای داشتم. دعوایم کردند که می دانی اگر این حرف را بیرون پیش کسی بزنی چه خطری برای همه پیش می آید؟ به دروغ گفتم کار من نبوده. راستش اما این بود که کسی نه در خانه و نه کودکستان یک کلمه از این آدم یا هر موضوع سیاسی دیگر حرفی نزده بود و نه حتا که یک بار این جمله پیشتر به گوشم خورده بود. فقط از این آدم و لحن خشمگین اش و دعوت اش به جنگ نفرت داشتم. توی تلویزیون که حرف می زد و همه گریه می کردند و مرگ بر این و آن می گفتند احساس خطر و عدم امنیت می کردم. برای همین گفتم مرگ بر خودت پیرمرد. مرگ بر خمینی.</p>
<p>مرگ اش پنج سال بعد فرا رسید و طعم بهار و تعطیلی و مربای توت فرنگی می داد. مرگ بعضی ها خوب است. گویی که باید خودش فرا برسد و می رسد.</p>
<p>مرتبط: <a href="http://persian.nim.ir/?p=430">چهره ی خدا</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/wVLiQf6EZmM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3773</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3773</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>هشت سال جستی ملخک</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/jPhF8mOQups/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3768#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2010 21:29:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3768</guid>
		<description><![CDATA[خرت که از پل گذشت به دستی ملخک!
پس از هشت سال احساس آزادی بیان مطلق و مبارزه با هر نوع خودسانسوری سرانجام این وبلاگ در ایران فیلتر شد.
از دید ما هر چه که هست از دید فیلتر کنندگان اسمش هست «نوشدارو پس از مرگ سهراب». حالا که هشت سال (که سه سالش در خارج از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خرت که از پل گذشت به دستی ملخک!</p>
<p>پس از هشت سال احساس آزادی بیان مطلق و مبارزه با هر نوع خودسانسوری سرانجام این وبلاگ در ایران فیلتر شد.</p>
<p>از دید ما هر چه که هست از دید فیلتر کنندگان اسمش هست «نوشدارو پس از مرگ سهراب». حالا که هشت سال (که سه سالش در خارج از ایران گذشت) فقط از طریق همین رسانه هر چه دلم خواست نوشتم و هیچ خط قرمزی را از روی مصلحت اندیشی به رسانه ی شخصی ام راه ندادم و حالاکه هشت سال دوست و آشنا و در و همسایه و خیلی های دیگر از حال من و افکار من با خبر شدند «نیم» ظاهران از دیدرس ساکنین ایران خارج شده.  تازه انگار موج مربوطه &#8211; به سهم شخصی این وبلاگ &#8211; لایه های اجتماعی را در نوردیده و رسیده به جایی که نباید می رسیده (یا جایی که اتفاقن باید می رسیده). یعنی که تازه این چراغ قوه ی همیشه چرخان از لابه لای این کلاف در هم تنیده به برادران سرشلوغ غربالچی و دم و دستگاه عریض و طویل شان تابیده و چشم شان را زده.</p>
<p>همه ی سخن این است که این وبگاه سهم مویرگی خود را در شریان بزرگ اطلاع رسانی انجام داده و جامعه ی امروز به یاری تک تک این کوشش ها و مدد اشتباهات پیاپی برادران از جامعه ی هشت سال پیش بسیار دگرگون شده. کارتان از کار گذشته. مدتی است که من می خواستم کرکره ی این وبلاگ را خودم بکشم پایین. شما خسته نباشی.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/jPhF8mOQups" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3768</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3768</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>یکی هم به میخ</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/oy9FIldezbQ/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3762#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 01:42:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3762</guid>
		<description><![CDATA[اما در امتداد ممه به نظرم احمدی نژاد اینجا چیز بدی نگفته. اشکال کارش در اینجا نیست. همون طور که گیر دادن به قیافه اش هم غیر منصفانه است. به نظر می آد که صرفن دارن تابو می شکنن برای خودشون. دور همی.
مثلن سارکوزی رو ببینید. اون هم از این حرف ها می زنه. مثل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اما در امتداد ممه به نظرم احمدی نژاد اینجا چیز بدی <a href="http://persian.nim.ir/wp-admin/post-new.php" target="_self">نگفته</a>. اشکال کارش در اینجا نیست. همون طور که گیر دادن به قیافه اش هم غیر منصفانه است. به نظر می آد که صرفن دارن تابو می شکنن برای خودشون. دور همی.</p>
<p>مثلن سارکوزی رو ببینید. اون هم از این حرف ها می زنه. مثل اوباما به عنوان یک جنتل من نمی  شناسندش ولی خبرنگارها به حرف هاش می خندند و یک طوری به عنوان آدم باحال (cool)  باهاش برخورد می  کنن. حالا چه جوریه که این به اون ها اومده و به ما نیومده؟</p>
<p>این درست هست که هر رییس جمهوری قدری باید مراقب رفتارش باشه چون نماینده ی  یک کشوره ولی خوب در یک دموکراسی واقعی مردم به شخصیت طرف هم رای می دهند و  این حق خود بودن و نقش بازی نکردن بیشتر برای یک نماینده محترم خواهد بود.  حالا این بابا که اصلن رییس جمهور ایران نیست و از این بابت معافه. و مستقل از بحث این ویدیو شخصن احساس می کنم عرف بین الملل هم مثل فضای  دانشگاه ها و کنفرانس ها و محیط های رسمی به مرور در حال تغییر و غیر رسمی شدنه و مثلن اینکه یک رییس جمهور از ممه حرف بزنه مثل گذشته ایرادی هم نداره.</p>
<p>من اسپرت پوشیدن احمدی نژاد،‌ رک بودن اش رو و زیر پا گذاشتن  برخی و فقط برخی از قواعد رسمی بین المللی رو که سران دیگر دنیا هم البته  گاهی می گذارند از تنها محاسن اش می دونم. اشکالش اینه که این روحیه اش به پرمدعایی در عین بی اعتماد به نفسی،‌ مظلوم نمایی،‌ و دروغگویی اش سنجاق شده. شاید چند دهه طول می کشه آب و روغن در بحث دیپماسی از هم جدا بشه ولی الان خیلی مخلوطه و به نظرم دیدن اش دشواره.</p>
<p>نظرها  در این مورد البته کمی متفاوته و سلیقه ی شخصی هم در این تفاوت نقش  داره. من ترجیح می دم در این زمینه به طور منفی قضاوت اش نکنم.</p>
<p>پ.ن. به هرحال طرف راست <a href="http://www.mardomak.org/videos/54836/" target="_blank">می گه</a>. لولو رو که جستجو کنی ممه خودش <a href="http://www.google.com/images?q=lolo" target="_blank">می آد</a>!</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/oy9FIldezbQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3762</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3762</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>از نشانه های دوره ی آخر الزمان</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/fpTLuQIqcv0/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3752#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 14:01:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3752</guid>
		<description><![CDATA[


من این رو با تعجب به اشتراک می ذارم. من فکر نمی کنم دولت این بساط رو راه انداخته باشه. این ها احتمالن مردم عادی هستند که نیازها و امکانات شون رو تا سر حد ممکن با هم تطبیق داده ان (یا شاید هم تطبیق داده ا.ن.)! شخصن هیات برو نبودم چه جشن و چه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align=center>
<object width="560" height="340"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/FWdMSDq9U_c&amp;hl=nb_NO&amp;fs=1?color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/FWdMSDq9U_c&amp;hl=nb_NO&amp;fs=1?color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="560" height="340"></embed></object>
</div>
<p>من این رو با تعجب به اشتراک می ذارم. من فکر نمی کنم دولت این بساط رو راه انداخته باشه. این ها احتمالن مردم عادی هستند که نیازها و امکانات شون رو تا سر حد ممکن با هم تطبیق داده ان (یا شاید هم تطبیق داده ا.ن.)! شخصن هیات برو نبودم چه جشن و چه عزا و فقط یادمه که گاهی می رفتیم قیمه بگیریم برای مزه ی خودمون و می دیدیم اون جا هم بساط عرق خوری بود. این اواخر یادمه ارگ هم آورده بودند و هم نوازی می کردند با نوحه خون ولی دیگه این جوری نبود. ما گاهی فکر می کردیم کمی با این ها فرق داریم و همون شب ضربت یا عاشورا یا یکی از این شب های عزیز توی خونه ای گوشه ای کناری آیین رو با دوستان زنده نگه می داشتیم به سلامتی اولیای مربوطه و فکر می کردیم اگر که سنگ نشیم بلاخره پلیس یه دستی به سر و رومون می کشه ولی این ها دارن به طور مجاز این کار رو می کنند. یعنی که اینا هم که خودی هستن. حالا این به نظر میلاد می رسه اگر چه من اصلن یادم نمی آد تا سه سال پیش که در ایران بودم برای جشن رویداد بزرگی رخ داده باشه. تا یادم می آد عزا بود که گاهی حال و هوای جشن پیدا می کرد. یادمه خوب دست کم بالاهای شهر از همون ده پونزده سال پیش زیاد می شنیدم که من دوست دخترم رو از امام حسین دارم یا حسین پارتی و این چیزها. مصرف مشروبات در داخل هیات ها هم که به طور نیمچه پنهان اتفاق می افتاد ولی رقص و پایکوبی هرگز. در واقع از اون جایی که تقریبن همه ی کسانی که می رن اون جا به نحوی اعتقاد دارن به این مسایل قدری تعجب آور می بود اگر این بساط دیسکو در زمان عزا برپا شده بود به هر حال بله. این از جهات زیادی نشانه ی خوبیه و این طور که پیدا است در چند سال بعد بیشتر و بیشتر و در همه ی مناطق هم به چشم خواهد خورد. امیدوارم اون قدر مجال شادی پیدا کنیم که احترام روزهای سوگواری یا همدردی رو (هر چه که هستند) هم بیشتر بشناسیم. جامعه این طوری متعادل تر رشد می کنه و کمتر دو شقه می شه.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/fpTLuQIqcv0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3752</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3752</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>نقطه ی کور</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/joP3c2-s0RU/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3741#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 22:30:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3741</guid>
		<description><![CDATA[۱. عجب گلواژه ی نسنجیده ای تفت داده این سعید شریعتی. نه در مورد این جوان که به کلی این سرسختی و پایداری در حمایت از کثافت کاری های گذشته ی خودشان و جنایات خمینی نقطه ی کور حلقه ی اول حامیان موسوی است. نقطه که چه بگویم این لکه ی کور روی پرده ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱. عجب گلواژه ی نسنجیده ای <a href="http://i31.tinypic.com/2la7ij8.jpg" target="_blank">تفت داده</a> این سعید شریعتی. نه در مورد این جوان که به کلی این سرسختی و پایداری در حمایت از کثافت کاری های گذشته ی خودشان و جنایات خمینی نقطه ی کور حلقه ی اول حامیان موسوی است. نقطه که چه بگویم این لکه ی کور روی پرده ی شبکیه ی این ها طوری است که هر قدر با گذشت زمان و در هر زمینه ای که بینایی شان پرورش پیدا کند قادر به دیدن این بخش و اثرات سوء آن نیستند. ناسازگاری را تا دم مرگ تاب می آورند و به گور می برند اما زحمت گذشتن از آن را نمی کشند. هر قدر هم که اوضاع روانی برای شان مساعد و هموار شود باز نمی کشند. شاید به ندرت. خوب آخر پای تو که گیر نیست که این طور دفاع می کنی. خوب بگو گه خوردم/خوردند و قال قضیه را بکن. این قدر سخت است؟</p>
<p>۲. پیشتر زنا &#8211; حق تصمیم گیری برای بدن خود &#8211; جرم بود و بعدتر وکالت قانونی زناکار جرم شد و امروز جمهوری اسلامی اعضای خانواده ی وکیل را هم گروگان <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5838253,00.html" target="_blank">می گیرد</a>. تصور کنید هم خانوادگی با وکیل قانونی متهمین سنگسار دیگر جرم است. تنها فایده ی این سی و چند ساله ی رو به قهقرای ایران شاید این باشد که در فردای آزادی ایران <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5834813,00.html" target="_blank">این روزها</a> را فراموش نکنیم و پیش چشم مان باشد تا که شاید سودای نوستالژی حکومت دینی به سرنوادگان مان هم نزند. این تنها راه است برای تبدیل تهدیدهای امروز را به فرصت های آینده. و گر نه که در زیانکاری بسیار بزرگی هستیم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/joP3c2-s0RU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3741</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3741</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اخلاق مدرن</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/Yk-TD3WPiRk/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3730#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Jul 2010 01:15:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[فلسفه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3730</guid>
		<description><![CDATA[


در هفته های اخیر ده ها نفر از همسایه های فیس بوکی من با شوق و ذوق این ویدیو را منتشر کردند. من ابتدا به آن به چشم بدیهیات همیشگی داوکینزی نگاه می کردم که چیز خاصی به معلومات نمی افزاید و از دلیل توجه خاص به این ویدیو در برابر بسیاری از محتواهای مشابه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align=center>
<object width="560" height="340"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/Um2cWjfDVXo&amp;hl=en_US&amp;fs=1?rel=0&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/Um2cWjfDVXo&amp;hl=en_US&amp;fs=1?rel=0&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="560" height="340"></embed></object>
</div>
<p>در هفته های اخیر ده ها نفر از همسایه های فیس بوکی من با شوق و ذوق<a href="http://www.youtube.com/watch?v=Um2cWjfDVXo" target="_blank"> این ویدیو</a> را منتشر کردند. من ابتدا به آن به چشم بدیهیات همیشگی داوکینزی نگاه می کردم که چیز خاصی به معلومات نمی افزاید و از دلیل توجه خاص به این ویدیو در برابر بسیاری از محتواهای مشابه و آموزنده تر کمی تعجب می کردم. امروز سرانجام آن را با دقت دیدم و چیزی در آن هست که ارزش این همه هیجان های خرج شده را دارد. و آن تاکید بر این حقیقت نه چندان بدیهی است که انسان مدرن امروزی اخلاق گراتر از همه ی تاریخ است. اخلاقیات پسندیده ای که انسان مدرن امروزی به آن باور دارد &#8211; که داوکینز نمونه هایش را بر می شمارد &#8211; اساسن نه که از دین که از خرد ریشه می گیرد. نه تنها بحث بحران اخلاقی انسان در نبود دین یک نگرانی خنده دار و بی مورد است، که من شخصن آدم های زیادی را می شناسم که از دین چشم پوشیده اند تا انسان های «بهتر« ای باشند</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/Yk-TD3WPiRk" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3730</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3730</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>کلیشه سازی محله ای</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/qXzpU0oeujU/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3754#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Jul 2010 14:06:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3754</guid>
		<description><![CDATA[
نی برای فصل کردن آمدیم
نی برای وصل کردن آمدیم
به ما چه مربوطه ما برای آنالیز کردن آمدیم
مهندس

بافت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زیستگاه در طول دهه های مختلف تا حدودی گویا است که کسی در طول دوران زندگی با چه نوساناتی بال آمده و با چه امواجی پایین رفته. چرا و چگونه مهاجرت کرده یا در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: right;">نی برای فصل کردن آمدیم<br />
نی برای وصل کردن آمدیم<br />
به ما چه مربوطه ما برای آنالیز کردن آمدیم</p>
<p style="text-align: left;">مهندس</p>
</blockquote>
<p>بافت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زیستگاه در طول دهه های مختلف تا حدودی گویا است که کسی در طول دوران زندگی با چه نوساناتی بال آمده و با چه امواجی پایین رفته. چرا و چگونه مهاجرت کرده یا در جایی ثابت مانده. به نظر می آید که با تقریب خوبی می توان شخصیت آدم ها را بر اساس آرایه ای از محله ها مدل کرد. مثلن در ایران از این که شخص یا خانواده اش در چند دهه ی اخیر هر پنج سال را در کدام محله از چه شهری و چه دیاری زندگی می کرده اند چیزهای زیادی از کلیشه های شخصیتی را می توان دریافت: کسانی که در وضعیت خود ثابت مانده اند. کسانی که از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک رفته اند و برعکس. از داخل ایران به خارج از ایران رفته اند و بر عکس. از محله های بالای شهر به پایین شهر کوچیده اند و به عکس. به دست آوردن شهودی از این دست پیش قضاوت های هر چند ساده سازانه ای را در مهارت های اجتماعی به دست می دهد که در برخورد با آدم ها بودن شان مفید تر از نبودن شان است. کار علم مگر جز طبقه بندی و ساده سازی به منظور توصیف و پیش بینی است؟  و مگر چه قدر وقت داریم برای یاد گرفتن و تجربه کردن و خطا زدن؟ قضاوت قطعی که نکنیم و فرصت بازنگری رو به خودمون اگر بدیم من در کلیشه سازی و استریوتایپ کردن آدم ها بر اساس شرایط محیط شون ایراد خاصی نمی بینم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/qXzpU0oeujU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3754</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3754</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>کابوس</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/nimadarabi/~3/LBGFA3x37hE/</link>
		<comments>http://persian.nim.ir/?p=3705#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Jun 2010 16:07:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[رویا]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.nim.ir/?p=3705</guid>
		<description><![CDATA[همین الان از خواب پریدم. خواب دیدم با سه تا برادر لاریجانی گلاویز شدم توی یک دفتری در تهران. به صادق گفتم من از تو برای قوه قضاییه ات متنفرم. بعد علی با خشم و عصبانتیت بی وصفی اومد گفت این دیگه کیه جرات کرده این طوری حرف بزنه؟ گفتم از تو هم برای صدا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همین الان از خواب پریدم. خواب دیدم با سه تا برادر لاریجانی گلاویز شدم توی یک دفتری در تهران. به صادق گفتم من از تو برای قوه قضاییه ات متنفرم. بعد علی با خشم و عصبانتیت بی وصفی اومد گفت این دیگه کیه جرات کرده این طوری حرف بزنه؟ گفتم از تو هم برای صدا و سیمات متنفرم &#8211; مجلس یادم نبود! &#8211; و بعد سومی اومد یادم نبود برای چی ازش متنفرم ولی به اون هم دری وری گفتم. بعد سه تایی افتادند دنبالم و من فرار کردم توی کوچه. کوچه هه بیستم سعادت آباد تهران بود. من از اون ها تند تر می دویدم و به محض اینکه از دیدرس شون دور شدم فرار کردم توی یک پارکینگ و از راه پله هاش از داخل یک خونه سر در آوردم که شبیه زاغه های فقیر نشین بود. توش سی چهل نفر آدم نشسته بودند در یک سالن بزرگ و تاریک روی زمین دور یک سفره با نقش های سنتی تخته بازی می کردند. از اینکه مهمونی شون رو مختل کردم عذرخواهی کردم و وانمود کردم که دعوت بودم. شروع کردم مثلن دنبال یکی از دوست هام گشتم و یواش یواش خودم رو به پنجره نزدیک کردم. یک هو بسیجی ها در این ها رو شکستن و ریختن تو خونه. اهالی خونه هم باهاشون همدست شدند و همه افتادند به دنبال من. از پنجره پریدم بیرون در یک ارتفاع بلند و شانس آوردم که زیر پام یک پشت بودم دیگه بود. همین طور از سطوح مختلف پشت بوم ها می پریدم با سرعت و یکی دو جا مجبور شدم با صورت شیشه بشکنم. خطر اون قدر واقعی بودم که می تونستم حس کنم اگر گیر این ها بیافتم زنده زنده تکه پاره ام می کنند. در کل مثل بازی های ماشین رانی سرعتم از اون ها بیشتر بود و اگر به موانع بر نمی خوردم ازشون خیلی جلو می افتادم. در همین احوال و در یک پرش بلند بین دو پشت بوم متاسفانه بیدار شدم.</p>
<p>پ.ن. خیلی واقعی بود. عجب عرقی کردم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/nimadarabi/~4/LBGFA3x37hE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.nim.ir/?feed=rss2&amp;p=3705</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.nim.ir/?p=3705</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
