<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">
<channel>
<title>زن‌نوشت</title>
<link>http://notes.parastood.ir/</link>
<description />
<copyright>Copyright 2009</copyright>
<lastBuildDate>Mon, 14 Sep 2009 17:55:05 +0330</lastBuildDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=3.2</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/parastoo" type="application/rss+xml" /><feedburner:emailServiceId>parastoo</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
<title>GRE</title>
<description><![CDATA[<p>بعد از ۱۱ سال دوباره اندازه‌گیری مساحت و محیط مثلث و مربع؛ دوباره قضایا؛ دوباره حل کردنِ معادله. احساسِ خوبی دارم.</p>

<p>پی‌نوشت- احتمالاً کسی اخیراً در ترکیه (یا مالزی) امتحانِ جی.آر.ئی داده است؟ نیازمندِ مشورت و راهنمایی‌ام.</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/Ux3KyHZ10oM/005135.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005135.php</guid>
<category>daily life</category>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 17:55:05 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005135.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>نامه‌ات رسید</title>
<description><![CDATA[<p>صبح به صبح زودتر از این‌که صدای "تق"ِ دریچه‌ی روی درِ خانه‌مان دربیاید، صدای موسیقیِ شاد شنیده می‌شد و ما می‌فهمیدیم که پستچیِ همیشه خوشحالِ محله‌مان برایمان نامه آورده. نمی‌دانم آن موسیقی‌پخش‌کن که به کمربندش می‌بست رادیو بود یا ضبط‌صوت. گاهی که زنگِ خانه را می‌زد، می‌فهمیدیم که جز نامه‌های معمولِ بانک و قبض‌های مختلف، بسته‌ای داریم یا نامه‌ای سفارشی. در را که باز می‌کردیم، لبخندش را می‌دیدیم و دستی که به دسته‌ی بشکه‌ی چرخ‌دارِ نامه‌ها داشت و دستِ دیگری که بسته‌ای به طرفِ ما گرفته بود. آقای پستچی‌مان را دوست داشتم. از این‌که کارش را دوست دارد لذت می‌بردم، در روزهای زندگی در لندن. (یادم است اولین باری هم که دیدمش، آمد جلو و دست داد و خودش را معرفی کرد.)</p>

<p>امروز آقای پستچیِ جوانِ محله‌مان زنگِ خانه‌مان را زد. برایم چندین نامه آورده بود. (چقدر منتظرِ این نامه‌ها بودم.) مهربان و مؤدب بود و لبخندبه‌لب. گفت: ماشاءالله، چقدر از خارج نامه دارید! و من احساس کردم پستچی‌مان را دوست دارم.</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/YhcpqKVojJs/005134.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005134.php</guid>
<category>daily life</category>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 00:41:58 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005134.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>سلام بیست‌ونه سالگی</title>
<description><![CDATA[<p>شانزده روزه بودم که جنگِ هشت‌ساله‌ی ایران و عراق شروع شد؛ بیست‌ونه ساله‌ام و دولتِ کودتا از ترسِ جمع شدنِ مردم کنارِ هم برنامه‌های عمومیِ مذهبی و غیرمذهبی را نیمه‌تعطیل کرده است. و در این فاصله چه بیم‌ها و چه امیدها... <br />
تجربه‌های دست اول دارم از جنگ و ویرانی، از مرگ، از ایدئولوژی، از قحطی و زندگی کردنِ کوپنی، از رشدِ صنعتی، از انتخابات، از آزادی مطبوعات، از خفقان و توقیف، از هنرِ متعهد، از هنر برای هنر، از زلزله و بلایای طبیعی، از همیاری برای بازسازی، از عشق، از فعالیت اجتماعی، از تغییر دادن و تغییر کردن، از بازداشت، از بازجویی شدن، از زندگی در غربت، از سفر، از افسردگی، از کودتا. در این بیست‌ونه سال بسیار زندگی کرده‌ام و تجربه. چه چیز بهتر از این؟</p>

<p>پی‌نوشت- بهادر راست <a href="http://www.facebook.com/notes.php?id=539410727">می‌گوید</a>: اشاره نکرده‌ام به تجربه‌ی معرکه‌ی رفاقت‌ها و دوستی‌هام.<br />
</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/cUq4MvZWxw0/005132.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005132.php</guid>
<category>daily life</category>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 15:35:42 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005132.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پیشنهاد برای خواندن: نمایشنامه‌ی پلیس</title>
<description><![CDATA[<p>نمایشنامه‌ی <em>پلیس</em>، نوشته‌ی اسلاومیر مروژِک*:  <br />
در یک نظام توتالیتر آخرین زندانی سیاسی توبه‌نامه‌ را امضاء می‌کند و آزاد می‌شود. پلیس، که کاری برای انجام دادن ندارد، سعی می‌کند با لباس شخصی بین مردم برود و آن‌ها را به اعتراض تحریک کند. اما مردم شاه‌دوست‌اند و لباس‌شخصی‌ها را کتک می‌زنند. پلیس از روی ناچاری گروه اپوزیسیونی تشکیل می‌دهد..<br />
این نمایشنامه‌ی لهستانی را انتشارات اندیشه‌سازان با ترجمه‌ی بابک تبرایی و در ۱۳۸۳ منتشر کرده است.<br />
<em><br />
<strong>رئیس پلیس:</strong> کلِّ نیروی پلیس بر لبه‌ی پرتگاه نابودی و در آستانه‌ی یک فاجعه قرار گرفته. کار یه پلیس چیه؟ بازداشت کردن اون‌هایی که جلوی نظم موجود قد علم می‌کنن. اما فرض کن که دیگه مردمونی از این دست باقی نمونده باشن. فرض کن که در نتیجه‌ی عملیات ارزشمند و شایان توجه نیروی پلیس ما، آخرین بقایای شورش و تمرّد میون مردم نابود شده و اون‌ها در همه جا کاملاً پشتیبان رژیم شده‌ن. فرض کن که اون‌ها یک بار و برای همیشه یک عشق ابدی نسبت به [خبردار می‌ایستد.] شاه نوپایمان و عموی نایب‌السلطنه‌اش پیدا کرده‌ن. اون وقت واسه‌ی پلیس چه کاری باقی می‌مونه؟</em></p>

<p>*<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Slawomir_Mrozek">Slawomir Mrozek</a></p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/LiJOOgibwyE/005131.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005131.php</guid>
<category>literature</category>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 13:13:20 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005131.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>هشتم شهریور ۸۸</title>
<description><![CDATA[<p>سلام بهادر.</p>

<p>پرسیده‌ای چه خبر از کار.. دوست ‌داشتم جواب حسابی می‌داشتم برات. اما من تقریباً هیچ کاری نمی‌کنم. برنامه‌ام این بود که از ابتدای تیر شروع کنم برای امتحانِ جی.آر.ئی خودم را آماده کنم، آبان امتحان بدهم، باقی مدارکم را جمع‌وجور کنم که اگر بشود سال دیگر بروم دانشگاهِ خوبی درسِ جامعه‌شناسی بخوانم. نشد. شاید هم نخواستم. امروز شنیدم که اتفاقاً  مقام اول کشور هم دوست ندارد که بشود. <br />
ناراحتم که چرا اواخر خرداد به بازجویی که برای پس گرفتنِ گذرنامه‌ام به دفترش رفته بودم گفتم که فقط برای درس خواندن دوست دارم خارج از کشورم باشم. اصرارِ عجیبی داشت که من برای بی‌بی‌سی کار می‌کنم و من توضیح دادم که دانشگاه‌ انگلستان بسیار بهتر از رسانه‌‌اش است و من آن قدر خوش‌بخت بوده‌ام که اولی را تجربه کرده‌ام. حالا لابد همه باید بفهمیم که هم دانشگاه‌شان اَخ است، هم رسانه‌شان.<br />
از بیکاری کلافه‌ام و برنامه‌های شخصی‌ام هیچ جلو نرفته است. خلاصه که همه جور ملالی هست علاوه بر دوریِ شما.</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/DRlVpJjz1CE/005130.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005130.php</guid>
<category>daily life</category>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 23:20:31 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005130.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>وقتی چشم‌‌هام دریاست</title>
<description><![CDATA[<p>موج دارند<br />
کتاب‌ها در کتاب‌خانه<br />
دیوارهای اتاق<br />
دمپایی‌های قهوه‌ایم که جفت شده‌اند کنارِ تخت<br />
عکسِ تو روی دسک‌تاپ.</p>

<p>۲۴ مرداد ۸۸</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/zkAJiHCkXLE/005129.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005129.php</guid>
<category>literature</category>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 12:41:44 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005129.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>بيانيه‌ی موسوی - 11 مرداد</title>
<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>

<p>می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست. </p>

<p>دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است. </p>

<p>صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم). </p>

<p>مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. <br />
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ <br />
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکند. </p>

<p>میرحسین موسوی</p>

<p>منبع: <a href="http://ghalamnews.ir/news-21249.aspx">وب‌سايت قلم</a></p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/77pfqPp3B30/005128.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005128.php</guid>
<category>politics</category>
<pubDate>Sun, 02 Aug 2009 18:29:05 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005128.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>دموكراسی</title>
<description><![CDATA[<p>نمی‌گذارند چشم‌مان روشن شود<br />
اشك‌های اجباری<br />
گام‌های سربی</p>

<p>با تن‌هامان پــُل ساختيم<br />
بايد كه بيايی. </p>

<p>نهم مرداد 88.</p>

<p><br />
</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/Qyl5m9w0Rxk/005127.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005127.php</guid>
<category>literature</category>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 01:00:48 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005127.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>زيرگذرِ 813 و دو مطلبِ ديگر</title>
<description><![CDATA[<p>1.<br />
اين را به دعوتِ <a href="http://freelanceronline.blogspot.com/">همايون خيری</a> نوشته‌ام برای "جمعه برای زندگی": <a href="http://freelanceronline3.blogspot.com/2009/07/813.html">زيرگذرِ 813</a>.</p>

<p>2.<br />
پروژه‌ی آن‌لاين كردنِ بايگانیِ كتاب جمعه دارد خوب پيش می‌رود. <a href="http://ketabejome.wordpress.com/2009/07/30/%D8%AC%D9%85%D8%B9%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%90-%D9%BE%D9%8A%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7/">جمع‌بندیِ پيشنهادها</a> را ببينيد.</p>

<p>3.<br />
شادی صدر بعد از آزادی از <a href="http://www.meydaan.info/Showarticle.aspx?arid=883">يادِ بعضی نفرات</a> نوشته است: «نزدیکان نزدیکم، جایی در سلول کناری، یا سلولهای راهروی پشتی، روی موکت یا پتوهای سربازی دراز کشیده اند و بدون قلم و کاغذ، با خراش ناخن، روزهای زندانشان را روی دیوار، علامت می‌گذارند: شیوا نظرآهاری، موکلم که حتی وقتی بیرون بودم، کار چندانی در بی پاسخگویی دادسرای انقلاب از دستم برايش برنیامد، ژیلا بنی یعقوب، روزنامه‌نگاری که می‌دانم خوردن آب از دستشویی سلول چقدر برای بیماری گوارشی‌اش خطرناک است، مهسا امرآبادی که نمی‌شناسمش اما شنیده‌ام باردار است و می‌دانم شرایط پراضطراب بازداشت و حالت تعلیق و فقدان مطلق اطلاعات که در تمام فضاها، قوانین و روابط حاکم بر 209 جاری است، تا چه حد برای یک زن باردار ضرر دارد و خیلی‌های دیگری که می‌شناسمشان یا نامهایشان را در روزنامه‌ها خوانده‌ام.»<br />
</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/fQbUtMIrbog/005126.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005126.php</guid>
<category>daily life</category>
<pubDate>Fri, 31 Jul 2009 13:43:03 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005126.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>كتاب جمعه</title>
<description><![CDATA[<p>1.<br />
يادِ دوستانِ بازداشت‌شده‌ام، شادی صدر، ژيلا بنی‌يعقوب، بهمن احمدی‌اموئی، سميه توحيدلو، محمدرضا جلائی‌پور، عبدالرضا تاجيك، عيسی سحرخيز، و ديگر بازداشت‌شدگانِ اين روزها گرامی. يادِ كشته‌شدگانِ اين روزها سبز. </p>

<p>2.<br />
بهارِ سالِ 81 كه داشتيم به خانه‌ی جديد اثاث می‌كشيديم، در يكی از كارتن‌های كتابِ پدرم در انباری‌مان هشت شماره‌ی پراكنده از مجموعه‌ی 36 شماره‌ایِ <em><a href="http://ketabejome.wordpress.com/">كتاب جمعه</a></em> را پيدا كردم. دانشجوی خبرنگاری بودم و از دورانِ طلائی آزادی مطبوعات در اوايلِ انقلاب زياد شنيده بودم. چيزی اما نديده بودم، نخوانده بودم. با ولع بلعيدم‌شان و تحسين كردم همتی را كه آن همه شور و شعور و خلاقيت را، فشرده، در مجله‌ای هفتگی به مردم عرضه می‌كرده. بعدتر اين هشت شماره بهترين جا را در كتابخانه‌ام اشغال كردند.<br />
چند هفته پيش كه بهادر، دوستِ نازنين‌ام، آمده بود ايران، خواست كه مجموعه‌ی‌ كاملِ <em>كتاب جمعه</em> را بخرد. (جايی درباره‌ی <a href="http://ketabejome.wordpress.com/2009/07/22/%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1/">سرمقاله‌ی درخشانِ</a> شماره‌ی يكِ مجله به قلم احمد شاملو شنيده بود.) رفتيم ميدانِ انقلاب، بازارِ كتاب. خريد. خواند. و بعد فكر كرديم كه اين‌ها بايد در دسترسِ همه باشند. به وب‌سايتی فكر كرديم كه خيلی شيك و تميز و مرتب بايگانی اين مجله را عمومی كند. <a href="http://ketabejome.wordpress.com/2009/07/22/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%8A%D9%86-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF/">قصدمان اين است</a> كه به مرور مجله‌ها را اسكن كنيم. اگر بتوانيم مطالب را با نرم‌افزاری تبديل می‌كنيم به متن‌های قابلِ جستجو. اما انجام دادنِ اين كار از توانِ يك آدم به‌تنهايی خارج است. وبلاگ كتاب جمعه را موقتاً راه انداخته‌ايم كه هم‌فكری و همكاری شما را جلب كنيم. دستگاه اسكنرِ خانگیِ خواهرم كارِ اسكن را كند جلو می‌برد. آيا اصلاً خبر داريد كه كسی پيش‌تر اين مجله‌ها را اسكن كرده باشد؟ كسی با آيدا سركيسيان آشناست كه از او بپرسد يا با جواد مجابی مثلاً؟ راهِ بهينه‌ای برای بايگانی به ذهن‌تان می‌رسد كه خرجِ چندانی هم نداشته باشد؟</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/eFY9nKpqIbg/005125.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005125.php</guid>
<category>journalism</category>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 15:05:55 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005125.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>مساله‌ی جدیدی به نام بیداری ملت</title>
<description><![CDATA[<p>میر حسین موسوی صبح امروز و به مناسب عید سعید مبعث در جمع خانواده زندانیان سیاسی حضور یافت و ضمن شنیدن صحبتهای خانواده ها در مورد چگونگی بازداشت و نگهداری عزیزانشان و نیز برخورد ناشایست محاکم قضایی با خانواده های آنها، دقایقی به سخنرانی پرداخت.</p>

<p>موسوی در ابتدای سخنان خود با تبریک عید بزرگ مبعث، خطاب به خانواده‌های زندانیان گفت: یقینا شما خانواده‌ها تنها نیستید. خانواده عزیزانی که امروز در بند هستند، به بزرگی همه ملت ایران‌اند، چرا که آنها به خاطر دفاع از ارزشها و آرمانهای این ملت زندانی شده اند و این مساله یک مساله ملی است و ملی باقی خواهد ماند.</p>

<p>وی در ادامه و با آرزوی آزادی هرچه سریعتر این عزیزان، گفت: ما به یک دورنمای بزرگتر و منظر وسیعتری نیاز داریم تا بدانیم چرا این هزینه‌ها پرداخت می‌شود، ما به دنبال جامعه‌ای اسلامی، دینی و آزاد هستیم؛ جامعه‌ای که مردم خود بر سرنوشت خود مقدر باشند و بتوانند در جهت تحقق آرمانها و آرزوهای خود حرکت کنند.</p>

<p>میرحسین موسوی در ادامه با تقبیح تلاشهای زیادی که در جهت پرونده‌سازی برای زندانیان صورت می‌گیرد، افزود: بسیاری از این زندانیان چهره‌های شناخته‌شده‌ای هستند که سالها برای این کشور و این نظام زحمت کشیده‌اند. چه کسی باور می‌کند که اینها با بیگانگان بسازند و منافع کشور خود را در جهت خواست آنان بفروشند؟ آیا کشور ما اینقدر حقیر و کوچک شده که می‌خواهید حرکت اعتراضی عظیم ملت را به بیگانگان نسبت دهید؟ آیا این توهین به ملت ما نیست؟ آیا این توهین به 40 میلیون رای‌دهنده نیست؟ آیا این توهین به دانشجویان، اساتید ، نخبگان و مدیران زحمتکش کشور ما نیست؟ متاسفانه خطیبی در نماز جمعه می‌گوید اعترافات در حال گرفته شدن است و در صورت صلاحدید پخش می شود و مساله تمام شده است. اما ما می‌گوییم با مساله‌ی جدیدی به نام بیداری ملت مواجه شده‌اید؛ یک ملتی که دوباره متولد شده و به صحنه آمده تا از دستاوردهای خود دفاع کند. با دستگیری‌ها و پرونده‌سازی‌ها نمی‌توان این مساله را خاتمه داد. هر چه زودتر به این بازی خاتمه دهید و فرزندان ملت را به ملت برگردانید.</p>

<p>موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه در طول سالیان اخیر همواره منتقد صدا و سیما بوده و اعتقاد داشته این رسانه در جهت منافع ملی حرکت نمی‌کند، گفت: چهره‌ای که بعد از انتخابات از رسانه ملی دیدیم، به هیچ وجه قابل تصور نبود. سنگها را بسته اند و سگها را باز کرده اند. افرادی دعوت شده‌اند تا با دروغ و تهمت و هتک حرمت، داستان‌سرایی و فضاسازی کنند، در حالی که 13 میلیون جمعیت به قول شما و اکثریت به قول ما حق ندارند از خود دفاع کنند. مانند تبلیغات ماشین رختشویی تهمتهای افراد را تکرار می‌کنند و امکان دفاع را برای ملت فراهم نمی‌آورند و امروز وجدان عمومی جامعه نشان می‌دهد که تا چه اندازه به یک رسانه‌ی مستقل و ملی نیاز داریم. وقتی امکان گفت‌و‌گو و تبادل آرا در رسانه‌ی ملی سلب می شود، فشارها خود را در جای دیگر بروز می‌دهند و مردم به رسانه‌های بیگانه روی می‌آورند. ما نمی خواهیم ملت به رسانه‌های بیگانه اتصال پیدا کنند و می‌پرسیم چرا ملت نباید خبرهای خودش را از رسانه‌های خودش بشنود؟</p>

<p>وی در ادامه به یکی از پرونده‌سازی‌های صورت گرفته برای یکی از اعضای ستاد خود اشاره کرد و گفت: یکی از اعضای ستاد را تحت فشار گذاشته‌اند که اعتراف کن 4 میلیارد تومانی را که از ستاد گرفته‌ای، چه کرده‌ای! حال آنکه کل هزینه‌های ستادهای تبلیغاتی بنده کمتر از سه و نیم میلیارد تومان بوده است و اینها چون خود میلیاردها تومان خرج کردند، به خیال خود دنبال منابع مالی ما می‌گردند.</p>

<p>وی با اشاره به پلمپ دفتر روزنامه کلمه سبز و دستگیری کارمندان آن، گفت: آقای شاهرودی می‌گوید روزنامه کلمه سبز توقیف نیست و می‌تواند انتشار یابد و ما می گوییم این چه روزنامه آزادی است که دفترش پلمپ شده و کارمندانش دستگیر شده‌اند؟ مشکل ما متاسفانه همین بی‌قانونی‌هاست که کسی هم پاسخگوی آن نیست. ما معترض بی‌قانونی هستیم، ما می‌گوییم برخوردهای صورت گرفته در روزهای اخیر و اینکه عزیزان ما اکنون در زندان هیچ دسترسی به وکیل ندارند و حتی امکان ملاقات با خانواده‌های خود را ندارند، بی‌قانونی است. اینکه بر خلاف نص قانون اساسی اجازه برگزاری تجمعات اعتراضی داده نمی‌شود، بی‌قانونی است. ما مدعی اجرای قانون اساسی هستیم و می‌گوییم ساختارشکنان کسانی هستند که موارد زیادی از قانون اساسی را بنا به میل خود نادیده می‌گیرند و اجرا نمی‌کنند. باید بدانیم که این قانون اساسی راحت به دست نیامده و رنج و مشقت و ایثارگری و تجربه‌های 300 ساله‌ی نیاکان ما در پشت این قانون است و باید از آن حراست کرد.</p>

<p>موسوی در ادامه افزود: اکنون برگرداندن اعتماد از دست رفته، بزرگترین ضرورت است و این مساله به هر شکل ممکن باید انجام بگیرد. یقین بدانید دولتی که در فضای بی‌اعتمادی به وجود آید، دولت ضعیفی خواهد بود و چون پشتوانه و مشروعیت مردمی ندارد، مرتبا به بیگانگان امتیاز خواهد داد و این به صلاح نظام و ملت نیست. برای استقرار این نظام خونهای بسیاری ریخته شده و هزینه‌های زیادی پرداخت شده است. باید ببینیم شهدای ما از انقلاب چه می‌خواستند؟ آیا پیام شهدا بستن فضا و آباد کردن زندانها بود یا آنها برای استقرار آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود جان می دادند؟ و اکنون نیز اگر ما هزینه می‌دهیم و شهید می‌دهیم، برای حفظ و حراست از همین ارزشهاست. ما می‌خواهیم کمترین هزینه پرداخت شود، اما از هزینه دادن نمی‌هراسیم و اعتقاد داریم راه امام و شهدا باید ادامه پیدا کند.</p>

<p>وی در انتها با انتقاد شدی از جو امنیتی حاکم بر جامعه، خطاب به کسانی که می‌پندارند با ایجاد رعب و وحشت می توانند مردم را ساکت کنند، گفت: ملت ما بعد از 30 سال آنقدر رشد پیدا کرده است که برای ساکت کردن آن نمی‌توان به روشهای قبل از انقلاب بازگشت. بگذارید مردم آزادانه حرف و اعتراض خود را بیان کنند و یقین بدانید یک فضای آزاد، امنیت را در کشور ما بهتر از نیروهای نظامی حفظ خواهد کرد .</p>

<p>منبع: <a href="http://www.mowjcamp.com/article/id/1000">موج سبز آزادی</a></p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/IqJNR0_iCE4/005124.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005124.php</guid>
<category>politics</category>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 15:21:31 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005124.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>طرحِ يك شكايت</title>
<description><![CDATA[<p>حالا بيشتر از 24 ساعت است كه شهروندانِ تهرانی دوباره می‌توانند از سيستمِ پيام كوتاهِ تلفن‌های همراه استفاده كنند. اين‌كه آيا دولت اساساً محق بوده است كه سه هفته اين خدمات را ارائه نكند، به كنار. موضوعِ نارضايتی من عمدتاً از اين است كه دولت نيازی نديده است به شهروندان بابتِ سلبِ حق‌شان توضيح دهد--فارغ از اين‌كه چقدر توضيح‌اش می‌توانست قانع‌كننده باشد.</p>

<p>می‌خواهم به ديوانِ عدالتِ اداری شكايت كنم. البته حتماً درباره‌ی نحوه‌ی نوشتنِ شكايت‌نامه و مراحلِ قانونی‌ِ بعدش نياز به مشاوره‌ی حقوقی دارم اما به هر حال خيلی جدی‌ام برای اين كار. نكته‌ای، نظری، حمايتی؟</p>

<p>ايده از: <a href="http://tehran-shahr.blogspot.com/2008/04/blog-post_14.html">شهروندِ باحال</a>ی كه پارسال از شركتِ مترو شكايت برد به ديوان عدالت اداری كه چرا بليت تك‌سفره نمی‌فروشند.</p>

<p>مرتبط:<br />
<a href="http://aknoun.blogspot.com/2009/07/blog-post.html">من اس‌ام‌اس نمی‌زنم</a></p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/v_cKnINqPEI/005123.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005123.php</guid>
<category>social</category>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 04:18:14 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005123.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>بيانيه‌ی موسوی - 10 تير</title>
<description><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>

<p>هموطنان عزیز</p>

<p>همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟</p>

<p>از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.</p>

<p>خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.</p>

<p>باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.</p>

<p>باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.</p>

<p>به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟</p>

<p>به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.</p>

<p>به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.</p>

<p>مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.</p>

<p>به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.</p>

<p>چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟</p>

<p>مردم!</p>

<p>ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.</p>

<p>ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.</p>

<p>مردم!</p>

<p>علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.</p>

<p>تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.</p>

<p>امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.</p>

<p>امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.</p>

<p>مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:</p>

<p>- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.</p>

<p>به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.</p>

<p>- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.</p>

<p>- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.</p>

<p>- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.</p>

<p>- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.</p>

<p>- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.</p>

<p>شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.</p>

<p>در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.</p>

<p>در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.</p>

<p>گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:</p>

<p>- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی</p>

<p>- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند</p>

<p>- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات</p>

<p>- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها</p>

<p>- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل</p>

<p>- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر</p>

<p>- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور</p>

<p>- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور</p>

<p>- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی</p>

<p>- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی</p>

<p>در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.</p>

<p>میر حسین موسوی<br />
10 / 4 / 88</p>

<p>منبع: <a href="http://ghalamnews.ir">وب‌سايت قلم</a></p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/je_PaTHv_LU/005122.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005122.php</guid>
<category>politics</category>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2009 18:48:40 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005122.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>زهی ديپلماسی!</title>
<description><![CDATA[<p><a href="http://kayhannews.ir/880409/2.htm#other205">نكته‌ی امروزِ كيهان</a> به قلمِ حسين شريعتمداری: «... سؤال از مسئولان محترم وزارت خارجه كشورمان اين است كه اگر سفارت سابق آمريكا به علت تبديل شدن به لانه جاسوسی قابل بستن و تعطيل شدن بوده است چرا سفارت انگليس كه امروزه دقيقاً همان مأموريت را برعهده دارد، قابل تعطيل شدن نباشد؟!»</p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/wueHUPOc3rw/005121.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005121.php</guid>
<category>politics</category>
<pubDate>Tue, 30 Jun 2009 11:25:40 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005121.php</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان درباره‌ی وقایع اخير</title>
<description><![CDATA[<p>۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را-که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است»-رعایت کنند.</p>

<p>۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ِ مجدد انتخابات هستیم.</p>

<p>۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت می‌كنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.</p>

<p>پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی<br />
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی</p>

<div dir="ltr" align="left">
<strong>Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events</strong>

<p>1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."</p>

<p>2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.</p>

<p>3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.</p>

<p>A part of the large community of Iranian bloggers<br />
June 26, 2009<br />
</div></p>]]></description>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/parastoo/~3/Vkxliwwme_g/005120.php</link>
<guid isPermaLink="false">http://notes.parastood.ir/archives/005120.php</guid>
<category>politics</category>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 09:54:22 +0330</pubDate>
<feedburner:origLink>http://notes.parastood.ir/archives/005120.php</feedburner:origLink></item>


</channel>
</rss>
