<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/atomfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><feed xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="0.3" xml:lang="en">
  <title>وبلاگ پویا</title>
  <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/" />
  <modified>2009-07-02T19:52:49Z</modified>
  <tagline />
  <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1</id>
  <generator url="http://www.movabletype.org/" version="2.661">Movable Type</generator>
  <copyright>Copyright (c) 2009, 2pouyaiee</copyright>
  <link rel="start" href="http://feeds.feedburner.com/pouyashome" type="application/atom+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><entry>
    <title>اقدام فعالان ایران بر علیه دروغپردازی های رسانه های حکومتی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000998.html" />
    <modified>2009-07-02T19:52:49Z</modified>
    <issued>2009-07-02T20:52:49+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.998</id>
    <created>2009-07-02T19:52:49Z</created>
    <summary type="text/plain"> دوستان عزیزم! این ایمیل را دوستان از ایران فرستاده اند و از من خواسته اند که در اینجا هم مطرح کنم. مسئله بیانیه ای است که توسط دوستان ایران علیه دروغپردازی های رسانه های حکومتی نوشته شده و در داخل ایران هم باید پخش شود و البته پخش آن ابتکار شخصی هر فعالی می تواند باشد. من فایل پی دی اف آن را می فرستم که راحت قابل پرینت گرفتن و کپی هم هست. لطفا هر کس هر طور خودش بهتر می داند اقدام کند. خود بیانیه را در این آدرس می توانید دانلود کنید. این هم متن بیانیه...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p><center><img src="http://www.pouyashome.com/images/tv_free.jpg"></center><br />
دوستان عزیزم!<br />
این ایمیل را دوستان از ایران فرستاده اند و از من خواسته اند که در اینجا هم مطرح کنم. مسئله بیانیه ای است که توسط دوستان ایران علیه دروغپردازی های رسانه های حکومتی نوشته شده و در داخل ایران هم باید پخش شود و البته پخش آن ابتکار شخصی هر فعالی می تواند باشد. من فایل پی دی اف آن را می فرستم که راحت قابل پرینت گرفتن و کپی هم هست. <br />
لطفا هر کس هر طور خودش بهتر می داند اقدام کند.</p>

<p><a href="http://www.pouyashome.com/articles/tv_free.pdf">خود بیانیه را در این آدرس می توانید دانلود کنید</a>.<br />
این هم متن بیانیه که در اینجا می گذارم:<br />
<center><b>عليه صدا و سيما</b></center><br />
<center><b>ديگر دروغ نمی خوريم</b></center><br />
پس از اعلام نتيجه ی دهمين دوره ی رياست جمهوري که با اعتراض عمومي و گسترده ی مردمي مواجه شد، حضور پررنگ مردم در خيابانها به حدي چشمگير بود که اخبار، تصاوير و ويدئوهاي مردم ايران هنوز هم خبر اول همه ی رسانه هاي دنيا است، اما انعکاس جانبدارانه و مغلوط صدا و سيما از اين اعتراضات مدني، هرچند دور از انتظار نبود اما ديگر بار ماهيت انحصارطلبانه و ضدملي اين رسانه را آشکار کرد. خبرها، سريالها و آگهي¬هاي زن-ستیز و مردسالارانه، بحث هاي جانبدارانه و همسو با دولت و پرونده سازي عليه فعالان جامعه ی مدني نشانه هاي بارز اين انحصار طلبي است.<br />
در سرزميني که عمر روزنامه هاي آن به يک روز رسيده و فيلترينگ گسترده ی سايتهاي اينترنتي راه دسترسي مردم به اخبار را بسته است، تلويزيون به دليل سهولت دسترسي و گستردگي مخاطبانش اصلي¬ترين ابزار تاثيرگذاري بر افکار عمومي محسوب مي¬شود؛ اما صدا و سيمايي که با سرمايه ی مردم ايران اداره می شود به هيچ وجه منعکس کننده ی اخبار و عقايد طيف هاي فکريِ مختلفِ ايرانيان نيست؛ و اينک با بی توجهي کامل نسبت به اعتراضات گسترده¬ي مردمي، به وارونه سازي وقايع - همانند مرگِ ندا آقاسلطان- و اعتراف سازي از فعالان اجتماعي و سياسي و روزنامه نگاران روي آورده است. اين در حالي است که ضمن بی تفاوتي به اعتراضات مدنيِ مردم و دستگيری هاي گسترده ی اخير، شعور و انديشه ای را که در خيابانها به خاک و خون کشيده می شود اغتشاش ناميده و نقش پررنگي در پرونده سازي براي مردم و فعالين ايراني بازي می کند: اين رسانه هيچگاه رسانه ای مردمي نبوده است؛ اين رسانه نه صداي ماست و نه سيماي ما، ما مردم معترض و تحت فشار ايران.<br />
<center>خريد محصولاتي که از طريق صدا و سيما تبليغ می شود را تحريم کنيم!</center><br />
   از امروز می خواهيم با تحريم خريد محصولاتي که از طريق راديو و تلويزيون تبليغ می کنند، مخالفت و اعتراض جدي خود را نسبت به عملکرد رسانه ای که قرار بود ملي باشد اعلام کنيم. تحريم اين رسانه ی انحصاري و ضد ملي بيش از همه بر دوش زنان است که بيشترين مخاطب صدا و سيما هستند و اصلي¬ترين نقش را در انتخاب و خريد کالاهاي خانگي دارند. از زنان می خواهيم با تبليغ و تشويق همگان به عدم خريد کالاهاي تبليغاتي در صدا و سيما و تشويق توليدکنندگان به پرهيز از ارائه¬ي اگهي در آن رسانه، در اين نافرماني مدني مشارکت فعال داشته باشند. تا ادامه¬ي پخش اگهي اين شرکتها از صدا و سيما، از خريد کالاهاي زير خودداري می کنيم:<br />
<b>ايزوگام شرق، گلاب نادر، ايرانسل، محصولات تک، تاژ، داروگر، چي¬توز، صحت، وارنا، دالوپ، تلاونگ ....</b></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>جنبش مدنی ادامه دارد؟ یک پیشنهاد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000997.html" />
    <modified>2009-06-30T19:52:44Z</modified>
    <issued>2009-06-30T20:52:44+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.997</id>
    <created>2009-06-30T19:52:44Z</created>
    <summary type="text/plain">دوستان عزیزم! این نظر را در یک بحث ایمیلی درباره ی راهکارهای موجود در برابر جنبش مدنی مردم نوشتم. گفتم آن را در اینجا هم بیاورم. بدون اینکه بخواهم وارد بحث های طولانی مربوط به رهبری و یا بهتر بگویم مدیریت جنبش مدنی مردم بشوم نظرم را کوتاه می نویسم. تا فرصتی دیگر که بشود مطلب را باز کرد. پیش فرض این نوشته این است که آقای موسوی پای مطالبات مردم ایستادگی کند و جام زهر "مصالح نظام" را سر نکشد. من از همان روزهای اول که ایستادگی موسوی و کروبی را دیدم، فکر کردم و نوشتم که این جنبش...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>دوستان عزیزم! این نظر را در یک بحث ایمیلی درباره ی راهکارهای موجود در برابر جنبش مدنی مردم نوشتم. گفتم آن را در اینجا هم بیاورم.<br />
بدون اینکه بخواهم وارد بحث های طولانی مربوط به رهبری و یا بهتر بگویم مدیریت جنبش مدنی مردم بشوم نظرم را  کوتاه می نویسم. تا فرصتی دیگر که بشود مطلب را باز کرد.<br />
پیش فرض این نوشته این است که آقای موسوی پای مطالبات مردم ایستادگی کند و جام زهر "مصالح نظام" را سر نکشد.</p>

<p>من از همان روزهای اول که ایستادگی موسوی و کروبی را دیدم، فکر کردم و نوشتم که این جنبش برای ادامه نیاز به یک رهبری جمعی و در گام اول یک کمیته ی هماهنگی از موسوی و دیگر نیروهای تحول طلب و آزادیخواه درون کشور دارد. کمیته ای که از خود موسوی تا کسانی مثل دکتر پیمان و افراد با وجهه ی داخلی و بین المللی مثل شیرین عبادی را در بر بگیرد. فقط چنین کمیته ای می تواند بازتاب طیف هواداران این جنبش مدنی امروزمان باشد و همچنین مایه ی اطمینان بیشتر جامعه به هدف ها و مطالبات مدیران این جنبش. اینکه چطور در یک شرایط سخت امنیتی مثل امروز می شود این کمیته را ایجاد کرد خودش یک بحث جداگانه است. اما یادمان باشد که اینترنت و ایمیل فقط برای ما نیست. برای مدیران یک جنبش هم این امکانات وجود دارد. </p>

<p>بدون اینکه بخواهم روی نظرم پافشاری کنم، زیاد به حرکات کوچک و پراکنده باور ندارم که بتواند نتیجه ای بدهد. دستگاه سرکوب آقایان یک دستگاه نظامی منظم نیست که در مقابل حرکت های پراکنده فلج شود.<br />
به نظر من حرکت های متشکل و هماهنگ توده ای با تعداد زیاد شرکت کننده بزرگترین تاثیر را خواهد داشت. حرکت هایی مثل راهپیمائی های بزرگ روزهای اول پس از انتخابات.<br />
فعلا موسوی توانایی دعوت به چنین حرکت های مردمی را دارد، تا اینکه جنبش و کمیته ی هماهنگی اش پا بگیرد.</p>

<p>شاید یک راه عملی امروز چیزی مانند تحصن عظیم مردمی طولانی مدت چند روزه در جایی مثل میدان بهارستان یا جلوی دفتر سازمان ملل یا چنین جاهایی باشد . تحصن عظیم چند ده یا چند صد هزار نفره ی سکوت و با پلاکاردهایی با طرح مطالبات جنبش.<br />
این چکیده ی آنچه بود که به نظرم رسید در اینجا بنویسم.<br />
به امید روزهای بهتر </p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>بیانیه گروهی از وبلاگ نویسان در اعتراض به خشونت های اخیر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000996.html" />
    <modified>2009-06-28T14:05:28Z</modified>
    <issued>2009-06-28T15:05:28+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.996</id>
    <created>2009-06-28T14:05:28Z</created>
    <summary type="text/plain">من با روح «بیانیه ی عده ای از وبلاگ نویسان» موافقم و برای اقدامی هماهنگ با دوستان وبلاگ نویس آن را در اینجا می گذارم. هر چند بر این باورم که جمهوریت در کشور ما، با وجود ساختار قدرت و با وجود این همه محدودیت های جدی برای دگراندیشان و زنان، از جمله محرومیت آنان از انتخاب شدن به مقامات تصمیم گیرنده، سال هاست که پایمال شده است. و فقط امروز نیست که با محدودیت برای اصلاح طلبان حکومتی، جمهوریت تنها دچار آفت شده باشد. ---------- ما، گروهی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت ‌آمیز و سرکوب ‌گرانه‌ی حکومت ایران...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>من با روح «بیانیه ی عده ای از وبلاگ نویسان» موافقم و برای اقدامی هماهنگ با دوستان وبلاگ نویس آن را در اینجا می گذارم. هر چند بر این باورم که جمهوریت در کشور ما، با وجود ساختار قدرت و با وجود این همه محدودیت های جدی برای دگراندیشان و زنان، از جمله محرومیت آنان از انتخاب شدن به مقامات تصمیم گیرنده، سال هاست که پایمال شده است. و فقط امروز نیست که با محدودیت برای اصلاح طلبان حکومتی، جمهوریت تنها دچار آفت شده باشد.<br />
----------<br />
ما، گروهی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت ‌آمیز و سرکوب ‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.<br />
ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.<br />
حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.<br />
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی<br />
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی<br />
*************<br />
<div dir="ltr" align="left"><b>Statement by a group of Iranian bloggers </b></p>

<p>about the Presidential elections and the subsequent events<br />
repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam<br />
We consider the violations in the presidential elections, and their sad big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe election fraud is obvious and we ask for a new election<br />
Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the gap between people and the government<br />
A part of the large community of Iranian bloggers</div></p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>این چند روزه + آقای موسوی چرا هنوز خودی و غیر خودی؟ </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000995.html" />
    <modified>2009-06-27T11:27:50Z</modified>
    <issued>2009-06-27T12:27:50+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.995</id>
    <created>2009-06-27T11:27:50Z</created>
    <summary type="text/plain">این چند روز گذشته موفق شدم چند ترجمه و مقاله در مورد جنبش اجتماعی ایران امروز در نشریات اروپا داشته باشم. که برای انعکاس زمینه های جنبش، روش کار و انعکاس فداکاری های مردم لازم بود. برای همین نرسیدم که در اینجا چیزی بنویسم. امیدوارم فردا، اگر ترجمه ی مقاله ی تازه ای در کار نباشد، نوشته ی تازه ای را درباره ی مسائل جنبش در وبلاگ ام بگذارم. با خواندن بیانیه ی آقای موسوی به ایرانیان خارج کشور در اینجا، این ایمیل را برای بعضی دوستانم نوشتم: تاسف من از این است که آقای موسوی هم از "سنت حسنه"...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>این چند روز گذشته موفق شدم چند ترجمه و مقاله در مورد جنبش اجتماعی ایران امروز در نشریات اروپا داشته باشم. که برای انعکاس زمینه های جنبش، روش کار و انعکاس فداکاری های مردم لازم بود. برای همین نرسیدم که در اینجا چیزی بنویسم.<br />
امیدوارم فردا، اگر ترجمه ی مقاله ی تازه ای در کار نباشد، نوشته ی تازه ای را درباره ی مسائل جنبش در وبلاگ ام بگذارم.</p>

<p>با خواندن <a href="http://www.peiknet.com/1388/09tir/06/PAGE/34BAYANIEH.htm">بیانیه ی آقای موسوی </a>به ایرانیان خارج کشور در اینجا، این ایمیل را برای بعضی دوستانم نوشتم:<br />
تاسف من از این است که آقای موسوی هم از "سنت حسنه" ی این سال ها یعنی کلی گویی و دوپهلو صحبت کردن عدول نکرده اند. از یک طرف از عبارت ایران برای «همه ی ایرانیان» صحبت می کنند ولی بلافاصله «همه ی ایرانیان» را به کسانی محدود می کنند که به تقدس نظام، که قاعدتا یک مفهوم مذهبی است و نه سیاسی، باور دارند. من بر این باورم که در سیاست تقدسی وجود ندارد و آنچه هست منافع و مصلحت های جامعه و انسان هایی ست که در آن زندگی می کنند، صرف نظر از جنسیت شان و باورهای دینی شان و قومیت شان. آیا به نظر آقای موسوی این اندیشه هم آن ایرانیانی را که ایشان مخاطب قرار داده اند در بر می گیرد؟ یا هنوز بدنبال خودی و غیر خودی کردن شهروندان این جامعه هستیم؟ به نظر من این حداقل خواست است که صریح و صادق باشیم در این روزهای بیم و امید.<br />
--------<br />
<a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/06/089990.php">این مقاله و تحلیل محمد رضا نیکفر </a>به نظرم جالب است.<br />
<a href="http://www.tahieh.net/index.phtml?tsk=read&id=972">گفتگوئی هم شیرین فامیلی </a>عزیز با یک روزنامه نگار مقیم ایران انجام داده که در اینجا آمده است.<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title> «ندا» ی آزادی که در خون غلتید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000994.html" />
    <modified>2009-06-21T19:38:47Z</modified>
    <issued>2009-06-21T20:38:47+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.994</id>
    <created>2009-06-21T19:38:47Z</created>
    <summary type="text/plain"> دوستان عزیز! این «ندا»ی آزادی ماست که دیروز شنبه سی ام خرداد ماه با گلوله ی بسیجیان رهبر و امام زمان به خاک غلتید. بخاطر اینکه فریاد کرده بود: "نه! به فریب" بقیه ی متن را از فیس بوک برایتان در اینجا می گذارم ندا که بود؟ نا بر گزارش های رسیده از بستگان نزدیک دختری به نام ندا که روز ۳۰ خرداد در محله امیر آباد تهران به شهادت رسید نام کامل وی ندا آقا سلطان بوده است. وی متولد ۱۳۶۱ بوده است. وی در روز ۳۰ خرداد به همراه استاد دانشگاهش (رشته فلسفه) و چند تن از...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p><center><img src="http://www.pouyashome.com/images/neda.jpg"></center><br />
دوستان عزیز! این «ندا»ی آزادی ماست که دیروز شنبه سی ام خرداد ماه با گلوله ی بسیجیان رهبر و امام زمان به خاک غلتید. بخاطر اینکه فریاد کرده بود: "نه! به فریب"<br />
بقیه ی متن را از فیس بوک برایتان در اینجا می گذارم</p>

<p>ندا که بود؟ نا بر گزارش های رسیده از بستگان نزدیک دختری به نام ندا که روز ۳۰ خرداد در محله امیر آباد تهران به شهادت رسید نام کامل وی ندا آقا سلطان بوده است. وی متولد ۱۳۶۱ بوده است. وی در روز ۳۰ خرداد به همراه استاد دانشگاهش (رشته فلسفه) و چند تن از هم کلاسی هایش در تظاهرات شرکت داشته است </p>

<p><br />
وی برای دقایقی در حالی که با موبایل صحبت میکرده از جمع تظاهر کندده عقب می افتد که دراین هنگام ۲ لباس شخصی موتور سوار (موسوم به بسیجی) قلب ندا را با کلت کمری هدف قرار می دهند . وی در دستان استادش جان می سپارد. ولی این موتور سواران توسط مردم متوقف می شوند<br />
و بنا به این گزارش توسط مردم دستگیر می شوند. و بنا بر گزارش تایید نشده ضارب اصلی کشته شده است. ظهر روز ۳۱ خرداد ( روز بعد از شهادت) پیکر ندابه شرط خاکسپاری سریع و محرمانه در بهشت زهرا به خانواده اش تحویل شده است . خاکسپاری وی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی و با سرعت بسیار انجام شده است.<br />
گفتنی است که هم اکنون خانواده وی بعد از خاکسپاری ندا آقا سلطان به خانه باز گشته اند. مراسم یادبود ندا قرار بود فردا اول تیر ساعت ۵ تا ۶.۳۰ در مسجد نیلوفر واقع در عباس آباد تهران برگزار شود که با تماسی از طرف مسجد این مراسم لغو شده است. همچنین به تمام مساجد تهران دستور داده شده است که اجازه برگزاری مراسم ندا آقا سلطان را ندارند.<br />
----------<br />
دوستان! این هم فیلم کامل به خون غلتیدن «ندا»ی ماست. صحنه ی بسیار دردناک و فجیعی ست. اگر طاقت ندارید نگاه نکنید.<br />
<center><object width="560" height="340"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/IV8mvUj3a2s&hl=en&fs=1&"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/IV8mvUj3a2s&hl=en&fs=1&" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="560" height="340"></embed></object></center></p>

<p><br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>چرا دیکتاتورها به یک زبان حرف می زنند؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000993.html" />
    <modified>2009-06-19T18:07:39Z</modified>
    <issued>2009-06-19T19:07:39+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.993</id>
    <created>2009-06-19T18:07:39Z</created>
    <summary type="text/plain">1 - سی سال پیش نوجوان پانزده ساله ای بودم. سال اول دبیرستان. پائیز و زمستان 57. هر روز تظاهرات. گاهی هم درگیری با سربازان در خیابان. راهپیمائی ها چند ماهی طول کشید تا میلیونی بشود. مثل این بار نبود که در همان یکی دو تظاهرات اول میلیونها آدم به میدان بیایند. شب که به خانه بر می گشتم گوینده ی رادیو از دشمن می گفت، از اجانب، دست های بیگانه، آشوبگران، دشمنان وطن و من به خودم وسیل آدم های معمولی اجتماع در خیابان فکر می کردم و به دنبال بیگانه می گشتم و آشوبگر. پیدا نمی کردم. امروز...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>1 - سی سال پیش نوجوان پانزده ساله ای بودم. سال اول دبیرستان. پائیز و زمستان 57. هر روز تظاهرات. گاهی هم درگیری با سربازان در خیابان. راهپیمائی ها چند ماهی طول کشید تا میلیونی بشود. مثل این بار نبود که در همان یکی دو تظاهرات اول میلیونها آدم به میدان بیایند. شب که به خانه بر می گشتم گوینده ی رادیو از دشمن می گفت، از اجانب، دست های بیگانه، آشوبگران، دشمنان وطن و من به خودم وسیل آدم های معمولی اجتماع در خیابان فکر می کردم و به دنبال بیگانه می گشتم و آشوبگر. پیدا نمی کردم.<br />
امروز خامنه ای، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، این دکترهای ریز و درشت رسانه های اسلامی همان کلمات را تکرار می کنند. همان لحن. همان اتهام ها. و شما دوستان ایران هم امروز در خیابان ها به دنبال خائن می گردید و یا بیگانگان. شما هم پیدا نخواهید کرد. مردم هستند که فریاد آزادی و عدالت سر داده اند. همین من و تو هستیم. چرا دیکتاتورها مثل هم حرف می زنند؟ مثل همدیگر، مردم را به هیچ می شمرند؟ ... و مثل هم در چشم بر هم زدنی بر باد می شوند.</p>

<p>2- پیش از این هم نوشته بودم که خامنه ای با آن اعلام نتیجه ی شتاب زده ی شب انتخابات، اصلاح طلبان حکومتی را به لب مرز نظام و بیرون از نظام کشانده است. با سخنرانی امروز، تمامی جنبش حق طلبی را به مرز نظام و مقابل نظام کشانده است. امروز در وضعیتی هستیم که کوچکترین عقب نشینی خامنه ای و اطرافیان اش به تزلزل شدید تمامی حکومت آقایان می انجامد. </p>

<p>3- در همین روزها و لحظات حتما فشارهای سیاسی و امنیتی روی آقای موسوی و کروبی و یاران نزدیک شان خیلی شدید است. از طرف دیگر با این حرف های امروز خامنه ای، ضرورت بزرگی وجود دارد که یک ستاد مدیریتی برای این جنبش عظیم مردمی بوجود بیاید. اتفاقا از این به بعد است که موج اصلی فشار سرکوب روانی و فیزیکی جنبش شروع می شود. باید راهکار وجود داشته باشد. مدیریت وجود داشته باشد تا نتوانند این جنبش را به فرسایش بکشانند. مطالبات که همان ابطال انتخابات باشد بیان شده و بالاترین مسئول کشور هم با خشونت آن را رد کرده است. من نمی گویم باید سطح مطالبات مطرح شده را لزوما حالا بالا برد. امید مردم آن بود که از راه مدنی مطالبات شان را مطرح کنند. اما در شرایط فعلی دیگر چنین چیزی امکان ندارد. راهکار چیست؟ قدم بعدی چیست؟ ایده آل این است که ستاد مدیریتی با حضور آدم های مطمئن و با سیاست و با تجربه وجود داشته باشد. ما در میان دگراندیشان چهره های قابل قبولی داریم که باید همکاری آنها را جلب کرد. این موجب جلب بیشتر اعتماد مردم هم می شود </p>

<p>4- این را امروز در فیس بوک نوشتم: آقایان خیلی تلاش کرده بودند که ذهن نوجوانان و جوانهای این کشور را در مورد تاریخ این انقلاب و دهه ی شصت و سرکوب ها فریب بدهند. این چهره ی امروزی آقای خامنه ای ذهن این نسل جوان کشور را هم باز کرد که وقتی لازم بدانند چه فریبکار و قسی القلب هستند. <br />
----------<br />
رهنمودهایی از دوستان فعال داخل ایران:</p>

<p> یک - به قرارهای مردمی كه گذاشته می‌شود پای‌بند باشيد و قرارهای بعدی را كه رسانه‌ها اعلام می‌كنند قبول نكنيد؛ مگر و فقط مگر، سايت يا بيانيه رسمي موسوي تغييري در برنامه اعلام كند. اين تغيير برنامه‌ها از سوي رسانه‌ها حتي اگر حاصل جنگ رواني نباشد، موجب پراكندگي جمعيت مي‌شود و احتمال خشونت را بالا مي‌برد.<br />
 دو -در بيانيه‌هاي موسوي اگر گفته مي‌شود "من" شركت نمي‌كنم، يا مي‌گويد اگر شركت مي‌كنيد از خشونت پرهيز كنيد، ولي نمي‌گويد شركت "نكنيد"، معناي مشخصي دارد؛ نمي‌خواهد پشت جمعيتي كه مي‌روند را خالي كند ولي هشدار مي‌دهد كه مراقب احتمال خشونت‌آفريني باشيم. به اين ترتيب، اگر منع صريحي وجود ندارد، باز بايد به جمعيت پيوست تا احتمال و امكان خشونت را از ميان ببريم و با بالا بردن جمعيت، حس اطمينان را افزايش دهيم.<br />
سه - به ياد داشته باشيم حتي تجمعي كه قرار نيست در آن سخنراني شود هم "بايد" نقطه پاياني داشته باشد. در تجمعات اين روزها كه با ملاحظه ساعات كاري قرار گذاشته مي‌شود، نكته بسيار مهم اين است كه جمعيت تا قبل از تاريكي هوا راه برگشت پيش گيرند؛ هوا كه تاريك مي‌شود شغال‌ها بيرون مي‌آيند.<br />
 وحشت افكني نكنيم. خبرهاي تاييد نشده درباره احتمال خشونت و كشتار را منتقل نكنيم. حتي اگر فردا حكومت نظامي هم اعلام شود و مثلاً يگان‌هاي سپاه در خيابان مستقر شوند، باز ادامه اعتراض ما بايد به همين نحو باشد؛ با جمعيت فراوان و با آرامش و به دور از خشونت.<br />
 پنج -اميدوار باشيم، اميد بدهيم و هماهنگي و پرهيز از خشونت و استقامت را تبليغ كنيم؛ تا اينجا ما مردم ايران برنده خيلي چيزها بوده‌ايم. حتي بعد از يك كودتاي سياسي، توانسته‌ايم سياست را در خيابان نگه داريم.<br />
 شش - باز هم اميدوار باشيم<br />
 <br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>حضور مردم: ضرورت مشورت آقای موسوی با نیروهای دگراندیش</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000992.html" />
    <modified>2009-06-15T21:16:49Z</modified>
    <issued>2009-06-15T22:16:49+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.992</id>
    <created>2009-06-15T21:16:49Z</created>
    <summary type="text/plain">ایران ای سرای امید ... بخاطر حجم زیاد اخبار و التهاب این روزها، سعی می کنم فکرهایی را که در ذهنم می گذرد در اینجا بیاورم. هر چند کوتاه. امیدوارم آقای موسوی این سیاست و عقلانیت را داشته باشد که در میان مشاوران اش از فعالان با تجربه، مستقل و دگراندیش مثل شیرین عبادی، دکتر پیمان و مهندس سحابی هم مشورت بخواهد. البته کسان دیگری هم هستند، مثل دکتر رئیس دانا، ولی در گام اول این افراد شاید بهترین ها و آسان ترین ها باشند. این جنبش عظیم مردمی نشان داد که باید دگراندیشان هم مورد مشورت قرار بگیرند. محدود...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>ایران ای سرای امید ...</p>

<p>بخاطر حجم زیاد اخبار و التهاب این روزها، سعی می کنم فکرهایی را که در ذهنم می گذرد در اینجا بیاورم. هر چند کوتاه.</p>

<p>امیدوارم آقای موسوی این سیاست و عقلانیت را داشته باشد که در میان مشاوران اش از فعالان با تجربه، مستقل و دگراندیش مثل شیرین عبادی، دکتر پیمان و مهندس سحابی هم مشورت بخواهد. البته کسان دیگری هم هستند، مثل دکتر رئیس دانا، ولی در گام اول این افراد شاید بهترین ها و آسان ترین ها باشند. این جنبش عظیم مردمی نشان داد که باید دگراندیشان هم مورد مشورت قرار بگیرند. محدود شدن در حلقه ی خودی ها خیلی وقت ها موجب اتخاذ سیاست های محدود و عقب مانده از جنبش مردمی می شود.</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>اصلاح طلبان حکومتی را تا لب مرز کشاندند: رای مردم یا مصالح نظام؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000991.html" />
    <modified>2009-06-13T16:36:40Z</modified>
    <issued>2009-06-13T17:36:40+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.991</id>
    <created>2009-06-13T16:36:40Z</created>
    <summary type="text/plain">دوستان من هم مثل خیلی از شما از روز رای گیری انتخابات در انتظار دیدن نتیجه ی رای مردم بوده ام. و باز مثل خیلی از شما با اینکه می دانستم موسوی یا کروبی با برنامه ها و روش کارشان قادر به برآوردن مطالبات حداقلی مردم هم نیستند، اما با این تقلب آنهم با این وقاحت بر این باورم که به همه ی ما مردم توهین شده است. امروز مهم دفاع از موسوی یا کروبی نیست. مهم، دفاع از رای مردم و دفاع از حق رای مردم است. تظاهرات گسترده ای لااقل در شهر تهران بخصوص حوالی خیابان ولی عصر...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>دوستان من هم مثل خیلی از شما از روز رای گیری انتخابات در انتظار دیدن نتیجه ی رای مردم بوده ام. و باز مثل خیلی از شما با اینکه می دانستم موسوی یا کروبی با برنامه ها و روش کارشان قادر به برآوردن مطالبات حداقلی مردم هم نیستند، اما با این تقلب آنهم با این وقاحت بر این باورم که به همه ی ما مردم توهین شده است. امروز مهم دفاع از موسوی یا کروبی نیست. مهم، دفاع از رای مردم و دفاع از حق رای مردم است.</p>

<p>تظاهرات گسترده ای لااقل در شهر تهران بخصوص حوالی خیابان ولی عصر و میدان ونک جریان دارد. من در اینجا زیاد خبر نمی نویسم. می دانم کسی برای خواندن خبر به وبلاگ من نمی آید. توصیه می کنم اگر در فیس بوک عضو نیستید حتما عضو بشوید و دوستان فعال مقیم ایران را پیدا کنید. بسیاری فیلم های خبری و خبرهای دست اول از اوضاع داخلی ایران را دوستان در فیس بوک می فرستند. البته شاید آن را هم بزودی ببندند.</p>

<p>آقایان حاکم با این تقلب بزرگ، اصلاح طلبان حکومتی را به لب مرز خط قرمز نظام و خارج از نظام کشیده اند. باید دید اصلاح طلبان حکومتی تا کجا می خواهند یا می توانند پیش بروند. رای مردم یا مصالح نظام.</p>

<p>تحلیل ها بماند برای چند روز دیگر که فضا آرام تر شده و می شود راحت تر حرف زد و راحت تر شنید. اما همینجا باید بگویم که به نظر من دوره ی تازه ای در زندگی جمهوری اسلامی شروع شده است. این تقلب و تایید آن توسط خامنه ای در ضمن پیامی به آن دسته از خودی های ناراضی هم بود که مرزهای شان را بشناسند. حتی تعداد آرای کروبی را آنقدر پایین و مضحک گرفتند تا بقول خودشان آبروی اش را هم برده باشند. هم آبروی خودش را و هم آبروی اطرافیان اش مثل سروش، کرباسچی و کدیور و مهاجرانی. <br />
بقیه بماند برای روزهای آینده.<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>تب و تاب انتخاباتی - حق دگراندیشان در سرنوشت کشورشان کجاست؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000990.html" />
    <modified>2009-06-08T13:02:06Z</modified>
    <issued>2009-06-08T14:02:06+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.990</id>
    <created>2009-06-08T13:02:06Z</created>
    <summary type="text/plain">چند نکته ی کوتاه که این چند روزه در ذهنم می گذشته: نکته ی اول – اگر از وقایع روزمره ی انتخاباتی کمی بالاتر برویم و فضای گسترده تری را ببینیم، به نظر من در حکومت آقایان، به اصطلاح عقلای نظام به این نتیجه رسیده اند که چرخش قدرت را در محدوده ی نیروهای خودی بعنوان یک راهکار قبول کنند. شکی نیست که شاید همه ی اجزاء نظام با این موافق نباشند اما در سطح رهبران و به اصطلاح چهره های موجه به این نتیجه رسیده اند که وجود یک اپوزیسیون خودی در هر دوره می تواند مطالبات و نارضایتی...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>چند نکته ی کوتاه که این چند روزه در ذهنم می گذشته:<br />
<b>نکته ی اول</b> – اگر از وقایع روزمره ی انتخاباتی کمی بالاتر برویم و فضای گسترده تری را ببینیم، به نظر من در حکومت آقایان، به اصطلاح عقلای نظام به این نتیجه رسیده اند که چرخش قدرت را در محدوده ی نیروهای خودی بعنوان یک راهکار قبول کنند. شکی نیست که شاید همه ی اجزاء نظام با این موافق نباشند اما در سطح رهبران و به اصطلاح چهره های موجه به این نتیجه رسیده اند که وجود یک اپوزیسیون خودی در هر دوره می تواند مطالبات و نارضایتی های مردم را به دور محور آن جناح اپوزیسیون جمع کند. به این ترتیب عقلای قوم امیدوارند که مطالبات و نارضایتی های مردم در همان حد شیوه های مدیریتی باقی بماند و ساختارهای اساسی قدرت مورد پرسش قرار نگیرند. اپوزیسیون خودی هیچوقت از خط قرمزها فراتر نمی رود. از مشکلات اقتصادی می گوید اما هیچوقت به ریشه های این بحران که فساد و چپاول و سیستم مافیای اقتصادی است نمی پردازد. جناح های خودی، این یا آن زمان بسته به شرایط، فساد اقتصادی را در این یا آن چهره و شخص خلاصه می کنند. </p>

<p>آقایان معتقد هستند که به این ترتیب می شود همه ی طیف های غیر خودی و دگراندیش را از صحنه بیرون نگه داشت و مردم را به این طرف پیش راند که همیشه چاره ی مشکلات شان را در همین رقابت جناح های خودی جستجو کنند.  </p>

<p>اینها را می شود هم در <a href="http://shahabnews.com/vdcjfhehzuqeo.sfu.html">حرف های آقای رفسنجانی</a> دید که می گوید بگذارید نیروهای وفادار به نظام و ساختار موجود با هم رقابت کنند و هم در مقاله ی تند روزنامه ی جمهوری اسلامی که تا حد درخواست محاکمه ی احمدی نژاد بخاطر متهم کردن سران نظام پیش می رود.</p>

<p>چهار سال پیش در آستانه ی انتخابات دوره ی نهم، نارضایتی از ناکارآمدی دولت خاتمی برای حل مشکلات اقتصادی وجود داشت. بسیار خوب! پس اپوزیسیون اصولگرایی بود که آقای احمدی نژاد را با لباس پنج هزار تومانی به صحنه بفرستد و رای مردم خواهان رفاه و عدالت را با شعارهای عوام پسندانه جمع کند.<br />
امروز، مردم از سیاست های شعاری و غیر واقع بینانه ی احمدی نژاد خسته شده اند و به ستوه آمده اند. بسیار خوب! اپوزیسیونی در میان نیروهای خودی وجود دارد که با شعار تغییر روش مدیریت به میدان آمده و می تواند مطالبات مردمی را به طرف خودش جلب کند.<br />
آنچه در این میان قربانی می شود حق شهروندی همه ی مردم و از جمله دگراندیشان برای شرکت فعال در سرنوشت کشورشان است. آقای کروبی به صراحت در مناظره با موسوی گفت که اصولی در قانون اساسی هست که قابل تغییر نیست. یکی از آنها حتما شروط ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس است که همیشه درست نخورده باقی خواهند ماند. </p>

<p><b>نکته ی دوم</b> – امروز همه آرزو دارند "فقط این احمدی نژاد برود". بسیاری از ما آنقدر از تب این آرزو داغ هستیم که حتی وقتی آقای کروبی در مناظره مجبور است اعتراف کند که از شهرام جزایری پول گرفته، ما دوست داریم که این نکته را نشنیده بگیریم. ما دیگر در بند این نیستیم که چه ساختاری می تواند شهرام جزایری ها را در خودش پرورش بدهد. آقای کروبی می گوید من این پول بادآورده را گرفتم چون از آقای خمینی اجازه ی ویژه داشتم. ما اینقدر این روزها تب دار هستیم که یادمان می رود بپرسیم این اجازه های ویژه با کجای منافع ملی ما می خواند؟ چند نفر دیگر از این اجازه های ویژه دارند؟ امروز این اجازه های ویژه را چه کسی صادر می کند؟<br />
مگر اصلاح طلبی واقعی این نیست که دیگر چنین اجازه های ویژه ای وجود نداشته باشد؟ </p>

<p><b>نکته ی سوم</b> – برنده ی این مناظره ها و جدل های انتخاباتی هر کس باشد، از آقای رفسنجانی و حلقه های نزدیک به او برنده تر نیست. آقای رفسنجانی که روزی بعنوان مظهر و سمبل رانت خواری و بریز و بپاش مالی شناخته شده بود و حتی آقای عباس عبدی کتاب منتشر نشده ای درباره ی او به نام "سراب سازندگی" نوشت و اکبر گنجی به نقش اصلی او در دخالت دادن اطلاعاتی ها و نظامیان در سیستم اقتصادی اشاره کرد، امروز مردم و بخصوص مردم خواهان اصلاحات، به ایشان به نوعی بدهکار هم شده اند. <br />
امروز آقای رفسنجانی توانسته خودش را هم در میان اصلاح طلبان دولتی جا بدهد و هم اصولگرایان او را مظهر تقدس نظام کرده اند. و باز ما مردم را در تب این انتخابات در دقیقه ی نود قرار داده اند که فرصت و حوصله نداشته باشیم به این چیزها فکر کنیم. </p>

<p><b>نکته ی چهارم</b> – در بازی فوتبال دقیقه ی نود، آخرین دقیقه است. در زندگی اما دقیقه ی نود پایان بازی نیست. روز پس از انتخابات تازه کار اصلی و رسیدگی به واقعی بودن وعده های انتخاباتی شروع می شود. <a href="http://news.gooya.com/society/archives/088734.php">این نوشته ی ف. م. سخن را با هم بخوانیم</a>. «سخن» در ایران زندگی می کند. شاید روز انتخابات هم برود به کروبی یا موسوی رای بدهد. این حق انتخاب شخصی اوست. مهم این است که توانسته خودش را از داغی و تب و تاب این روزها دور نگاه دارد و از آدم های مطرح این روزها چهره های مقدس و اصلاح طلبان پیگیر نسازد. لااقل اگر رای می دهد می داند به چه و به که و برای چه رای می دهد. برای همین هم لابد چشم و ذهن اش آنقدر باز می ماند تا فردا بتواند به داوری کرده های این مدعیان اصلاح طلبی بنشیند. وگرنه این تب و تاب امروز من و تو، سرانجام اش اگر موفقیت نباشد، برای عده ای افسردگی ست و برای عده ای دیگر عصیان.      </p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>مناظره های آقای موسوی - تفاوت میان ماه ِ ما و ماه گردون</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000989.html" />
    <modified>2009-06-05T19:34:07Z</modified>
    <issued>2009-06-05T20:34:07+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.989</id>
    <created>2009-06-05T19:34:07Z</created>
    <summary type="text/plain">خوشبختانه این روزها سرگرم ترجمه ی نوشته ی بلندی درباره ی فمینیسم شده ام و کمتر فرصت می کنم وارد جزئیات انتخابات بشوم. جزئیاتی که همانطور در یکی از همین پست های این چند روزه نوشتم، متاسفانه بیشتر افسردگی آور است. نمونه ها را هم آوردم. وقتی که در خرداد 76 آن جنب و جوش جوان ها را از این راه دور می دیدم، انرژی و شور و شوق آنها پس از سالها سکوت و محدودیت و سرکوب، روح و روحیه ی تازه ای به من دور افتاده از دیار می داد. امروز اما وقتی این چهره های جوان را...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>خوشبختانه این روزها سرگرم ترجمه ی نوشته ی بلندی درباره ی فمینیسم شده ام و کمتر فرصت می کنم وارد جزئیات انتخابات بشوم. جزئیاتی که همانطور در یکی از همین پست های این چند روزه نوشتم، متاسفانه بیشتر افسردگی آور است. نمونه ها را هم آوردم. وقتی که در خرداد 76 آن جنب و جوش جوان ها را از این راه دور می دیدم، انرژی و شور و شوق آنها پس از سالها سکوت و محدودیت و سرکوب، روح و روحیه ی تازه ای به من دور افتاده از دیار می داد. امروز اما وقتی این چهره های جوان را با لبخندهای ساده و صادقانه، با آن روسری ها و نوارهای سبز در فضای حسینیه گونه ی ستادها و گردهمایی های آقای موسوی می بینم (یا آن دیگری ها را در ستادهای آقای کروبی)، به این فکر می کنم که در ذهن و دل این جوان ها چه می گذرد و در ذهن مکتبی آقای موسوی یا کروبی چه افکاری در جریان است.</p>

<p>آقای موسوی هر چه هست، آن را در مناظره با احمدی نژاد نشان داد. احمدی نژاد که با روش عوام گرایانه (پوپولیستی) آقای موسوی و سیاست های دوستان اش را به چالش گرفته بود، شاید بهترین فرصت را برای موسوی فراهم آورده بود که با عوض کردن گفتمان حاکم بر بحث، به تشریح برنامه های اش برای تقویت مردم سالاری و شفاف سازی بنشیند. اصلاح اقتصادی مگر بدون مردم سالاری و شفافیت هم امکان دارد؟ بدون اینها در نهایت بر می گردیم به سیاست های اقتصادی آقای رفسنجانی که رانت خواری را تقویت کرد، شکاف طبقاتی را گسترش داد و از همه مهم تر پای نهادهای نظامی و اطلاعاتی را به اقتصاد باز کرد. امروز سپاه پاسداران و شرکت های وابسته به آن از بزرگترین و شاید بزرگترین عاملان در اقتصاد مافیایی ایران هستند. در کنار این بگذارید نهادهای عظیم اقتصادی تحت نظارت رهبری را که به هیچ دستگاه دولتی یا مجلس پاسخگو نیستند.  </p>

<p>اما لازمه ی چنین استفاده ای از موقعیت این بود که آقای موسوی واقعا برنامه ای برای مردم سالاری - در معنای وسیع آن و نه فقط برای خودی ها- می داشت. من تعجب می کنم که در بسیاری سایت های اینترنتی و این وبلاگستان ما که نماینده ی فکری بخشی از جوانان و روشنفکران و نخبگان جامعه ی ایران است، تب تنفر از سیاست های احمدی نژاد آنقدر بالاست که حتی وقتی آقای موسوی در مناظره اش به حداقلی ترین خواسته های مردم هم پاسخی نمی دهد باز طرفداران ایشان بجای اینکه از نامزد محبوب شان برنامه و راهکار بخواهند، به این دلخوش اند که آقای موسوی مودب بود و جواب "های" را با "هوی" نداد. بعضی را هم ناموس پرستی آقای موسوی خوش آمده است که از همسرش دفاع کرد. کمتر کسی می پرسد که بالاخره ایشان استفاده ی شخصی از امکانات دولتی کرده است یا نه؟ خانواده ی یک دختر یا پسر دانشجو خرج یک ترم دانشگاهی را به زور می توانند تامین کنند. ایشان چطور پشت سر هم سرگرم تحصیل بوده و مدارج را در رشته های مختلف و بدون ربط با هم طی کرده است. شکی نیست که احمدی نژاد این ها را می گوید تا از یک طرف رانت خواری اطرافیان خودش را بپوشاند و از طرف دیگر افکار عمومی را بر علیه موسوی تحریک کند. </p>

<p>من وقتی که لیست انتقادات آقای موسوی را از سیاست های احمدی نژاد شنیدم، فقط این نظر خودم در ذهنم تقویت شد که میان آنچه آقای موسوی اصلاح طلبی می داند و می نامد، با آن اصلاح طلبی که مردم در انتظارش هستند فاصله از زمین تا آسمان است. مردم سالاری این نیست که شعار بدهیم من ستاره دار کردن دانشجو را حذف می کنم. مردم سالاری این است که از فضای باز در دانشگاه حرف به میان بیاورد. از تقویت سازمانهای مستقل دانشجویی بگوید. از آزاد کردن دانشجویان زندانی بگوید. فضای باز که بود ستاره دار بودن هم از میان می رود. اما اگر فقط ستاره دار کردن را بر داشتیم، فردا با یک روش دیگری دانشجو را زیر فشار قرار می دهند.</p>

<p>آقای موسوی که ادعای اصلاحات اقتصادی را دارد، چرا باید این فرصت را به احمدی نژاد محافظه کار بدهد تا از سیستم مافیایی اقتصاد و رانت خواری انتقاد کند؟ این اتفاقا اصلاح طلبان هستند که باید پرچم مبارزه با فساد اقتصادی را بلند کنند. فساد اقتصادی که به نظر من هر دو جناح محافظه کار و اصلاح طلب حکومتی در آن شریک اند و از آن به شکل های معینی سهم می برند. یک بار آقای کروبی، محافظه کاران را و اسکله های ثبت نشده ی سپاه پاسداران را افشا کرد. امروز احمدی نژاد رانت خواری های کرباسچی و دسته های وابسته به رفسنجانی را روی میز می ریزد. </p>

<p>و من باز تعجب می کنم که دوستان ما که در سایت ها و وبلاگ های شان از روی کار آمدن آقای موسوی یک رویای شیرین می سازند، چرا صریح و روشن از نامزد انتخاباتی شان نمی پرسند که چرا ایشان نباید طلایه دار مبارزه با فسادهای اقتصادی باشد؟ دو جناح حکومتی رانت خواری و فساد همدیگر را آشکار می کنند. ما بعنوان روشنفکر و روزنامه نگار و نویسنده نباید بپرسیم که هزینه ی این فساد و رانت خواری آقایان از هر دسته را مگر کسی غیر از مردم می دهند؟ ما از موضع مردم باید با نامزدها حرف بزنیم یا از موضع جانب داری قبیله ای از این یا آن جناح حکومتی؟<br />
اتفاقا شاید بهترین موقع است که روزنامه نگاران و فعالان جامعه ی مدنی طلب کنند که یک کمیته ی شفافیت و با حضور حقوقدانان مستقل برای رسیدگی به این مسائل تشکیل شود. نه اینکه همه ی اینها را در غوغاهای انتخاباتی بدست فراموشی بسپاریم. مثلا در مورد جریان شرکت نفتی استات اویل نروژ که در رسانه های خارجی بخوبی رشوه گیری و فساد اقتصادی شرکت های ایرانی زیر ریاست پسر رفسنجانی بر ملا شد. <br />
منظور من این است که اتفاقا این مدعیان واقعی اصلاح طلبی هستند که باید خواهان اصلاحات در این ساختارها و سیاست ها و مدیریت های ضد ملی بشوند تا محافظه کاران نتوانند از این حربه ها بصورت تبلیغاتی استفاده کنند.</p>

<p>به نظر من آقای موسوی در مناظره اش و در کلیت صحبت های اش، چیزی به جز تغییراتی اندک در سیاست ها و مدیریت دولتی در نظر ندارد. تازه در این تغییرات هم معلوم نیست که چقدر تاب و توان در برابر شخصیت ها و نهادهای قدرتمندی مثل رهبری یا شورای نگهبان را دارد.</p>

<p>پس از دیدن مناظره ی آقای موسوی من باز بیشتر به این نظر خودم رسیدم که این همه تب و تاب و نوار سبز و عکس سبز همه از ظن خود یار آقای موسوی شدن است. </p>

<p>دوستان! من باز هم از رای دادن یا ندادن حرفی نمی زنم. این نوشته ی من واکنشی است در مقابل این نوشته های تایید آمیز و غلو کننده از مناظره ی آقای موسوی بعنوان یک کاندیدای مدعی اصلاح طلبی. واکنشی است به اینکه آیا همه ی دغدغه ی اصلاح طلبی ما این بوده که چرا نظام در کنفرانس ژنو تحقیر شد؟ یا چرا ملوانان را گرفتید و با سلام وصلوات آزاد کردید؟ بعد هم درس دیپلماسی به احمدی نژاد بدهد که روزی امام گفت: "راه قدس از کربلا می گذرد". خوب، مگر همین شعار سبب نشد که ما شش سال جنگ را به خاک عراق بکشانیم؟ آقای موسوی واقعا چه چیزی را می خواهد اصلاح کند؟ تمام لیست انتقادهای آقای موسوی در حد یک جلسه ی داخلی کارکنان وزارت خارجه بود. دغدغه ی آقای موسوی «آبروی نظام» است، دغدغه ی مردم «مطالبات شان».</p>

<p>صرف نظر از رای دادن یا ندادن، من به این نتیجه رسیدم که میان ماه گردون این جوانان روسری و نوار سبز بر سر، با ماه اصلاح طلبی آقای موسوی، تفاوت از زمین تا آسمان است. </p>

<p>کاش من اشتباه کنم و آینده ی نه چندان دور موجب شود این روحیه و شور جوان ها بر قرار بماند. اینکه من اشتباه کنم راه حل خیلی ساده تری دارد تا اینکه رویای این جوان ها و دوستان ما بر باد رود.       <br />
   </p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>دو نکته</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000988.html" />
    <modified>2009-05-31T18:10:46Z</modified>
    <issued>2009-05-31T19:10:46+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.988</id>
    <created>2009-05-31T18:10:46Z</created>
    <summary type="text/plain">نکته اول : رکسانا صابری خبرنگار آمریکایی، که دولت آمریکا در پس پرده توانست آقایان را مجبور به آزادی اش کند، پایش که به بیرون رسید گفت که در زندان و زیر فشارها با خواندن سرود ملی آمریکا روحیه اش را بالا نگاه می داشته است. به این فکر می کردم که جلوه جواهری ها، کاوه مظفری ها، دیگرانی که اسم شان را کمتر می شنویم یا اصلا نمی شنویم با چه سرود و نغمه ای روزها و شب های زندان را تاب می آورند؟ اینها در ایران بدنیا آمده اند، در ایران رشد کرده اند، دغدغه های شان هم...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>نکته اول : رکسانا صابری خبرنگار آمریکایی، که دولت آمریکا در پس پرده توانست آقایان را مجبور به آزادی اش کند، پایش که به بیرون رسید گفت که در زندان و زیر فشارها با خواندن سرود ملی آمریکا روحیه اش را بالا نگاه می داشته است. <br />
به این فکر می کردم که جلوه جواهری ها، کاوه مظفری ها، دیگرانی که اسم شان را کمتر می شنویم یا اصلا نمی شنویم با چه سرود و نغمه ای روزها و شب های زندان را تاب می آورند؟ اینها در ایران بدنیا آمده اند، در ایران رشد کرده اند، دغدغه های شان هم ایرانی است. هیچ قدرتی را هم پشت پرونده شان ندارند. اینها به جز امید به آینده قوت قلبی ندارند.</p>

<p>نکته دوم : تروریسم در هر شکل و به هر بهانه ای عملی غیر انسانی است. در این که بحثی نیست. اما هر متهمی این حق را باید داشته باشد که در وقت کافی و با دادگاه و وکیل از خودش دفاع کند. نه اینکه سه نفر را دو روز بعد از یک عمل تروریستی، بدون دادگاه و وکیل در میدان شهر به دار بکشند. خشونت در هر شکل اش غیر قابل قبول است. <br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>فعال مدنی و روشنفکر در برابر انتخابات - یک جمعبندی شخصی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000986.html" />
    <modified>2009-05-30T17:32:13Z</modified>
    <issued>2009-05-30T18:32:13+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.986</id>
    <created>2009-05-30T17:32:13Z</created>
    <summary type="text/plain">در زمانی که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شود من چند پست وبلاگ را دراینباره نوشته ام، با اینکه دوستان می دانند که نوشته های من معمولا مستقیما به اخبار روز مربوط نمی شود. ولی هیچوقت هم بی ارتباط با روزگار و زمانه ی ما نیست. در این مدت من در جمع «همگرائی جنبش زنان» بوده ام و طبیعتا مسائل انتخابات را دنبال می کرده ام. در نوشته ی امشب می خواهم یک نوع جمعبندی یا خلاصه یا نتیجه یا هر چه که اسم بگذاریم بنویسم. چون با اینکه فضای انتخاباتی، هم تحریم و هم شرکت، در اینترنت شدت...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>در زمانی که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می شود من چند پست وبلاگ را دراینباره نوشته ام، با اینکه دوستان می دانند که نوشته های من معمولا مستقیما به اخبار روز مربوط نمی شود. ولی هیچوقت هم بی ارتباط با روزگار و زمانه ی ما نیست. در این مدت من در جمع «همگرائی جنبش زنان» بوده ام و طبیعتا مسائل انتخابات را دنبال می کرده ام.</p>

<p>در نوشته ی امشب می خواهم یک نوع جمعبندی یا خلاصه یا نتیجه یا هر چه که اسم بگذاریم بنویسم. چون با اینکه فضای انتخاباتی، هم تحریم و هم شرکت، در اینترنت شدت می گیرد حس می کنم که حرف ها و نظرهای خودم را گفته ام و چیز جدیدی ندارم که اضافه کنم. </p>

<p>راستش با این ملغمه ی عجیب وعده ها و شعارهای آقایان و آن فضای رنگ سبز حسینیه گونه، که به نظر من بدون جهت انتخاب نشده و پیام خودش را دارد، فضا بیشتر افسردگی آور و غم انگیز است. غم انگیز است وقتی می بینم دختران و پسران جوان، آنها که در زمان خاتمی 14-13 ساله بوده اند، امروز نوبت آنهاست که باز با امیدی در دل، با بازوبند و روسری کوتاه سبز رنگ دچار شور انتخاباتی شوند. وقتی چهره های شاد و پر امید اینها را می بینم افسرده می شوم. چرا که به نظر خودم می دانم که عاقبت این چشم های درخشان و شاد چه خواهد بود. از خودم می پرسم که نسل جوانی که در دوم خرداد 12 سال پیش با همین شور و رقص و شادی آمده بود امروز کجاست؟ چند نفرشان در این میتینگ های پر از سرود و شادی شرکت می کنند؟   </p>

<p>من فکر می کنم در شرایط کشورمان و اینکه آقایان توانسته اند میدان بازی محدودی را برای مردم تعیین کنند، رای دادن یا ندادن یک تصمیم شخصی است، یا لااقل امروز اینطور فکر می کنم. نمی توانم ادعا کنم که این بهترین نوع موضع گیری است. عده ای فکر می کنند با روی کار آمدن مدعیان اصلاح طلبی،همان اصلاح طلبان دولتی، فضای کمی بازتر لااقل از نظر شخصی برای شان فراهم می شود. عده ای دیگر اصلا نمی خواهند در بازی سیاسی که آقایان حاکمان همه چیزش را تعیین کرده اند شرکت کنند. این ها زیاد مسئله ی من نیست.</p>

<p>مسئله ی من این است که گرایش زیاد ومهمی در سطح جامعه ی ما به اصلاحات واقعی وجود دارد. خواسته های گروه های مختلف با گرایش قوی سکولار مطرح می شود. این گرایش سکولار مطالبات مردم آنقدر قوی است که حتی کاندیداهای انتخاباتی هم برای جمع کردن رای مردم مجبورند از گفتمان سکولار استفاده کنند. <br />
به نظر من فعالان جنبش مدنی و روشنفکران نباید بخاطر سیاست بازی (در معنی بد و منفی آن)، سعی کنند که چهره ای غیرواقعی از بازیگران سیاسی حکومتی ارائه کنند. اصلاحات یعنی تغییر تدریجی ولی اساسی در سیاست های گذشته. اصلاح طلب واقعی کسی است که در عمل در جهت تغییرات تدریجی ولی اساسی باشد. وظیفه ی فعال مدنی و روشنفکر مسئول، به نظر من، نظارت دقیق بر ادعاها و وعده های کسانی است که فردا می خواهند در قدرت بنشینند و از طرف رهبر یا از طرف خودشان به امر و نهی کنند. وظیفه ی فعال مدنی، امروز هورا کشیدن برای کسی و فردا هو کردن همان یا کس دیگری نیست. <br />
تمام حرفی که می خواسته ام بگویم و فکر کنم روشن هم گفته ام این است که از کاندیداهای حکومتی، چهره های آزادی خواه، مردم سالار و مصلح اجتماعی نسازیم. برای آنها خصوصیاتی قائل نشویم که حتی خودشان هم ادعای آن را ندارند. اگر فعال مدنی و روشنفکر می خواهد که مردم به او اطمینان کنند، باید به این فکر هم باشد که وقتی این آقایان مدعی اصلاحات فردا در ساده ترین چالش ها در برابر محافظه کاران و نظامیان عقب نشینی کردند، جواب مردم را چه می خواهند بدهند؟<br />
به نظر من هیچ چیز بدتر از این نیست که فعال مدنی و روشنفکری یک جامعه اسیر سیاست بازی قدرتمندان شود.<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>پشتوانه ی وعده های کاندیداها برای مطالبات زنان چیست؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000985.html" />
    <modified>2009-05-23T21:03:33Z</modified>
    <issued>2009-05-23T22:03:33+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.985</id>
    <created>2009-05-23T21:03:33Z</created>
    <summary type="text/plain">دوستان! امروز در ایمیل گروهی که برای «همگرائی بخشی از جنبش زنان» تشکیل شده است، یادداشتی نوشتم در نگاهی کوتاه به بیانیه ی انتخاباتی محسن رضایی، کاندیدای محافظه کار، درباره ی مطالبات زنان. گفتم با یک ویرایش کوچک در وبلاگم بگذارم که نظرم را با همه ی دوستانم تقسیم کرده باشم. --- یکی از مشکلات نقد وعده ها و بیانیه های انتخاباتی در کشور ما این است که کاندیداها از درون حزب سیاسی مشخص، با مرام نامه ی مشخص و برنامه ی انتخاباتی مشخص به میدان نمی آیند. هر چند که کاندیداها بهرحال وابسته به گروهبندی های معینی در حکومت...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>دوستان! امروز در ایمیل گروهی که برای «<a href="http://femschool.info/spip.php?article2461">همگرائی بخشی از جنبش زنان</a>» تشکیل شده است، یادداشتی نوشتم در نگاهی کوتاه به <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/05/087895.php">بیانیه ی انتخاباتی محسن رضایی، </a>کاندیدای محافظه کار، درباره ی مطالبات زنان. گفتم با یک ویرایش کوچک در وبلاگم بگذارم که نظرم را با همه ی دوستانم تقسیم کرده باشم.<br />
---  <br />
یکی از مشکلات نقد وعده ها و بیانیه های انتخاباتی در کشور ما این است که کاندیداها از درون حزب سیاسی مشخص، با مرام نامه ی مشخص و برنامه ی انتخاباتی مشخص به میدان نمی آیند. هر چند که کاندیداها بهرحال وابسته به گروهبندی های معینی در حکومت هستند، اما همان گروهبندی ها هم دارای مرام نامه یا برنامه ی انتخاباتی مشخصی نیستند یا نمی خواهند باشند. </p>

<p>یک مشکل دیگر اینجاست که کاندیداها اغلب برنامه ی مدونی هم ندارند. اینها که می نویسند و اعلام می کنند یک سری شعارهای مردم پسند است. چون دریک برنامه ی مدون، کاندیدا به این سادگی نمی تواند ادعاهایی بکند و وعده هایی بدهد. اولا باید راهکارهای قانونی شعارهایش را نشان بدهد. اگر راهکار قانونی فعلا وجود ندارد، راهکار تغییر قانون چیست؟ دوم و مهم اینکه اجرای هر شعاری باید از جایی در بودجه ی کشور هزینه شود و ساختارهایی برای اجرای آن شعار وجود داشته باشد. اگر همه ی این ها در پس هر وعده و شعار انتخاباتی  باشد می توان گفت که آن وعده مدون است. آنوقت تازه می شود درباره ی آن بحث جدی کرد. در کشورهای با انتخابات آزاد وظیفه ی این بحث های جدی بعهده ی رسانه های آزاد و جامعه ی مدنی است.</p>

<p>این روزها آقایان کاندیدا ها وعده هایی می دهند که هم با قانون اساسی و قوانین کشور برخورد می کند و هم خیلی رو راست با باورها و تفسیرهای خودشان از دین و مذهبشان. البته بدون هیچ پیش زمینه و نقد دیدگاه های شان، اگر در حرفهای امروزشان صادق اند. منتها به نظر می رسد که فعلا آنچه مهم است جلب آرای مردم است و کسی به فردای پس از انتخابات نمی اندیشد.</p>

<p>برای همین، نقد یک سری وعده های زیبا کار ساده ای نیست. این آقایان روی دست هم می خواهند بلند شوند و وعده های شان بویژه در مورد مطالبات زنان بیشتر مثل حراج کالا و بالا بردن قیمت است تا پیشنهادهای شدنی و عملی.<br />
اما به نظر من مسئله ی مثبتی در این میان وجود دارد: اینکه بالاخره این آقایان مجبور شده اند به حقوق زنان توجه کنند و غیر مستقیم به مشکلات قانونی و تبعیض گسترده علیه زنان اعتراف کنند. </p>

<p>به نظر من این ها که در بالا آمد در همه ی دوره ها و درباره ی همه ی کاندیداها، از هر جناحی، صدق می کند.<br />
اما نگاهی بیاندازیم به بیانیه ی انتخاباتی آقای محسن رضایی در مورد زنان</p>

<p>به جملات اول بیانیه دقت کرده اید؟ بیانیه با نگاهی مرد-محور آغاز می شود:<br />
"هيچ قهرمان ملي، ‌دانشمند و يا سياستمداري بزرگ را نمي‌شناسم كه از تربيت در دامان مادري فرهيخته كمال نيافته باشد و يا از همراهي همسري وفادار بي‌بهره باشد. تاريخ،‌ گواهي صادق بر اين مدعاست".</p>

<p>آیا زنان، دانشمند و قهرمان و سیاستمدار نمی توانند باشد یا نبوده اند؟ آیا زنان فقط مادران و همسران وفادار دانشمندان و قهرمانان و سیاستمداران بزرگ هستند؟ <br />
پس دانشمندان و قهرمانان و سیاستمداران بزرگ همه از مردان بوده و هستند و وظیفه ی زنان زادن و پروردن و نگهداری آن مردان بزرگ است؟ هویت یک زن بعنوان یک انسان با تمام حقوق طبیعی اش چیست؟</p>

<p>بیانیه ی آقای رضایی البته با زیرکی نه چندان زیادی برای جلب آرای زنان از قشرهای مختلف جامعه تنظیم شده است. اگر دقت کنیم روح بیانیه بر پایه ی همان نقش سنتی و تفکر سنتی دینی قرار دارد که جای طبیعی و وظیفه ی اصلی و اساسی زن را در خانه و در نگهداری شوهر و بچه ها تعریف می کند. شعار اصلی بیانیه هم بر همان تقویت خانه نشینی زنان بنا شده: یعنی پرداخت حقوق در ازای کار در خانه.<br />
حتی اولویت های سه تایی بیانیه در توانمند کردن زنان، شماره های اول و دوم آن، "مهارت های زندگی" و "تربیت فرزندان" است. یعنی همان نقش سنتی زن در خانه.</p>

<p>در مورد مدون بودن این شعار "حقوق برای زنان خانه دار"،  حتی معلوم نشده است که هزینه ی حقوق زنان خانه دار، با وجود تعداد زیاد آنها در کشورمان، از کجا می خواهد تامین شود. از طرف دیگر واقعیت اجتماع این است که تعداد زیادی از زنان در خارج از خانه مشغول کار هستند. بسیاری دیگر از دختران و زنان جوان در مدارس و دانشگاه ها درس می خوانند تا پس از چند سال وارد بازار کار شوند. برای حقوق برابر آنها، برای مسائل صنفی و رفاهی شان مثل دستمزد برابر، افزایش مهد کودک ها و مرخصی های ضروری هیچ چیز گفته نمی شود. </p>

<p>بیانیه از حقوق برابر در اجتماع می گوید. اینجا باید روشن تر از این حرف زد. چون آیا حقوق برابر شامل ارث، حضانت و خیلی مسائل دیگر هم می شود؟<br />
یادمان باشد که برابر-حقوقی با برابر بودن در مقابل قانون فرق می کند. از نظر حقوقی زن و<br />
مرد، یا مسلمان و غیر مسلمان، می توانند در برابر قانون برابر باشند. ولی در کشور ما این لزوما به معنی این نیست که زن و مرد، یا مسلمان و غیر مسلمان از حقوق یکسان برخوردارند. می توان نمونه هایی مانند مسئله ی دیه یا ارث و حضانت و مانند اینها را مثال آورد. اگر آقای رضایی معتقد است که زن و مرد دارای حقوق برابر هستند، باید پشتوانه ی عملی چنین شعاری را با وجود قوانین، ساختارها و تفسیرهای رسمی جاری در مورد حقوق زنان روشن کنند. </p>

<p>جمع «همگرائی زنان» که از بخش بزرگی از جنبش زنان تشکیل شده، به روشنی و بطور مشخص، ضرورت تغییر مواد مشخصی را در قانون اساسی پیشنهاد کرده است. کاندیداها و از جمله آقای رضایی هم باید به روشنی از راهکارها برای اجرای شعارهای شان بگویند. وگرنه امروز می توان به راحتی هر وعده و شعاری را مطرح کرد و فردا به فراموشی سپرد. و این چیزی است که ما مردم تجربه ی طولانی تاریخی از آن داریم.</p>

<p>یک جنبه ی تلاش جنبش های مطالبات-محور و از جمله جمع «همگرائی زنان» همین است که پشتوانه و راهکارهای اجرائی شعارها و وعده های آقایان برای مردم آشکار شود. آقایان مجبور شوند در مقابل مطالبات مشخص مردم و راهکارهای پیشنهادی جنبش های مدنی، برای نمونه پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان و تغییر مواد مشخص قانون اساسی در مورد زنان، موضع روشن بگیرند. </p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>آقای سروش! صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000984.html" />
    <modified>2009-05-20T05:20:46Z</modified>
    <issued>2009-05-20T06:20:46+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.984</id>
    <created>2009-05-20T05:20:46Z</created>
    <summary type="text/plain">به نظر من گفته های محمود دولت آبادی هر چه بود باعث شد که نقاب عارف منشی و درویش مسلکی از چهره ی آقای سروش بیافتد و ایشان آنچنان عنان از کف بدهد که از همان ابتدا در تحقیر و کوچک کردن دیگران به تناقض گویی دچار شود. در شعرش اول از "سست نثر" بودن محمود دولت آبادی بگوید و دو جمله پایین تر بنویسد که "به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست". یعنی من اصلا این آدم گمنام یعنی محمود دولت آبادی را نمی شناسم ولی قبلش گفته ام که می دانم نثرش سست است. و...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>به نظر من <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/05/087501.php">گفته های محمود دولت آبادی </a>هر چه بود باعث شد که نقاب عارف منشی و درویش مسلکی از چهره ی آقای سروش بیافتد و <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/05/087759.php">ایشان آنچنان عنان از کف بدهد </a>که از همان ابتدا در تحقیر و کوچک کردن دیگران به تناقض گویی دچار شود. در شعرش اول از "سست نثر" بودن محمود دولت آبادی بگوید و دو جمله پایین تر بنویسد که "به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست". یعنی من اصلا این آدم گمنام یعنی محمود دولت آبادی را نمی شناسم ولی قبلش گفته ام که می دانم نثرش سست است. <br />
و بعد طبق سنت آقایان حاکمان- چه آنها که امروز بر سر کارند و چه آنها که مغضوب دستگاه اند- هر جا که از دلیل و برهان برای کرده های خودشان شان کم می آورند، به اصطلاح پته ی دیگری را روی آب می ریزند. و خودشان هم می دانند که هر دو، دیروز دست اندرکار ماجراهایی بوده اند که امروز حتی نمی توانند به انجام آن معترف باشند و فقط می توانند به گردن "آن دیگری" یعنی رفیق سابق شان بیاندازند. و این ماجرا دو سویه است.<br />
من از نوشته ی آقای سروش دو سه نتیجه گرفتم:<br />
اول اینکه نقاب عرفان افتاده و سرّ درون آشکار شده: همان زبان تحقیر و کوچک شمردن آدمها. و از آن بدتر دروغ و تزویر که من محمود دولت آبادی یعنی یکی از مطرح ترین نویسندگان این مملکت را نمی شناسم. و مگر برهوت فرهنگ و ادب معاصر ما چند تا آدم مطرح دارد که دولت آبادی در میان آنها گمنام مانده باشد؟</p>

<p>دوم اینکه این آقایان مدعی اصلاحات و احترام به دگراندیشان امروز، در آن ستاد انقلاب فرهنگی ماجراها داشته اند و کارها کرده اند که امروز هم از اعتراف به آن کارها فرار می کنند و هم از همدیگر.</p>

<p>و سوم اینکه آقای سروش، بقول سعدی:<br />
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی<br />
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی</p>

<p>همین یک نوشته ی شما نشان داد که میان صوفی و صافی فاصله چقدر زیاد است و بدست آوردن جام دانش و صداقت و وجدان انسانی چقدر دشوار.</p>

<p>و آخر هم اینکه کاش محمود دولت آبادی این حرفها را در جای دیگری بجز "نشست شاعران و اديبان حاميان ميرحسين موسوی" می گفت. و البته شاید آنوقت آقای سروش اینقدر از بی وفایی رفیق و همکار قدیم یعنی آقای موسوی بر نمی آشفت و نقاب از چهره بر نمی کند و داستان را بر سر هر کوچه و بازاری نمی گفت.<br />
<a href="http://irannegah.com/Video.aspx?id=1066">این هم ویدیوی سخنان آقای سروش </a>درباره ی انقلاب فرهنگی که به ادعای ایشان دانشجویان متعهد خواستار آن شدند که امثال آقای سروش و یاران شان دانشگاه را به گلستان معطر اسلامی تبدیل کنند و البته آقای سروش در آن موقع مثل امروز منکر همه ی کارهای کرده اش نبود.<br />
و البته یادمان هم نرود که رقبای امروز برای به در کردن حریف، ماجراهای گذشته را آشکار می کنند و از جمله پخش دوباره ی این فیلم ها پس از بیست و چند سال. <br />
----------<br />
و باز هم انتخابات و رای دادن یا ندادن:<br />
در وبلاگی خواندم که نویسنده اش می خواهد در انتخابات ریاست جمهوری رای بدهد چون با انقلاب کردن مخالف است. در جای دیگری تصویری دیدم که می گفت رای ندادن مساوی با رای دادن به احمدی نژاد است. <br />
و متاسفانه این ساده کردن مسائل را از قلم کسانی می خوانیم که فرصت تحصیل کردن و دانشگاه رفتن و فکر کردن داشته اند. به نظر من بخشی از مشکل ما در اینجاست که عده ای از روشنفکران و روزنامه نگاران ما نمی خواهند از بازی های سیاسی و راه چاره های "آخرین لحظه ای" آنطرف تر بروند و به تعریف و تدوین نظری همان راهکار اصلاح طلبی که ادعای اش را دارند بنشینند. مسئله ی ما از رای دادن یا ندادن در این انتخابات خیلی عمیق تر است. این نوع رای دادن به مدعیان ناپیگیر اصلاحات که با اولین مانع به "حکم حکومتی" رهبر متوسل می شوند و یا به دیگرانی که دوران طلائی شان همان دوران دهه ی شصت است و هنوز در رویای جامعه ی مکتبی زندگی می کنند، آیا این در خدمت جنبش اصلاحات است؟<br />
اصلاحاتی که پس از دوازده سال که از مطرح شدن اش می گذرد هنوز نه تعریف درست و مشخصی دارد و نه طبیعتا راهکاری برای به اجرا در آوردن اش. </p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title>اصلاح طلبی موسوی - ناچاری باز هم در آستانه ی "دقیقه ی نود"؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000982.html" />
    <modified>2009-05-15T08:32:14Z</modified>
    <issued>2009-05-15T09:32:14+00:00</issued>
    <id>tag:www.pouyashome.com,2009:/weblog/1.982</id>
    <created>2009-05-15T08:32:14Z</created>
    <summary type="text/plain">فکر می کنم بیشتر اصلاح طلبان دولتی به دور میرحسین موسوی حلقه زده اند. کروبی با شعارهای عوام پسندانه (پوپولیستی) اش گویا بیشتر به دنبال کامل کردن کلکسیون مقام هایی باشد که از سی سال پیش نصیب اش شده است. اما در مورد موسوی اگر از این آسیب "هر که از ظن خود شد یار من" که بارها به آن اشاره کرده ام بگذریم، او واقعا چیزی که بتواند حتی کمی بوی اصلاح و تحول بدهد عرضه نکرده است. موسوی در پی زنده کردن ارزش هایی است که به نظر او در طول بیست سال گذشته در سایه قرار گرفته...</summary>
    <author>
      <name>Pouya</name>
      <url>pouyashome.com</url>
      <email>pouya@pouyashome.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.pouyashome.com/weblog/">
      <![CDATA[<p>فکر می کنم بیشتر اصلاح طلبان دولتی به دور میرحسین موسوی حلقه زده اند. کروبی با شعارهای عوام پسندانه (پوپولیستی) اش گویا بیشتر به دنبال کامل کردن کلکسیون مقام هایی باشد که از سی سال پیش نصیب اش شده است. <br />
اما در مورد موسوی اگر از این آسیب "هر که از ظن خود شد یار من" که بارها به آن اشاره کرده ام بگذریم، او واقعا چیزی که بتواند حتی کمی بوی اصلاح و تحول بدهد عرضه نکرده است. موسوی در پی زنده کردن ارزش هایی است که به نظر او در طول بیست سال گذشته در سایه قرار گرفته اند. به نظر موسوی و همفکران اش آنچه در بیست سال گذشته اتفاق افتاده پیامد و نتیجه ی سیاست های انحصارطلبانه و اشتباهات بزرگ تاریخی ده سال اول نبوده است.</p>

<p>اینکه امروز موسوی را اصلاح طلب اسم می گذارند نه بخاطر گفته ها و کرده های اوست. به نظر من، که بارها هم تکرار کرده ام، بخاطر این است که آنها که در این سال ها تریبون و روزنامه و نشریه (با همه ی محدودیت ها) در اختیارشان بوده، نتوانسته اند یا نخواسته اند تعریفی برای "اصلاح طلبی" ارائه کنند. معیارهایی تعیین کنند که مردم بتوانند درک درستی از "اصلاح" داشته باشند. آنقدر تعریف اصلاح طلبی تار و مه آلود بود که حجت الاسلام محتشمی می شد رئیس جبهه ی اصلاح طلبان در مجلس شورا! در آن زمان خیلی ها این اتفاقات را به تاکتیک هایی که باید اصلاح طلبان انتخاب می کردند مربوط می کردند. اما زمان نشان داد که اتفاقا این ها فقط تاکتیک نیستند بلکه ریشه ی اندیشه ای و شناختی دارند. </p>

<p>من فکر می کنم اصلاح طلبان دولتی و هواداران شان در جنبش دانشجویی و جنبش زنان، با معرفی موسوی بعنوان کاندیدای اصلاح طلب به یک بن بست اندیشه ای و هم تاکتیکی رسیده اند. چرا که موسوی با اعلام مواضع و اندیشه های خودش در سخنرانی ها و محافل از پایه ای ترین مواضع اصلاح طلبانه هم خالی است. </p>

<p>اگر یک روزی اصلاح طلبان دولتی برای کسب وجهه ناچار بودند با شعار "ایران برای همه ی ایرانیان" به میدان بیایند، امروز آقای موسوی حتی «نهضت آزادی» به قول خودش شیعه و مومن و نمازخوان را هم بر نمی تابد. پس موضع آقای موسوی درباره ی گروه بزرگ ایرانی ها با مذهب و دین و باورهای دیگر چه می تواند باشد؟<br />
وقتی آقای موسوی از آزادی می گوید، منظورش آزادی برای همه ی ایرانی ها نیست. منظور ایشان آزادی برای جناح های خودی است. </p>

<p>و باز اگر روزی اصلاح طلبان دولتی، باز هم برای کسب وجهه، ناچار بودند از ضرورت تغییرات هر چند سطحی در قانون اساسی دفاع کنند، امروز آقای موسوی که دوست دارد خودش را اصلاح طلب معرفی کند لزومی نمی بیند که حرفی از محدودیت ها و بن بست های قانونی در کشور ما حرفی بزند. به نظر من نمی شود گفت آقای موسوی این حرف ها را نمی زند چون در حیطه ی اختیارات رئیس جمهوری نیست. طبق قانون اساسی اصولا اختیاراتی بدون تایید رهبری برای رئیس جمهوری وجود ندارد. از گزینش رئیس جمهوری برای انتخابات تا تایید رای او و اختیارات اش در دوره ی چهار ساله، همه در گرو رهبری است.</p>

<p>درباره ی آنچه من در بالا نوشتم می شود گفت که "حالا چه؟ اگر به موسوی یا کروبی رای ندهیم، مجبوریم به احمدی نژاد یا کسی مثل محسن رضایی تن بدهیم". <br />
من هم می فهمم که این واقعیت وجود دارد که از روی "مسئولیت شناسی و لطف و عنایت" حکومتی، ما مردم موقع انتخابات همیشه در حالت "دقیقه ی نود" قرار می گیریم. ما همیشه مجبور بوده ایم برای اینکه از شر «حسن» خلاص شویم به دنبال «حسین» راه بیافتیم. حالا این که تصمیم های از روی ناچاری ما را به کجا رسانده است، خودش مسئله ی دیگری است. اما امروز که تمام خواسته ها و حتی رویاها و آرزوهای مان را بر دوش کسی می خواهیم بگذاریم که به آن خواسته ها و آرزوها اعتقاد یا اعتنایی ندارد، با سرخوردگی زودرسی که در انتظار ماست چه می خواهیم بکنیم؟  </p>

<p>اما از موسوی ها و کروبی ها و احمدی نژادها و رضایی ها که بگذریم، به نظر من بن بست اندیشه ای و هم تاکتیکی در اصلاح طلبان دولتی و هواداران شان مُهر آخر را خورده است.</p>

<p>پیش از این هم نوشته ام که به باور من تلاش هایی مثل «<a href="http://femschool.info/spip.php?article2461">همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات</a>» قدم اساسی و خوبی برای غلبه بر این اندیشه ها و سیاست های «دقیقه ی نودی» است. مردم مطالبات شان را مطرح می کنند و آنوقت میزان اصلاح طلبی کاندیداها را محک می زنند. به این ترتیب این مطالبات مردم است که محور قرار می گیرد. آنوقت می شود درباره ی محدودیت های قانونی و ساختاری و روش های اصلاح و تحول بحث کرد. آنوقت دیگر اصلاح طلبی به وسیله ای برای رای جمع کردن و کسب وجهه تبدیل نمی شود چون ادعای اصلاح طلب بودن، بر خلاف امروز، مسئولیت به همراه می آورد.</p>

<p>* - به نظر من <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/05/087620.php">نوشین در این نوشته اش </a>بخوبی مسئله ی طرح مطالبات را بعنوان محور فعالیت اجتماعی در دوره ی انتخابات مطرح کرده است.      </p>]]>
      
    </content>
  </entry>

</feed>
