<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="2.0" xml:base="http://rezabahrami.com/feed">
  <channel>
    <title>وبسایت رضا بهرامی</title>
    <link>http://rezabahrami.com/feed</link>
    <description />
    <language>fa</language>
        
  <atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/rezabahraminezhad" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="rezabahraminezhad" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
    <title>مای ایرانی ، آنهای ایرانی</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/108</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/ghand.jpg?1319388246" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	در آنونس فیلم &amp;laquo;یه حبه قند&amp;raquo; تاکید می شد که این &amp;laquo;فیلمی ایرانی برای خانواده های ایرانی&amp;raquo; است. راستش من و همسرم یک خانواده ی کوچک ایرانی هستیم که دیشب به تماشای این فیلم رفتیم و نتوانستیم نسبت خودمان را با این &amp;laquo;هدیه ی ایرانی&amp;raquo; بیابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	فکر می کردم با اثری در حد فیلم قبلی آقای میرکریمی روبرو می شوم. فیلمی آبرومند و شکیل که نقطه ی قوت اش ، سبک داستان گویی مینیمال و ارزش گذاشتن برای خلق لحظه هایی کوچک و روزمره بود. اما اینجا افراط در کاربرد آن فرم و آن شکل از فضاسازی همه چیز را از هم پاشانده بود. چطور می شود قصه نگفت و شخصیت پردازی نکرد و با تکیه بر خلق لحظاتی عمدتا سانتی مانتال فیلمی جذاب و قرص و محکم ساخت؟ چطور می شود با اتکا بر مشتی چیز &amp;laquo;خوشگل&amp;raquo; و نوستالژیک فیلم سینمایی ساخت؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	قرار نیست یک کارگردان پشت سرهم فیلم خوب بسازد و یا از دیدگاهی دیگر باید گفت با یک اثر، همه ی کارنامه ی کاری یک هنرمند را با بررسی نمی کنند. اما قضیه وقتی بیخ پیدا می کند که یک اثر هنری بخواهد باری را بر دوش بکشد که از توان اش خارج است. ضعف های این فیلم برای من چندان مهم نیست تا پروپاگاندایی که توسط جماعتی از فرهنگ و هنر ایران برای تبلیغ اش به راه افتاده و مدام آدرس های غلط به تماشاگر می دهد. از پوستر ضعیف و کارنشده ی عباس کیارستمی بگیر تا آنونس ها و نامه های ستایش آمیز و غیره. حرف هایی که در تعریف و یا رد این فیلم زده می شود بسیار اغراق آمیز اند. حاتمی کیا می گوید که اگر این فیلم نبود یادمان می رفت کجایی هستیم. بهروز افخمی معتقد است این &amp;laquo;پدرسوخته&amp;raquo; چیز دیگری است و زیبایی های این فیلم حاصل تاثیرش از سینمای جان فورد است و اینکه جان فورد هم عمیقا ایرانی بود (یک نفر بگوید که این نامه را او ننوشته). مجید اسلامی در بلاگ اش یادآور شده که فیلم در حد شاهکارهای فلینی و ولز و رنوار است. و سرانجام آقای جهانگیر الماسی در انتقاد از فیلم درباره ی فیزیک قندهای یزد گفته اند و اینکه این قندها نمی توانند کسی را خفه کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	سرتاسر این هیاهو و عدم برابری ادعاهای آن با خود اثر، گیج ام کرده است. یعنی چون ما در روزگار سختی زندگی می کنیم باید از هر چیزی که عطر و بوی ایران (ولو زورچپان و تصنعی و کلیشه ای) داشت تا این اندازه بد و ذوق زده دفاع کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	در گذشته، ما نمونه های شاخصی در این شکل از تلاش برای فیلمسازی با جغرافیا و تصاویر و حال و هوای ایرانی داشتیم. از &amp;laquo;مادر&amp;raquo; علی حاتمی بگیر تا &amp;laquo;مسافران&amp;raquo; بهرام بیضایی و یا &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; و &amp;laquo;مهمان مامان&amp;raquo; داریوش مهرجویی. در این فیلم ها هم مانند &amp;laquo;یه حبه قند&amp;raquo;، قرار بود آداب و رسوم ایرانی و جشن ها و عذاداری ها و همچنین شمایل های بومی و سنتی به کار تصویر سازی ای بیایند که جغرافیای شان کاملا شرقی و ایرانی باشد. که اصالت داشته باشند. اما یادمان باشد که آن فیلمسازان از سنت های ایرانی، داستان گویی می کردند و قادر به خلق شخصیت های مثبت و منفی قدرتمندی بودند. مقایسه ی کاراکترهای این آثار با چنین فیلمی کافی است تا فاصله ها را به خوبی به ما یادآور شود (ضعیف ترین و منفعل ترین مادری که در تمام خاطرات سینمایی ام سراغ دارم متعلق به همین فیلم یه حبه قند است). حالا پس از آن فیلمها و پس از گذشت این همه سال از زندگی جدید شهروندان ایرانی، نه تنها هیچ تلاش مشخصی برای ثبت و نمایشی کردن زندگی &amp;laquo;ایران جدید&amp;raquo; در سینمای ما صورت نگرفته که باید از دیدن این شکل آسان پسند از رجعت به گذشته، شیفته و شیدا شویم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	دوران سرد و تلخی است. هویت مان چه در داخل و چه در خارج از کشور مدام زیر سوال برده و مذمت می شود. اما بیایید استوار باشیم و جسارت نگاه کردن به خودمان را داشته باشیم. بپذیریم که زندگی های بسیاری از ما ایرانیان دیگر شبیه آدمهای این فیلم نیست. فراموش کنیم این کلیشه ی دهاتی وار را که ایرانی بودن وابسته به لهجه ی شیرین داشتن و زندگی در خانه ی سنتی آبا اجدادی و فانوس و کله قند است. باور کنیم که نمی شود به انبارهای نداشته مان برگردیم و ریشه ها را جستجو کنیم. ریشه ها در درک و پذیرش شجاعانه ی زندگی شکننده و پرتناقض همین امروز است. سنت ها به تنهایی فریبنده و ناکارآمد اند. سنت های دیروز را باید که از منظر شعور و عقل امروز خوانش کرد و چقدر همه مان در این سفر تنها و سرگردانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	من یک مسافر و سالک نسل جدیدم که در عین ارادت به میراث کشورم هرگز نمی پذیرم چنین فیلمی می تواند نماینده ی آرا و تفکرات و یا آرزوها و حتی حسرت های من و خانواده ام در سال نود شمسی باشد. امکان ندارد از دیدن این همه قشنگی زورکی و پادرهوا، آن قطره اشک &amp;laquo;کیچ گونه&amp;raquo; از چشمانم فرو ریزد. من به داستان هایی جدید برای خودمان و نسلی که در راه است می اندیشم. داستان هایی که بتوانم خودم را در آنها بیابم.&lt;/p&gt;
 </description>
     <category domain="http://rezabahrami.com/category/category/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C">یادداشتهای سینمایی</category>
 <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/108#comments</comments>
 <pubDate>Sun, 23 Oct 2011 23:44:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">108 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>روی زندگی ات کار کن</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/106</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/Steven-wilson.jpg?1318921088" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	اول . کونگ فو پاندای 2 اصلا خوب نبود. برعکس نسخه اصلی که داستان رو با نیازهای قدرتمند شخصیت ها به جلو می کشوند، در اینجا شخصیتها و انگیزه هاشون سطحی و دم دستی بودند. به همین علت قصه پر بود از جنگ هایی که قرار بود ضعفها رو لاپوشی کنند که البته مثل همیشه کار رو بدتر کرده بود. این نسخه برای من یه مهر تائید هم بر این نظریه داشت که داستان &amp;laquo;می خوام کسی بشم&amp;raquo; قدرتمندتر و جذاب تر از داستان &amp;laquo;من واقعا کی هستم&amp;raquo; هست. مهم نیست تو کی هستی ، مهم چیزیه که می خوای بهش برسی. رویایی که توی سرت داری جذاب تر از گذشته ی حتی پر رمز و رازت می تونه باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	دوم . &lt;a href="http://www.gracefordrowning.com" target="_blank"&gt;دومین آلبوم انفرادی&lt;/a&gt; &amp;laquo;استیون ویلسون&amp;raquo; کاری شنیدنی و اثری دشوار برای گوش هاست و می تونید حسابی باهاش به روح تون مشت و مال بدید. درباره ی این آلبوم و نحوه ی ساخت اش در &lt;a href="http://yazdankm.wordpress.com/tag/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87/" target="_blank"&gt;این مجله ی موسیقی&lt;/a&gt; مصاحبه ی خوبی از ویلسون می یابید. در این مصاحبه می شه نگاه و جهان بینی خاص ویلسون به موسیقی رو دریافت. نحوه ی الهام و برداشت های اون از تاریخ موسیقی رو واقعا دوست دارم. در قسمتی از مصاحبه می گه : &amp;laquo;چيزي كه من هنگام ریكورد اين آلبوم بهش آگاه بودم ، اینه که آلبومهاي دهه هفتاد ، اغلب نوازنده هاشون راک اجرا میکردن در حالي كه واقعا نوازنده راک نبودند . بخصوص از نوازنده هاي جاز بسياری سود میبردن . اگر مثلا به آلبومی مثل اولین آلبوم&lt;span dir="LTR"&gt;King Crimson &lt;/span&gt;گوش کنید دارید به نوازنده هاي جازی گوش ميكنيد كه راک می زنند و جالبه جاز تقریبا عنصری یه که خارج از تاریخ پراگرسیو راک شکل گرفته. اگر شما به هر موسيقي که طی سی سال اخیر تحت عنوان پراگرسیو راک ساخته شده گوش کنید يك چيز در همه آنها بارزه : فقدان كامل تاثيرات جاز&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	سوم. &lt;a href="http://gozareha.com/1390/07/02/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%A9%D9%86%D8%8C-%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1/" target="_blank"&gt;یه پست خوب و به یادموندنی&lt;/a&gt; از علی نعمتی شهاب که یکی از سرزنده ترین بچه های دنیای نت ئه. در این پست اون درباره ی تجربه ی شخصی اش از بهره گیری از اصول و روشهای موفقیت می گه. برای من جذاب ترین یادداشت های بلاگی و آموزنده ترین شون اغلب همین تیپ نوشته هایی اند که نویسنده شون از زندگی و تجارب خودش فرمولی رو استخراج می کنه. اگه به معلم ها و اساتید خوب تون فکر کنید ، می بینید که اغلب شون همین خصوصیت رو در تدریس داشتند. یعنی از تجارب شون برای بسط و گسترش و تفهیم کامل یه مطلب استفاده می کردند. هر کسی که با تولید محتوی سر و کله می زنه باید بتونه اون رو با زندگی اش پیوند بزنه و اینطوری آثارش رو زنده و پویا نگه داره. و یک جمله ی تقریبا مرتبط از چخوف : اگه می خوای روی هنرت کار کنی، روی زندگی ات کار کن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	چهارم . و سرانجام بخش &amp;laquo;&lt;a href="http://www.rezabahrami.com/images" target="_blank"&gt;ایماژها&lt;/a&gt;&amp;raquo; رو در سایتم راه اندازی کردم. به اینجا سر بزنید و دغدغه های بصری من رو مال خود کنید. در این قسمت تصاویری رو به اشتراک می گذارم که تمرکز بر اونها و بررسی نگاه ها و راه حل های متفاوتی که عرضه می کنند برای خودم بسیار آموزنده بوده اند.&lt;/p&gt;
 </description>
     <category domain="http://rezabahrami.com/category/category/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87">فرهنگ و جامعه</category>
 <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/106#comments</comments>
 <pubDate>Wed, 19 Oct 2011 14:28:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">106 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>در موسیقی فرو شوید</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/102</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/kandoo2.jpg?1318168417" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	سینما بیشتر از هر هنر دیگری به موسیقی شباهت دارد&lt;span dir="LTR"&gt;. &lt;/span&gt;هر دو در زمان گسترش می یابند و به ریتم وابسته اند و میل وافری به قصه گویی و روایت و لحن پردازی دارند. گرچه&amp;nbsp;این در مورد هنری مانند تئاتر هم صادق است اما خب این یادداشت قرار است درباره ی سینما باشد و انگیزه ی نگارش آن کمبود ارتباط سینما و سینماگران امروز ما با موسیقی و موزیسین هاست. روی سخنم البته با روی بهتر و متفاوت تر این سینماست و منظورم از موسیقی، بیشتر آن شکل زنده ای است که در جامعه حضور دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	مدتهاست سینمای ما رابطه و بده بستان خلاقی با موسیقی و بخصوص موسیقی روز جامعه ندارد. از طرفی یک جور ریاکاری در سینمای هنری و تجربی مان نیز جریان دارد که استفاده ی هر چه کمتر از موسیقی را خوشایند می داند. فیلمهای هنری و متفاوت بسیاری را به یاد می آورم که یا خالی از هر نوع موسیقی اند و یا بر اساس نمی دانم چه سنت و سلیقه ای تنها یک قطعه موسیقی، خیلی متظاهرانه و ترجیحا با ساز زهی و پیانو در انتهای شان نواخته می شود. انگار این برچسب سینمای متفاوت و آوانگارد است که با موسیقی (و بخصوص موسیقی مردمی) دشمنی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	گرچه این میل و سلیقه در دنیا و در فیلمهای بعضی از بزرگان سینمای هنری هم جاری است اما نباید از یاد برد که اولا آنان از &amp;laquo;صدا&amp;raquo; و صدا سازی به عنوان یک نوع بدیل موثر استفاده می کنند و دوما این جور سلیقه، خاص و آلترناتیو است. در جبهه ی مقابل، صف بسیار طولانی ای از سینماگرانی که رابطه ای بنیادی با موسیقی داشته و دارند وجود دارد که مایلم در این یادداشت بعضی از آنها را خلاصه وار مرور کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	بگذارید این جشن نام بردن ها را با چارلی چاپلین آغاز کنم که فیلم هایش بدون موسیقی قابل تصور نیستند. او بیشتر تم های موسیقی فیلم هایش را خودش و با ضبط صوتی که همیشه بالای تخت خوابش آماده بوده می نوشته. کوبریک را به یاد بیاورید با آن علاقه ی وافرش به موسیقی کلاسیک و به فیلمی مانند &amp;laquo;پرتقال کوکی&amp;raquo; رجوع کنید و نحوه ی استفاده ی بدیع و خوانش پاپ گونه ی او از موسیقی کلاسیک در آن را دوباره دریابید. کسی می تواند وودی آلن و فیلم هایش را بدون حضور &amp;laquo;جز&amp;raquo; به یاد آورد؟ او همچنین نوازنده ی کلارینت است و سالهاست که در گروهی متشکل از دوستان اش نوازندگی می کند. قطعا فیلمهای اسکورسیزی بدون حضور افراطی موسیقی راک و بلوز طعم دیگری می داشتند. او همچنین دو مستند موسیقی به یاد ماندنی را کارگردانی کرده و نامش جزو کارگردانان مستند افسانه ای &amp;laquo;وود استاک&amp;raquo; نیز هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	این جمله ی ویم وندرس معروف است که می گفته از تصاویر روی جلد صفحه های راک بیش از هر چیز دیگری در زندگی اش الهام گرفته است. او دوستی عمیقی با بعضی از بهترین گروه های راک از جمله &lt;span dir="LTR"&gt;U2 &lt;/span&gt;&amp;nbsp;و &lt;span dir="LTR"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;Nick Cave&lt;/span&gt;دارد و از ترانه های آنان در فیلم هایش بارها بهره برده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	یک دو جین موزیسین از جمله &amp;laquo;تام ویتز&amp;raquo; در فیلمهای آوانگارد جیم جارموش ظاهر شده اند و او بارها با استفاده از موسیقی های کمتر گوش داده شده و زیرزمینی ای همچون &lt;span dir="LTR"&gt;R.Z.A&lt;/span&gt;که در &amp;laquo;گوست داگ&amp;raquo; از آن بهره برد، مخاطبان اش را میخکوب کرده است. دیوید فینچر با کارگردانی ویدئو موزیک های خوانندگان مشهور پاپ و راک به سینما راه یافت. دیوید لینچ چه در کارهای سینمایی اش و چه کارهای کوتاه و اینترنتی اش استفاده های رعب آور و خلاقی از موسیقی های آشنا و دم دست انجام داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	بیاییم به ایران خودمان و از نمونه های نسبتا محدودمان یاد کنیم. فیلمهای پرمخاطب داریوش مهرجویی همواره با موسیقی عجین بوده اند. استفاده ی خلاق او از موسیقی ها و ترانه های سنتی و پاپ در فیلم های &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; و &amp;laquo;سنتوری&amp;raquo; نیازی به مثال زدن ندارد. او هیچگاه از انگ غیرهنری بودن نهراسیده و به هر آنچه که از فرهنگ مان نیاز داشته ، بی مهابا چنگ انداخته است. برای باقی مثالهای خوب و به یادماندنی عمدتا باید به گذشته رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	مثلا همکاری مسعود کیمیایی و اسفندیار منفردزاده و فرهاد مهراد از نمونه های خوب موسیقی فیلم ما هستند که امروز لنگه شان نایاب است. همچنین در وبسایت شخصی من می توانید &lt;a href="http://www.rezabahrami.com/blog/post/79" target="_blank"&gt;خاطره ای از کامران شیردل &lt;/a&gt;بیابید درباره ی تولد قطعه ی &amp;laquo;تولدت مبارک&amp;raquo; که در اصل موسیقی متن یکی از فیلمهای تبلیغاتی او برای کارخانه ی پیکان بوده است. در ضمن مایلم به ترانه ی &amp;laquo;قبیله&amp;raquo; و استفاده ی اسکورسیزی وار آن در فیلم کندو اثر فریدون گله نیز اشاره کنم که از نمونه های بیاد ماندنی تاریخ سینمای ماست. اما چرا این روزها دیگر گفتگوی این چنینی میان سینما و موسیقی، کمتر داریم؟ نگویید موسیقی خوب نداریم که این روزها موسیقی مان (نمی گویم صنعت موسیقی) از سینمای مان جلوتر و پیشرو تر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	برای سینمای ما لازم است که دوباره با موسیقی آشتی کند. سینمای خوب و قدرتمند به موسیقی گرم و پرخون نیازمند است. این روزها از گوشه گوشه ی ایران صدای موسیقی های متنوع و متفاوتی به گوش می رسد. راک ایرانی، رپ ایرانی، موسیقی تلفیقی و موسیقی الکترونیک حالا در همه جا صدایشان بلند است. وظیفه ی ماست که از این موج نو تغذیه کنیم. از موسیقی روز و استفاده از ترانه ها نباید هراسید. استفاده ی خلاق از موزیک و همکاری با گروه های موسیقی، هم می تواند به گروه های نوپایی که در ایران امروز به سختی کار و فعالیت می کنند کمک رساند و جریان معرفی شان را شدت دهد و هم می تواند به فضاهای تکراری و بی رمق سینمای ما رنگ و بوی نویی ببخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	پیوست اول : تصویر متعلق به صحنه ی اوج شکستن شیشه ها توسط بهروز وثوقی در فیلم کندوی فریدون گله است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	پیوست دوم : این یادداشت اولین بار در &lt;a href="http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=2146464444" target="_blank"&gt;پایگاه خبری فیلم کوتاه و مستند &lt;/a&gt;کار شده بود.&lt;/p&gt;
 </description>
     <category domain="http://rezabahrami.com/category/category/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C">یادداشتهای سینمایی</category>
 <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/102#comments</comments>
 <pubDate>Mon, 10 Oct 2011 00:28:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">102 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>معرفی یک کارگردان</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/101</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/Samuel-Bayer_2.jpg?1313138381" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span style="color: #66ccff"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #6e9393"&gt;Samuel Bayer&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;کارگردان موزیک ویدئو و فیلم های تبلیغاتی یه که در پانزده سال گذشته ده ها ویدئو و تیزر معروف رو کارگردانی کرده. اون در واقع نقاشی بوده که بعد از فارغ التحصیلی در رشته هنرهای زیبا (فاین آرت) در نیویورک، مدیوم فیلم رو مناسب کارهاش می بینه.&lt;/p&gt;

&lt;p dir="rtl"&gt;
	عشق به موسیقی و این پس زمینه ی تحصیلی متفاوت، به کارهای اون رنگ و بوی خیلی شخصی ای بخشیده. رابطه ی پایه ای این کارگردان با نقاشی و عکاسی و باقی هنرهای زیبا رو می تونید بخوبی در طراحی صحنه و لباس و نورپردازی کلیپ هاش ببینید. این آرتیست نیویورکی از دیجیتال دل خوشی نداره و همیشه به فیلم و نگاتیو وفادار بوده. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Samuel_Bayer" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #6e9393"&gt;در کارنامه ی کاری Samuel Bayer &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;فقط یک فیلم سینمایی وجود داره که از سری فیلمهای &amp;laquo;کابوس در خیابان الم&amp;raquo; اند. بعضی از ویدئوهای مشهوری که اون ساخته :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;Smell like Teen Spirit &amp;ndash; Nirvana&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;Until It Sleeps &amp;ndash; Metallica&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;Home &amp;ndash; Sheryl Crow&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;Anybody Seen My Baby &amp;ndash; Rolling Stones&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;Scar Tissue &amp;ndash; Red Hot Chili Peppers&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	&lt;span dir="ltr"&gt;Boulevard of Broken Dreams &amp;ndash; Green Day&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;
	تصویرگری ها و شمایل های بیادماندنی این آرتیست رو ببینید و از تفاوتها و ریزه کاری های دلچسب کارهاش لذت ببرید. همینطور می تونید به &lt;a href="http://www.samuelbayer.com" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #33cccc"&gt;وبسایت شخصی اش&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; سر بزنید و پایه های تفکر تجسمی اون که از تاریخ هنر تغذیه می شند رو در عکس ها و فریم های پروژه هاش&amp;nbsp;جستجو کنید.&lt;/p&gt;
 </description>
     <category domain="http://rezabahrami.com/category/category/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1">سایمون در سرزمین هنر</category>
 <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/101#comments</comments>
 <pubDate>Mon, 15 Aug 2011 17:12:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">101 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>معرفی وبلاگ یک تصویرگر</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/100</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/anthony-burill.jpg?1312016612" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="rtl"&gt;
	آنتونی بوریل، گرافیست و تصویر سازیه که می گه همه جا یک دوربین کوچک دیجیتال با خودش به همراه می بره تا بتونه هر چیزی که باهاش ارتباط برقرار کرد رو ضبط کنه. مثلا یه دیوار نوشته ی بامزه، یک فونت عجیب، یک ساختمون زیبا و خلاصه هر چیزی که بشه ازش ایده گرفت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p dir="rtl"&gt;
	بوریل بریتانیایی برای اینکه همیشه نگاه تازه ای داشته باشه مدام به سفر می ره تا بتونه توی کارهاش تغیراتی رو که می خواد ایجاد کنه. اون همیشه با کلی تصویر تازه به خونه برمی گرده و مثل خیلی از تصویرگرها معتقده عکس ها نقطه شروع خوبی برای کار اند. &lt;a href="http://www.anthonyburrill.com/blog" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #add8e6"&gt;وبلاگ ساده ی بوریل&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: #add8e6"&gt; &lt;/span&gt;به خوبی نشون دهنده ی این سبک از تفکر بصریه.&lt;/p&gt;
 </description>
     <category domain="http://rezabahrami.com/category/category/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C">خلاقیت و نوآوری</category>
 <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/100#comments</comments>
 <pubDate>Sun, 31 Jul 2011 06:04:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">100 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>

