<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="2.0" xml:base="http://rezabahrami.com/feed">
  <channel>
    <title>وبسایت رضا بهرامی</title>
    <link>http://rezabahrami.com/feed</link>
    <description />
    <language>fa</language>
        
  <atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/rezabahraminezhad" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="rezabahraminezhad" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
    <title>آی لاو تهران</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/115</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/banksy-loves-ny.jpg?1331886641" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	عید تو راهه. روز نو، حال و هوای تازه ... رنگها، لبخندها، کادوها، لباسای نو و تازه. من سعی می کنم با یه حس بچه گونه ای هنوز حس عید رو واسه خودم تر و تمیز نگه دارم. سعی می کنم عید که می شه از شادی بترکم. برم بیرون و برای خودم و خونوادم خرید کنم. موزیکای جدید پیدا کنم. رنگای شاد تنم کنم و به رفقای قدیم سری بزنم. جمیع صفات خوب باشم خلاصه. و خب اینا حال و هوای قبل عیده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	وقتی خود عید سر می رسه، یا می پریم تو ماشینامون و می ریم یه ویلایی که دورش سبز باشه یا می ریم خونه های همدیگه و جای بقیه رو سبز می کنیم. ماشین &amp;ndash; خونه / خونه &amp;ndash; ماشین. ناچارا این فرمول کلاسیک خیلی از ما ایرانی ها و بخصوص تهرانی ها شده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	دم عید که می شه بیشتر از همیشه به &amp;laquo;شهر&amp;raquo; فکر می کنم. همین یه ذره بساط سبزه و ماهی سرخ و سفره ی هفت سین توی پیاده رو با اون چهارتا رقاص توی ترافیک، پاک خلم می کنه. ما باید با شهر زندگی کنیم نه اینکه فقط توی شهر باشیم. توی یه خونه ی بسته، توی شرکت های سرد و کم نور، پشت ترافیک های طویل. با یه شهر زندگی کردن چقدر جمله ی دوریه. بعیده اصلا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	این روزا که دوباره بوی عید میاد دلم نمی خواد برم سفر. نمی خوام برم یه دهکده ی ساحلی سنتی تقلبی اون ور دنیا. من می خوام همینجا باشم. توی خونه ی خودم. سال تحویل رو توی خیابون، توی یه میدون با هزارتا آدم دیگه و با نور و آواز جشن بگیرم. بعدش بریم پیاده روی. کافه به کافه. رفقا و خونواده هاشون رو اتفاقی ببینیم. همینطور کنار فواره های رنگی وایستیم و گپ بزنیم. همینطور هی پاتوق به پاتوق تعدادمون بیشترشه. هی آدمای تازه ای پیدا کنیم که الکی و بی خودی به ما وصل می شند. یه جشن بزرگ تموم نشدنی. تا خود صبح، شهر رو بچرخیم و آواز بخونیم (این مجله های سنتی چرا از این شکلک های اینترنتی ندارن آخه!).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	این روزا بیشتر از همیشه به &amp;laquo;&lt;a href="http://www.miltonglaser.com/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color:#ee82ee;"&gt;میلتون گلیزر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; گرافیک دیزاینر نیویورکی فکر می کنم. آرم معروف گلیزر &amp;laquo;من عاشق نیویورک ام&amp;raquo; رو همه تون دیدید. این آرم یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین طرح های تاریخ هنره. این قدر از این آرم روی پیرهن ها و لیوان ها و دیوارها تکثیر شده که نگو. یک دوجین گرافیست و مدیر هنری و یه کسی مثل &amp;laquo;بنکسی&amp;raquo; هم حتی بهش ارجاع دادن. این آرم الان یکی از اجزای اصلی شناسنامه ی شهر نیویورکه. شهری که یکی از قبله های هنرمندای دنیاست. یکی از شلوغ ترین و زنده ترین و شهری ترین شهرای دنیا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	به این فکر می کنم که گلیزر چطور این تصویر رو ساخت؟ چه نیرویی باعث شد بتونه این عشق و احساس رو نسبت به شهرش، این طور ساده و گویا و قدرتمند خلق کنه؟ جواب خود نیویورک ئه. شک نکنید که منبع الهام و احساس اش رابطه ی مستقیم با شهرش بوده و بس.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	حالا بیائید به یه قصه ی پشت صحنه ای نادر از خلق این اثر گوش کنیم. اون خودش تعریف می کنه آرم ای که اول طراحی کرده بوده اصلا این آرم نبوده. به کل چیز دیگه ای بوده ای. گلیزر کار رو تموم می کنه و اون رو می بره واسه ی سفارش دهنده اش. پول رو می گیره و میاد بیرون. می شینه پشت فرمون و راه می افته. یه چهار راه که رد می کنه، پیش خودش می گه یعنی این همون چیز تاثیر گذاری بود که قرار بود بسازم؟ کارم رو درست انجام دادم؟ یعنی چیز عجیبی خلق کردم؟ دور می زنه و بر می گرده و دوباره می ره ازشون دو هفته ی دیگه وقت می گیره و این طوری می شه که آرم اصلی رو خلق می کنه که به قول خودش تا به حال این همه به اخلاق یه اجتماع کمک کرده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	داستان کم یابی بود، نه؟ بخصوص برای ما هنرمندای ایرانی. این روزا که حال و هوای ما داره عوض می شه به شهرهای مهربون و زشت و بسته مون فکر می کنم. می خوام دوستشون داشته باشم. می خوام کمک شون کنم اما نمی دونم چطوری. می خوام متعهد و خلاق و یاری گر باشم اما نمی دونم چطوری. راستی این شهرها هستند که به ما کمک می کنند یا بر عکس؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	پی وست : این یادداشت را به سفارش مجله ی تجربه و برای بهاریه ی ویژه ی نوروز نود و یک نوشتم. تصویر این پست ، دیوارنگاره ای از بنکسی است.&lt;/p&gt;
 </description>
     <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/115#comments</comments>
 <pubDate>Fri, 16 Mar 2012 22:36:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">115 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>گزارش اولین سری کارگاه روباه و خارپشت</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/114</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/Fox-Workshop.JPG?1331414769" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	روز پنجشنبه هجدهم اسفند نود، کارگاه &amp;laquo;روباه و خاپشت&amp;raquo; را در موسسه ی هشت و نیم برگزار کردم. در بین بیست و پنج نفری که مخاطب این کارگاه بودند بچه هایی از رشته های مختلف مانند انیمیشن، طراحی صنعتی، گرافیک و هنرهای تجسمی و سینما حضور داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	روز خوبی بود و برای خودم بیشتر از همه حاصل داشت. به واسطه ی این کارگاه توانستم به قسمتی از سوالات و ایده ها و تجربه های این دو سال اخیر، نظم و ساختار ببخشم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	این کارگاه که به نحوه ی استفاده از &amp;laquo;تفکر دیزاین&amp;raquo; در ساخت ویدئو می پرداخت، مقدمه ای کلی بر کارگاه های تخصصی سال آینده بود. در این کلاس ها، روش نوین ساخت و مدیریت رسانه های ویدئویی را بررسی می کنم و به مخاطبان خواهم آموخت چگونه با نگاهی یکپارچه به این رسانه بنگرند. این کلاسها کاملا کاربردی اند و به کار کسانی می آیند که می خواهند به صورت حرفه ای به کار ویدئوهای تبلیغاتی و یا ساخت ویدئوهای موسیقی و یا دیگر شکل های ویدئو بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;img alt="" src="/ckfinder/userfiles/images/fw3.jpg" style="width: 592px; height: 360px;" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	پیوست : خیلی ها بعد از پایان جلسه، متقاضی اسلایدهای کارگاه بودند. همانطور که قول اش را دادم سعی خواهم کرد تا در فرصتی مناسب پرزنتیشن ام را به صورت کتابی الکترونیکی در همین سایت منتشر کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;img alt="" src="/ckfinder/userfiles/images/fw2.jpg" style="width: 592px; height: 360px;" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	پست های مرتبط :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;a href="http://www.rezabahrami.com/blog/post/113" target="_blank"&gt;در کارگاه روباه و خارپشت چه می گذرد؟&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;a href="http://gozareha.com/1390/12/10/design-thinking/" target="_blank"&gt;یادداشتی از وبلاگ گزاره ها بر این کارگاه و موضوعش&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;a href="http://gozareha.com/1390/12/24/roobah-kharposht/" target="_blank"&gt;گزارش علی نعمتی شهاب درباره ی حضورش در کارگاه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
 </description>
     <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/114#comments</comments>
 <pubDate>Sun, 11 Mar 2012 14:59:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">114 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>کارگاه آموزشی روباه و خارپشت</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/113</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/Rezabahrami.JPG?1330505590" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;br /&gt;
	تفکر دیزاین&amp;nbsp;&lt;span dir="LTR"&gt;(Design Thinking)&lt;/span&gt;&amp;nbsp;یک روش جدید جهانی است. تفکر طراحی به ما نشان می دهد، دیزاین دیگر فقط &amp;laquo;طراحی&amp;raquo; نیست. دیزاین روش فکر کردن و مدیریت است که امروزه در تمام شاخه های هنر و بیزنس وارد شده. این کارگاه با فاصله گرفتن از نقش سنتی کارگردان، به بررسی &amp;laquo;تفکر دیزاین&amp;raquo; در هنرهای ویدئویی از جمله تیزر تبلیغاتی، ویدئو موزیک، تیتراژ فیلم، ووله های تلوزیونی و ویدئو آرت می پردازد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;span style="color:#ffa07a;"&gt;&lt;strong&gt;پرسش ها و چالش های کارگاه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	این کارگاه به پرسش هایی از این دست می پردازد : چرا تفکر دیزاین برای رسانه های ویدئویی حیاتی است؟ نگرش دیزاین چگونه به ما در پردازش سبک بصری مان و مدیریت تولید تصاویر کمک می رساند؟ دیزاینرهای بزرگ از کجا الهام می گیرند و چطور کار می کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;span style="color:#ffa07a;"&gt;&lt;strong&gt;مخاطبان کارگاه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	هر کس که تولید و تهیه و طراحی یکی از این رسانه ها حرفه اش باشد، مخاطب این کارگاه است، حتی اگر در شروع راه باشد. علاوه بر این از آنجا که مدت هاست که ارتباط بین هنرها و عرصه های تصویرسازی کاملاً ترکیبی است، هر دوست فعال یا علاقه مند در زمینۀ گرافیک، نقاشی، تیزر و حتی فیلم کوتاه می تواند مخاطب بالقوۀ این کارگاه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;span style="color:#ffa07a;"&gt;&lt;strong&gt;شرایط و ظرفیت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
	شرکت در این کارگاه یک روزه که در هجدهم اسفند ماه برگزار می شود، رایگان است. کلاس از ساعت 15 تا ساعت 20 ادامه دارد و شامل دو قسمت آموزشی و یک تنفس در بین آنها خواهد بود.از آنجائی که مشارکت فکری شرکت کنندگان در بعضی بحث ها لازم است، حداکثر ظرفیت این کارگاه بیست نفر در نظر گرفته شده. لطفا با این شماره برای رزرو تماس بگیرید : 22544801 (کانون فرهنگی هنری هشت و نیم)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	&lt;img alt="" src="/ckfinder/userfiles/images/Poster copy.jpg" style="width: 600px; height: 849px;" /&gt;&lt;/p&gt;
 </description>
     <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/113#comments</comments>
 <pubDate>Thu, 01 Mar 2012 09:25:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">113 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>آیا شما هم یک روباه اید؟</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/112</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/Fox2.JPG?1329433693" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	به زودی کارگاهی تحت عنوان &amp;laquo;روباه و خارپشت&amp;raquo; برگزار می کنم. این کارگاه به مفهوم و فرایند &amp;laquo;دیزاین&amp;raquo; در تصویر متحرک می پردازه و &amp;laquo;تصویرگری&amp;raquo; و &amp;laquo;تصویرسازی&amp;raquo; رو در حوزه هایی مثل ویدئوموزیک و ویدئوهای تبلیغاتی و ویدئو آرت بررسی می کنه.&lt;/p&gt;

&lt;p dir="RTL"&gt;
	این دوره، حاصل پرسش ها و چالش های خودم در این دو سال اخیر در سر و کله زدن با قالبهایی مثل ویدئوموزیک و تیزرهای تبلیغاتی یه. سوالاتی از این دست که چطور می شه در این حوزه ها تصاویر شمایل گونه و بیادماندنی خلق کرد؟ چه طور می شه تصاویر شفاف و گویایی خلق کرد که بدون تکیه به عناصر دیگه ای مثل کلام و موسیقی و نوشتار، جوهره ی کار رو بیان کنند؟ چطور می شه این فرایند رو مدیریت کرد و این تصاویر رو با توجه به توانایی ها و بودجه مورد نظر به اجرا درآورد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	مثالهای من برای باز کردن این مفهوم (دیزاین در ویدئو)، طیف گسترده ای از تاریخ هنر و تاریخ تصویر سازی رو در بر می گیره. از آثار تارکوفسکی و دیوید لینچ گرفته تا تصویرسازی های میلتون گلیزر، لسی هویل، دیوید لاچاپل، آنتون کوربین، انی لبوویتز و آیدین آغداشلو و دیگران، از عکاسی تبلیغاتی گرفته تا تیتراژهای سینمائی، با واشکافی تصویرسازی های مهم و متنوع سعی می کنم سر چشمه های الهامات دیزاینرهای خلاق و مدرن رو به نمایش بگذارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	این دوره برای تمام کسانی که با شکل های مختلف ویدئو سر و کار دارند می تونه مفید واقع بشه. کسانی که مایلند در کارگاه شرکت کنند می تونند از طریق سایت به من پیغام بدند و یادشون باشه آدرس ای میل و تلفن تماس شون رو ذکر کنند. جزئیات و زمان برگزاری در ادامه ی کار مطرح می شه.&lt;/p&gt;
 </description>
     <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/112#comments</comments>
 <pubDate>Fri, 17 Feb 2012 13:08:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">112 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>

  <item>
    <title>مای ایرانی ، آنهای ایرانی</title>
    <link>http://rezabahrami.com/blog/post/108</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-filefield field-field-post-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img  class="imagefield imagefield-field_post_image" width="592" height="340" alt="" src="http://rezabahrami.com/sites/default/files/ghand.jpg?1319388246" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
 &lt;p dir="RTL"&gt;
	در آنونس فیلم &amp;laquo;یه حبه قند&amp;raquo; تاکید می شد که این &amp;laquo;فیلمی ایرانی برای خانواده های ایرانی&amp;raquo; است. راستش من و همسرم یک خانواده ی کوچک ایرانی هستیم که دیشب به تماشای این فیلم رفتیم و نتوانستیم نسبت خودمان را با این &amp;laquo;هدیه ی ایرانی&amp;raquo; بیابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	فکر می کردم با اثری در حد فیلم قبلی آقای میرکریمی روبرو می شوم. فیلمی آبرومند و شکیل که نقطه ی قوت اش ، سبک داستان گویی مینیمال و ارزش گذاشتن برای خلق لحظه هایی کوچک و روزمره بود. اما اینجا افراط در کاربرد آن فرم و آن شکل از فضاسازی همه چیز را از هم پاشانده بود. چطور می شود قصه نگفت و شخصیت پردازی نکرد و با تکیه بر خلق لحظاتی عمدتا سانتی مانتال فیلمی جذاب و قرص و محکم ساخت؟ چطور می شود با اتکا بر مشتی چیز &amp;laquo;خوشگل&amp;raquo; و نوستالژیک فیلم سینمایی ساخت؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	قرار نیست یک کارگردان پشت سرهم فیلم خوب بسازد و یا از دیدگاهی دیگر باید گفت با یک اثر، همه ی کارنامه ی کاری یک هنرمند را با بررسی نمی کنند. اما قضیه وقتی بیخ پیدا می کند که یک اثر هنری بخواهد باری را بر دوش بکشد که از توان اش خارج است. ضعف های این فیلم برای من چندان مهم نیست تا پروپاگاندایی که توسط جماعتی از فرهنگ و هنر ایران برای تبلیغ اش به راه افتاده و مدام آدرس های غلط به تماشاگر می دهد. از پوستر ضعیف و کارنشده ی عباس کیارستمی بگیر تا آنونس ها و نامه های ستایش آمیز و غیره. حرف هایی که در تعریف و یا رد این فیلم زده می شود بسیار اغراق آمیز اند. حاتمی کیا می گوید که اگر این فیلم نبود یادمان می رفت کجایی هستیم. بهروز افخمی معتقد است این &amp;laquo;پدرسوخته&amp;raquo; چیز دیگری است و زیبایی های این فیلم حاصل تاثیرش از سینمای جان فورد است و اینکه جان فورد هم عمیقا ایرانی بود (یک نفر بگوید که این نامه را او ننوشته). مجید اسلامی در بلاگ اش یادآور شده که فیلم در حد شاهکارهای فلینی و ولز و رنوار است. و سرانجام آقای جهانگیر الماسی در انتقاد از فیلم درباره ی فیزیک قندهای یزد گفته اند و اینکه این قندها نمی توانند کسی را خفه کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	سرتاسر این هیاهو و عدم برابری ادعاهای آن با خود اثر، گیج ام کرده است. یعنی چون ما در روزگار سختی زندگی می کنیم باید از هر چیزی که عطر و بوی ایران (ولو زورچپان و تصنعی و کلیشه ای) داشت تا این اندازه بد و ذوق زده دفاع کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	در گذشته، ما نمونه های شاخصی در این شکل از تلاش برای فیلمسازی با جغرافیا و تصاویر و حال و هوای ایرانی داشتیم. از &amp;laquo;مادر&amp;raquo; علی حاتمی بگیر تا &amp;laquo;مسافران&amp;raquo; بهرام بیضایی و یا &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; و &amp;laquo;مهمان مامان&amp;raquo; داریوش مهرجویی. در این فیلم ها هم مانند &amp;laquo;یه حبه قند&amp;raquo;، قرار بود آداب و رسوم ایرانی و جشن ها و عذاداری ها و همچنین شمایل های بومی و سنتی به کار تصویر سازی ای بیایند که جغرافیای شان کاملا شرقی و ایرانی باشد. که اصالت داشته باشند. اما یادمان باشد که آن فیلمسازان از سنت های ایرانی، داستان گویی می کردند و قادر به خلق شخصیت های مثبت و منفی قدرتمندی بودند. مقایسه ی کاراکترهای این آثار با چنین فیلمی کافی است تا فاصله ها را به خوبی به ما یادآور شود (ضعیف ترین و منفعل ترین مادری که در تمام خاطرات سینمایی ام سراغ دارم متعلق به همین فیلم یه حبه قند است). حالا پس از آن فیلمها و پس از گذشت این همه سال از زندگی جدید شهروندان ایرانی، نه تنها هیچ تلاش مشخصی برای ثبت و نمایشی کردن زندگی &amp;laquo;ایران جدید&amp;raquo; در سینمای ما صورت نگرفته که باید از دیدن این شکل آسان پسند از رجعت به گذشته، شیفته و شیدا شویم؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	دوران سرد و تلخی است. هویت مان چه در داخل و چه در خارج از کشور مدام زیر سوال برده و مذمت می شود. اما بیایید استوار باشیم و جسارت نگاه کردن به خودمان را داشته باشیم. بپذیریم که زندگی های بسیاری از ما ایرانیان دیگر شبیه آدمهای این فیلم نیست. فراموش کنیم این کلیشه ی دهاتی وار را که ایرانی بودن وابسته به لهجه ی شیرین داشتن و زندگی در خانه ی سنتی آبا اجدادی و فانوس و کله قند است. باور کنیم که نمی شود به انبارهای نداشته مان برگردیم و ریشه ها را جستجو کنیم. ریشه ها در درک و پذیرش شجاعانه ی زندگی شکننده و پرتناقض همین امروز است. سنت ها به تنهایی فریبنده و ناکارآمد اند. سنت های دیروز را باید که از منظر شعور و عقل امروز خوانش کرد و چقدر همه مان در این سفر تنها و سرگردانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;
	من یک مسافر و سالک نسل جدیدم که در عین ارادت به میراث کشورم هرگز نمی پذیرم چنین فیلمی می تواند نماینده ی آرا و تفکرات و یا آرزوها و حتی حسرت های من و خانواده ام در سال نود شمسی باشد. امکان ندارد از دیدن این همه قشنگی زورکی و پادرهوا، آن قطره اشک &amp;laquo;کیچ گونه&amp;raquo; از چشمانم فرو ریزد. من به داستان هایی جدید برای خودمان و نسلی که در راه است می اندیشم. داستان هایی که بتوانم خودم را در آنها بیابم.&lt;/p&gt;
 </description>
     <comments>http://rezabahrami.com/blog/post/108#comments</comments>
 <pubDate>Sun, 23 Oct 2011 23:44:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Reza Bahrami</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">108 at http://rezabahrami.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>

