<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
<channel>
<title>روز نوشتهای ارکیده l حقیقت زندگی</title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/</link>
<description />
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 09 Jul 2009 21:18:18 GMT</lastBuildDate>
<itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle></itunes:subtitle><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/sahba9" type="application/rss+xml" /><item>
<title>اعتکاف</title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>
&lt;div style="text-align: center"&gt;&lt;img vspace="0" hspace="0" border="0" align="bottom" src="http://sahba9.persiangig.com/23.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اوقات خوش آن بود که با دوست سپر شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 21:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=224</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای عاشقان ای عاشقان ، دل را چراغانی کنید </title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>&lt;div align="center"&gt;&lt;img src="http://sahba9.persiangig.com/oi.jpg" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0" /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 19:01:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=223</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>sms</title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-222.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;با صدای زنگ sms از خواب می پرم ، خواب و بیدار با خودم می گم ، مگه smsها  وصل شده که sms اومده .&lt;br /&gt;دست دارز می کنم ، گوشی رو از رو میز توالت بر می دارم، می بینم برادری از دانشگاه sms زده که :&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Sms را خدا آزاد کرد. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سر صبح کلی می خندم . </description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 19:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=222</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-222.aspx</guid>
</item>
<item>
<title />
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-221.aspx</link>
<description>
صفحه رو که باز می کنم ، همراه با لود شدن تمام عکسها ، انگار خاطرات منم لود می شه ، یکی یکی میاد تو ذهنم ، بعد چشمم می افته به گوشه سمت چپ صفحه ، می بینم آدرس تغییر کرده و عوض شده ، برای مطمئن شدن؛ صفحه‏ی درباره ما رو هم باز می کنم ، می بینم که بله، آدرس تغییر کرده . &lt;br /&gt;خیابان حافظ، بعد از پل دوم ، روبروی ساختمان بورس . . . . . . . . .&lt;br /&gt;تو دلم می گم ، پس موفق شدن برن یه جای دیگه ، بزرگتر و بهتر حتما .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;تو دلم آشوب می شه ، همه چیز میاد تو ذهنم . &lt;strong&gt;چه قدر من؛ این شریعتی ِنرسیده به سه راه طالقانی رو دوست داشتم و دارم ، چه قدر عاشق اون ساختمون سفید و اون نوشته طلایی روش بودم&lt;/strong&gt; ، مگه می شد از توی طالقانی راه برم و با زمین و زمانش صحبت نکنم، مگه می شد گذرت به اونجا بیافته و به تمام سنگ فرشهای کف پیاده روش لبخند نزنی، به درختاش سلام ندی . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; یه جور حس قشنگ و آمیخته با تلخی می یاد سراغم، مثل قهوه ترکی که هر چی هم شیرینش کنی، باز هم تلخیش قالب تره ، تمام خاطرات توی اون ساختمون و اون مجموعه میاد جلوی چشمم، از روزی که رفتم تا روزی که اومدی تا روزی که ترک کردم برای همیشه ، همه چیز رو . &lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 30 Jun 2009 22:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=221</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-221.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کیمیا خاتون</title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-220.aspx</link>
<description>
&lt;div align="right"&gt;یک&lt;strong&gt;ی دیگه از کتابهایی که از نمایشگاه کتاب خریدم و تو این چند روز خوندنش رو تموم کردم، کتاب کیمیا خاتون ِخانم سعیده قدس هست. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شايد اصلي‌ترين جاذبه "كيميا خاتون" براي من سر در آوردن از ماجرا و ارتباط ميان شمس و مولانا بود. اينكه بالاخره داستان دوستي و عشق اين دو به يكديگر از چه قرار بوده و اين شهرتي كه از پس قرن‌ها همچنان موجب حرف و سخن‌هاي بسيار است از كجا سرچشمه مي‌گيرد. &lt;br /&gt;راستش كتاب"کلیات شمس تبريزي" بدیع الزمان فروزانفر را نیز خريدم به اميد وقتهایی که دست می دهد برای خواندن و لذت بردن از آن. &lt;br /&gt;  بامزگي ماجرا اما اين است كه "كيميا خاتون" در اصل ماجراي كيميا خاتون است، نه شمس و مولانا (بايد هم همينطور باشد، اسم كتاب اين را مي‌گويد!)كتاب حكايت آشنايي و شيدايي شمس و مولانا را هم تعريف مي‌كند (آنقدر كه چاره بي‌اطلاعي من را بكند) اما داستان در حقيقت داستان كيميا خاتون است .البته باید مراقب باشی که حین خواندن این داستان از شمس و مولانا متنفر نشی و جنبه های انسانی آنها را نیز در نظر بیاوری. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کراخاتون اکدشانی هست &lt;/strong&gt;و کتاب کیمیا خاتون به قول خود نویسنده نگاهی است به بخش واقعی،خانوادگی و بعد انسانی حیات مولانا.یعنی اون بخش از&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;زندگی او که در سایه ی عظمت ابعاد روحانی ،عرفانی و فرا انسانی شخصیت مولانا فراموش شده.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;كيميا خاتون رو نشر چشمه در تعداد صفحات 286 و به قيمت 2800 تومان منتشر کرده است.&lt;br /&gt;کیمیا خاتون کتاب جذابی‏ست که من به تمام کسانی که دوست دارند هم رمان جذابی خوانده باشند و هم راجع به شمس و مولانا و زندگی این دو اطلاعاتی داشته باشند ، توصیه می کنم . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;                                              &lt;img src="http://www.asar.name/uploaded_images/kimja-khaton-751436.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 19:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=220</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-220.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای ندا </title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-219.aspx</link>
<description>  آ&lt;strong&gt;رزوهایی که گم می شوند در این روزها . . . . . . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امشب شب آرزوهاست ، آرزوها زیاد است ، اما گم می شوند ، کم رنگ می شوند ، همه چیز در بهبوهه این روزها خاکستری رنگ می شود ، حتی آرزوهایی که سال و ماهی‏ست برای رسیدن به این روز ، لحظه شماری که نه حتی ثانیه شماری هم کرده اند . &lt;br /&gt;به ندا فکر می کنم ، به تصویر غرق در خون او ، به آرزوی او در آن لحظه ، به آرزوهایش در زندگی اش ، به آن 2 جوان بسیجی ، به آن مادر و دختر ، به تمام کسانی که کشته شدند و نامی از آنها نیست فکر می کنم . &lt;br /&gt;به آرزوها فکر می کنم . &lt;br /&gt;آخر امشب شب آرزوهاست . &lt;br /&gt;به مردم ایران فکر می کنم ، به سیاستمدارانم فکر می کنم ، به اینکه ما مردم چه قدر باید هزینه جاه طلبی ها  و قدرت طلبی های آنها را بدهیم ، به آرزوهایشان فکر می کنم . مگر آرزویی برتر و بالاتر برای یک سیاستمدار وجود دارد که آرامش و امنیت را برای مردمش بخواهد . &lt;br /&gt;که یک شب خواب خوش را بخواهد . &lt;br /&gt;که پیشرفت را بخواهد. &lt;br /&gt;که آبادی و آبادانی را بخواهد .&lt;br /&gt;امشب شب آرزوهاست، آرزوهای زیادی در دل داشتم ، آرزوهایی که گاهی شب ها خواب را از چشمانم می رباید ولی&lt;strong&gt; امشب نمی توانم به خودم فکر کنم&lt;/strong&gt; ، &lt;strong&gt;آرزوها را در یک دستمال می پیچم و می گذارم میان قرآن روی میز تحریرم . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امشب شب آرزوهاست ، به آرزوهای ندا فکر می کنم ، به آرزوهای آن دو جوان ، به آرزوهای آن مادر و دختر ، به آرزوهای مردمی فکر می کنم که تنها گناهشان انتخاب بود . انتخاب یک نفر از بین 4 نفر . &lt;br /&gt;به بچه های کنکوری فکر می کنم و به آرزوهایی که دارند . &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;به&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; آرزوها فکر می کنم .&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آ&lt;strong&gt;خر امشب شب آرزوهاست .&lt;/strong&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 21:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=219</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-219.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گذشته ها گذشته </title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-217.aspx</link>
<description>
دیروز &lt;br /&gt;سوم تیر 1386&lt;br /&gt;امروز &lt;br /&gt;سوم تیر 1388&lt;br /&gt;گذشت &lt;br /&gt;زود هم گذشت &lt;br /&gt;شد 2 سال 
</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 14:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=217</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-217.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد</title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-216.aspx</link>
<description> دیروز، انگار بار دیگر علی (ع) که به خطبه ایستاده بود ، اما نه در کوفه و در میان مردمی که قدر او را نمی شناختند و به روز حادثه تنهایش می گذاشتند ، بلکه در تهران و در حلقه توده های بهم فشرده و عظیم ملتی که در اجرای فرمان ولی خدا سر از پا نمی شناسند ، از باید ها که می گفت ملت با تکبیرهای بلند و برخواسته از ژرفای دل با او همدلی می کردند ، به این نشان که&lt;strong&gt; ای ولی خدا !" از تو به یک اشاره و از ما به سر دویدن &lt;/strong&gt;" و نوبت به نباید ها که می رسید ، خروش مردم ، سقف آسمان را می شکافت که (&lt;strong&gt;ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند&lt;/strong&gt;) ، وقتی با مراد غایب که خود سایه اوست به نجوا ایستاد ، بغض جمعیت ترکید ، دعا و اشک به هم آمیخت که ((&lt;strong&gt;تنت به ناز طبیبا&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ن نیازمند مباد&lt;/strong&gt;)) . . . . &lt;br /&gt;نسیمی وزیدن گرفت، گویی به نوازش آقا آمده بود و ابری به بارش آمد و همراه با جماعت گریست  . . . بغض آسمان هم ترکیده بود &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کلام آقا ولی مثل همیشه فصل الخطاب بود . &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;img src="http://i44.tinypic.com/rstq3s.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 17:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=216</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-216.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جواب</title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-215.aspx</link>
<description>
دیشب برایت نامه ای نوشتم&lt;br /&gt; 
نامه نبود 
عاشقانه ای بود&lt;br /&gt;
از تمام این روزهای پر از دود 
&lt;br /&gt;از تمام این روزهای پر از دلتنگی
&lt;br /&gt;از تمام آن روزهای . . . . . 
&lt;br /&gt;امشب &lt;br /&gt;جوابم را دادی 
&lt;br /&gt;برای تمام خاطرات
&lt;br /&gt;برای تمام یادها
&lt;br /&gt;برای تمام جواب نامه های پست نشده 
&lt;br /&gt;یک دنیا 
&lt;br /&gt;بلکه &lt;br /&gt;هزاران دنیا
ممنون  
</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 08:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=215</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-215.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اقای موسوی ! آدب مرد به ز دولت اوست </title>
<link>http://sahba9.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>
و میرحسینی که دهانش را باز کرد و هر آنچه را که دلش خواست گفت و نفهمید چه قدر به سود احمدی نژاد تبلیغ می کند و طرفدارانی که کاندیدایشان اصلا دروغگو نیست و بسیار با ادب هم هست . 
&lt;p&gt;فقط یه سئوال دارم و اون اینکه اگر واقعا پیدا کردن اون نمودارها انقدر کار راحتی بود و تو سایت بانک مرکزی هست و دیدنش برای عموم آزاد هست و جزء اسناد کشوری نیست ،دوستان چرا از اول مطرحش نکردند ؟(اینو گفتم چون مسیجش برای من اومد.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ودیگر اینکه انقدر ادم باید خنگ باشه که نفهمه تمام مقایسه های اماری آقای احمدی نژاد از سال ۶۰ بود و به صورت میانگین و مقایسه ی میرحسین تمام این چهار سال بود با خودش نه با دیگر سالها ، که دیگر اصلا به این نمی گوین مقایسه و آمار. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و اینکه در علم آمار ۴ سال را با خودش مقایسه نمی کنند ، با سالهای قبل مقایسه می کنند و ورق هایی که معلوم نبود از کجا آمده است . &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Jun 2009 05:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sahba9&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>sahba9</dc:creator>
<guid>http://sahba9.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<media:rating>nonadult</media:rating></channel>
</rss>
