<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>شب روشن</title>
	<atom:link href="https://shaberoshan.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://shaberoshan.wordpress.com</link>
	<description>دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر...</description>
	<lastBuildDate>Sat, 09 Nov 2013 22:15:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">5928449</site><cloud domain='shaberoshan.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>https://s2.wp.com/i/webclip.png</url>
		<title>شب روشن</title>
		<link>https://shaberoshan.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="https://shaberoshan.wordpress.com/osd.xml" title="شب روشن" />
	<atom:link rel='hub' href='https://shaberoshan.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
	<item>
		<title>نامه زندانیان زندان رجایی شهر به رئیس جمهور</title>
		<link>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/11/10/prisoners_letter_to_president/</link>
					<comments>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/11/10/prisoners_letter_to_president/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shaberoshan]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2013 22:11:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برای همه!]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق زندانیان]]></category>
		<category><![CDATA[حسن روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[رئیس جمهور]]></category>
		<category><![CDATA[رجایی شهر]]></category>
		<category><![CDATA[زندانیان سیاسی عقیدتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://shaberoshan.wordpress.com/?p=380</guid>

					<description><![CDATA[جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای دکتر حسن روحانی رییس جمهور محترم با سلام و شادباش به مناسبت اعیاد سعید قربان و غدیر خم ملت ایران با انتخاب جنابعالی به عنوان رییس جمهور، سیاست ورزی توام با تدبیر و امید را برگزید و از این رو، اجرای اصول و حقوق مندرج در قانون اساسی انتظاری &#8230; &#8230; <a href="https://shaberoshan.wordpress.com/2013/11/10/prisoners_letter_to_president/">ادامه مطالعه <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL" id="yui_3_13_0_1_1384030924246_7130">جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای دکتر حسن روحانی</p>
<p>رییس جمهور محترم<br />
با سلام و شادباش به مناسبت اعیاد سعید قربان و غدیر خم</p>
<p>ملت ایران با انتخاب جنابعالی به عنوان رییس جمهور، سیاست ورزی توام با تدبیر و امید را برگزید و از این رو، اجرای اصول و حقوق مندرج در قانون اساسی انتظاری نابه جا نخواهد بود. جنابعالی در پیشگاه خدای متعال و ملت ایران سوگند یاد کرده‌اید که با تمام توان از حرمت اشخاص و حقوق اساسی آحاد ملت حمایت کنید و پیگیر اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق بوده و پشتیبان حق و گسترش عدالت باشید.</p>
<p dir="RTL" id="yui_3_13_0_1_1384030924246_7322">مصونیت جان و حیثیت افراد از هرگونه تعرض، حفظ حقوق ملت و ممنوعیت اعمال هر نوع شکنجه، از جمله ارزش‌ها و هنجارهایی هستند که در اصول ۲۲ و ۳۸ قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته شده است.   باور به کرامت و ارزش والای انسان، نفی ستم‌گری و سلطه‌گری و برپایی قسط و عدل و حاکمیت قانون و پرهیز از خودکامگی به موجب اصل دوم قانون اساسی از جمله بنیان‌های نظام سیاسی ایران محسوب می‌شود. در همین راستا، ملت صبور ایران و از جمله زندانیان سیاسی و عقیدتی با درک مشکلات و شرایط جاری و همچنین اولویت بندی‌های دولت یازدهم در رویارویی با دغدغه‌های کلان و بحران‌های اساسی، تاکنون از طرح حقوق پایمال شده خود پرهیز داشته‌اند. البته حل مساله زندانیان سیاسی و عقیدتی و رسیدگی به مظالمی که به ویژه در سالیان اخیر بر ایشان و خانواده‌هایشان روا  شد، یکی از این موارد بوده است که در بسیاری از موارد به سبب شکیبایی زندانیان و به ویژه خانواده‌ها ناگفته مانده است. لیکن با وجود گذشت چند ماه از آغاز به کار دولت یازدهم، متاسفانه شواهد متعددی دلالت بر تشدید فشار‌ها و عدم تغییرات لازم در حوزه رویکرد و کنش امنیتی مسوولان ذیربط دارند که در صورت تداوم و عدم به کارگیری تدبیر بایسته در این خصوص، اعتماد عمومی نسبت به صداقت و اعتبار عملکرد دولت در معرض تردید و آسیب جدی قرار خواهد گرفت.</p>
<p dir="RTL" id="yui_3_13_0_1_1384030924246_7351">زندانیان سالن ۱۲ زندان رجایی شهر (بند سیاسی عقیدتی) نزدیک به سه سال است که در شرایط نامناسب در تبعید در زندان به سر می‌برند. فقدان ارتباط تلفنی در این مدت و فقدان ارتباط با خانواده جز در ساعات محدود ملاقات‌های هفتگی (نیم ساعت در هفته) در کنار مشکلات عدیده معیشتی و بهداشتی نظیر طبخ سویای دامی، عدم دسترسی به آب گرم کافی جهت استحمام، بوی تعفن و گرفتگی فاضلاب‌ها و بسیاری موارد دیگر که موضوع خاص این نامه نبوده و طرح آن‌ها را به مجالی دیگر وا می‌گذاریم، از جمله مواردی هستند که حیات مادی و روانی ما را به طور جدی به مخاطره افکنده‌اند. شاید  عمق این فاجعه با ذکر این واقعیت روشن‌تر شود که پنج تن از همبندیان که متوسط سنی ایشان کمتر از ۵۰ سال بوده است، طی دو سال گذشته در اثر مشکلاتی از این دست و خصوصا فشارهای روحی و روانی ناشی از قطع کامل ارتباط تلفنی و بی‌خبری از وضعیت خانواده‌ها از یک سو و بی‌توجهی و مسئولیت ناپذیری مسوولان قضایی و سازمان زندان‌ها از سوی دیگر، جان خود را از دست داده‌اند. بار‌ها در این مدت، مشکلات این سالن به مقامات گوناگون قضایی و امنیتی کتبا گزارش شده است که با کمال تاسف، تمامی این دادخواهی‌ها تاکنون بی‌پاسخ مانده‌اند. در آخرین مورد، کمتر از دو  ماه پیش، در نامه‌ای خطاب به رییس محترم قوه قضاییه نسبت به انبوه زندانیان سیاسی عقیدتی این بند که به علت قرارداشتن در بالای ۶۰ سال و بیماری در معرض خطر جانی قرار دارند، ابراز نگرانی کردیم و انتظار داشتیم که وزارت اطلاعات و قوق قضاییه چاره‌ای اندیشند تا همچون گذشته، مرگ زندانیان سیاسی و عقیدتی به امری عادی بدل نشود. با تاسف، نه تنها در این خصوص تدبیری صورت نپذیرفت، بلکه امروز این نگرانی یعنی خطر جانی به کل زندانیان این بند تسری یافته است. ما حتی از حقوق برابر با قاتلان، کلاهبرداران و جاعلان و جنایتکاران حرفه‌ای برخوردار نیستیم و  از هرگونه امکان دسترسی به تلفن یا امکانات آموزشی و فرهنگی محرومیم. در روزهای اخیر و هم زمان با اعلام خبر از سوی رییس محترم سازمان محیط زیست – سرکار خانم دکتر ابتکار – مبنی بر ضرورت برخورد قانونی و قلع و قمع دکل‌های غیرقانونی و فاقد استاندارد مجهز به آنتن‌های پارازیت انداز و اثرات مخرب پارازیت‌ها بر سلامت جسمانی و روانی افراد، بیش از ده دستگاه موج افکن بر دستگاه‌های نصب شده پیشین افزوده شده و دورتادور محوطه زندگی زندانیان سیاسی و عقیدتی این زندان را با صرف مبالغ هنگفت محاصره کرده است.</p>
<p>این وضعیت، معنایی جز قرار گرفتن در معرض تشعشعات مرگ آور نداشته و نوعی به مخاطره افکندن عمدی حیات زندانیان و ابتلای تدریجی ایشان به بیماری‌های صعب العلاج نظیر سرطان، تشنج‌ها و سردردهای عصبی بوده و مصداق بارز شکنجه تدریجی و نقض کرامت انسانی و حق سلامت زندانیان محسوب می‌شود و با هرگونه موازین اخلاقی و قانونی در تعارض است.</p>
<p>در گذشته و پیش از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، مقامات قوه قضاییه نظیر دادستان یا نماینده ایشان، به دفعات، تحمیل چنین دشواری‌ها و مشکلات را به خواست وزارت اطلاعات دولت دهم نسبت می‌دادند. اما با وجود تغییر دولت و وعده‌های انتخاباتی جنابعالی، لازم است که مشخص شود که وزارت اطلاعات دولت یازدهم چه نقش و مسوولیتی در قبال این امور دارد؟ تغییرات پیش آمده در سایر عرصه‌ها دلالت بر عزم جنابعالی جهت تصحیح رویکرد امنیتی و تلاش در راستای عملکرد شایسته وزارت اطلاعات به منظور رفع تضییقات غیرقانونی و نیل به امنیت پایدار شهروندان دارد. ما بر  آن باوریم که تلاش‌های جنابعالی در حوزه سیاست خارجی بدون توجه به ضرورت پاسخ گویی به حقوق بنیادین ملت به ثمر نخواهد رسید. امروزه در هیچ کجای جهان، حاکمیت ملی (استقلال) بدون رعایت و پای بندی به حقوق و حاکمیت ملت به دست نخواهد آمد.<br />
ما زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان رجایی شهر، هشدار جدی می‌دهیم تا پیش از تکرار فجایع انسانی قابل پیش بینی و البته غیرقابل جبران، با فوریت هر چه تمام‌تر به مشکلات زندانیان این بند رسیدگی و نسبت به بهبود وضعیت جاری و درصدر همه، جمع آوری دستگاه‌های مجهز به آنتن پارازیت انداز پیرامون محوطه زندگی ما اقدام فرمایید و یا لااقل از تشدید فشار‌ها و وقوع کشتار سفید و تکنولوژیک زندانیان سیاسی و عقیدتی جلوگیری کنید. اهمیت این مهم را می‌توانید با اعزام هیاتی قابل اعتماد و صالح مورد ارزیابی قرار دهید    در پایان نیز ملت شریف ایران را به پیگیری وضع نامناسب و غیرانسانی یاد شده فرا می‌خوانیم و استمداد داریم همچون گذشته از حمایت فرزندان خویش دریغ نورزند. فرصت همین امروز است. فردا دیر خواهد شد. «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»</p>
<p dir="RTL" id="yui_3_13_0_1_1384030924246_7449">جمعی از زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان رجایی شهر</p>
<p>رونوشت:</p>
<p>وزیر محترم اطلاعات جهت استحضار و اقدام لازم<br />
رییس محترم سازمان محیط زیست جهت استحضار و اقدام لازم<br />
کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی جهت پیگیری<br />
کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی جهت پیگیری</p>
<p dir="RTL" id="yui_3_13_0_1_1384030924246_7447">اسامی امضا کنندگان به ترتیب الفبا:</p>
<p>۱-جعفر اقدامی ۲-عباس بادفر ۳-مسعود باستانی ۴-افشین بایمانی ۵-محمود بادوام ۶-بهروز توکلی ۷-وحید تیزفهم ۸-بهزاد ترحمی ۹-فره‌مند ثنایی ۱۰-ماشاءالله حائری ۱۱-خالد حردانی ۱۲-افشین حیرتیان ۱۳-لطیف حسنی  ۱۴-جمال الدین خانجانی ۱۵-فواد خانجانی ۱۶-نوید خانجانی ۱۷-شهرام رادمهر ۱۸-کیوان رحیمیان ۱۹-سعید رضایی ۲۰-هوشنگ رضایی ۲۱-کوروش زیاری ۲۲-رامین زیبایی ۲۳-رمضان سعیدتی ۲۴-ریاض الله سبحانی ۲۵-ایقان شهیدی ۲۶-جمشید صادق الحسنی ۲۷-کیوان صمیمی ۲۸-سیامک صدری ۲۹-فرهاد صدقی ۳۰-شاهرخ طائف ۳۱-محمود فضلی ۳۲-فرهاد فهندژ ۳۳-فواد فهندژ ۳۴-بهبود قلیزاده  ۳۵-کمال کاشانی ۳۶-پیمان کشفی ۳۷-آیت الله مهرعلی بیگلو ۳۸-کامران مرتضایی ۳۹-زاشیار مرادی ۴۰-لقمان مرادی ۴۱-پیام مرکزی ۴۲-کریم معروف عزیز ۴۳-سعید ماسوری ۴۴-مهدی معتمدی مهر ۴۵-عفیف نعیمی ۴۶-عادل نعیمی ۴۷-مصطفی نیلی ۴۸-شاهین نگاری ۴۹-ناصح یوسفی ۵۰-میثاق یزدان پناه</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/11/10/prisoners_letter_to_president/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">380</post-id>
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/36ac7159fb8f298c7df79deb2104a61e8887f36d78e83170672c24d5e2d45926?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">shaberoshan</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>لشکر کشی اطلاعات به منازل بهائیان قُروه</title>
		<link>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/21/ghorveh/</link>
					<comments>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/21/ghorveh/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shaberoshan]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 21 Jan 2013 18:16:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برای همه!]]></category>
		<category><![CDATA[قروه]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بهاییان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://shaberoshan.wordpress.com/?p=374</guid>

					<description><![CDATA[(این مطلب از طرف یکی از دوستان اخیرا بدستم رسیده است که آن را بدون هیچ تغییری منعکس می کنم.) در بامداد روز سه شنبه نوزدهم دی ماه ساعت هشت تا هشت و نیم صبح، در یک اقدام هماهنگ، سیزده گروه هفت نفره که بعضاً مسلّح بودند، به منزل سیزده خانواده بهائی ساکن قروه ی &#8230; &#8230; <a href="https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/21/ghorveh/">ادامه مطالعه <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>(این مطلب از طرف یکی از دوستان اخیرا بدستم رسیده است که آن را بدون هیچ تغییری منعکس می کنم.)<br />
در بامداد روز سه شنبه نوزدهم دی ماه ساعت هشت تا هشت و نیم صبح، در یک اقدام هماهنگ، سیزده گروه هفت نفره که بعضاً مسلّح بودند، به منزل سیزده خانواده بهائی ساکن قروه ی سنندج یورش می برند. در این حمله لپ تاپ، کیس و دوربین های<br />
عکاسی و فیلم برداری کتب و نوار و سی دی و تصاویر و نشانه های مذهبی و گوشی های موبایل را ضبط و با خود می برند.</p>
<p>از این هفت نفر یک نفر با اسلحه بیرون منزل ایستاده و بقیه به داخل منازل هجوم برده اند. حکم این گروه دست نوشته ای بدون مهر بوده که وزارت اطلاعات آن را نوشته و به امضای دادستان قروه می رساند. دادستان قروه تأیید نموده است که دست نوشته آنان را امضاء کرده است اما حکم عودت وسایل آنان، همچنان بی پاسخ و گنگ در میان بازی های وزارت اطلاعات با مردم بی دفاع، رها شده است.</p>
<p>در این یورش، از تفتیش یخچال فریزر، تا حتّی کانال کولر منزل بهائیان نمی گذرند و در پاسخ به علت واهی آن، اظهار میدارند که ما در جستجوی یک «قطعه» (یا به عبارت دیگر نخود سیاه) هستیم.<span id="more-374"></span> اگر واقعا این همه نیرو که حقوق خود را از بیت المال مردم می گیرند، با همین عزم و همّت در پی دستگیری مجرمین و سوداگران مرگ و مفسدان مالی و رشوه خواران و زورگیران و زمین خواران و.. . بودند و از حقوق مردم در برار بی عدالتی دفاع میکردند و شهامت آن را داشتند که اگر قدرت فاسد شود در مقابل آن بایستند، براستی که مملکت وضعیت بهتری داشت. اما متأسفانه این حرکت را باید به بیماریMS تشبیه کرد که وقتی سیستم بدن به این بیماری غیر قابل درمان مبتلا میشود سیستم دفاعی بدن مختل شده و بجای دفاع از بدن، به خود بدن، از قبیل مغز و اعصاب و نخاع و ماهیچه ها، حمله می کند. که در صورت عدم کنترل و درمان، نتیجه، جز فروپاشیِ سلامتی و به خاک افتادن، چیز دیگری نیست.</p>
<p>جامعه بهائیان قروه با بافت جامعه سنّتی حوزه ی خود، متشکل از شیعه و فرق مختلف سنّی و مردمان کرد و ترک پیوندی کهن و نیرومند دارد و پیوند های زناشوئی پایدار و موفقِ بهائیان با پیروان این مذاهب و اقوام، به این ارتباط انسانی و ستودنی، استحکامی ارزشمند بخشیده است، آنان از کودکی تا پیری با هم زیسته اند و از زوایای ریز و دقیق زندگی یکدیگر آگاهند، لذا متّهم ساختن شهروندان بهائیِ قروه، به هر اتهامی که منجر به این هجوم غیر انسانی به این جامعه محبوب و بی دفاع شود، خاصه در استان کردستان، عملی وقیح و غیر اخلاقی و غیر قابل قبول، تلقی میگردد. همچنان که مشابه آن در سایر شهر ها و قراء و قصباتِ سراسر ایران در قبل، مشاهده میشود.</p>
<p>در این حمله که به یک حمله نظامی ضدّ انسانی شبیه است منازل خانواده بهائیانی که نامشان در زیر می آید مورد هدف قرار گرفت:<br />
1. خلیل اقدامیان (که بدلیل استفاده از سمعک صدای زنگ را نشنیده و مأمورین امنیتی در منزل را شکسته و ورود کرده اند.)<br />
2. کامبیز اقدامیان (فرزند خلیل، که خود و فرزندان و دامادِ ایشان مکرّر به وزرارت اطلاعات احضار و بازجوئی میشوند.)<br />
3. بهنام اقدامیان<br />
4. سعید منصوری ( داماد کامبیز اقدامیان، که پدر ایشان در چند سال قبل بشکل مرموز و مشکوکی در همدان به قتل میرسد.)<br />
5. مهرداد زارعی<br />
6. طیّب صالحی (که همسر ایشان مسلمان و حاجیه هستند.)<br />
7. فائز صالحی (فرزند طیب، که چندی پیش تلفنی به اطلاعات خوانده می شود که بر خلاف دفعات قبل بجای رفتن، در خواست حکم قانونی می نماید. خانم ایشان پگاه عزّتی بار دار است و هنگام تفتیش منزل در قروه نبوده است. مأمورین تهدید کرده بودند که اگر تا ده دقیقه دیگر درِ منزل باز نشود، در را خواهند شکست. تا آنکه بستگان در را باز کرده و مأمورین وارد میشوند.)<br />
8. مهدی لقائی ( همسر لیلا صالحی که مقدار زیادی کتاب و جزوه و سی دی از منزل آنان می برند و چون درخواست دادن رسید می کنند یک رسید کلی و غیر قابل پیگیری در جزئیات، می دهند. فرزند ایشان که دانشجوی BIHE در رشته کامپیوتر است بمجرّد<br />
اعتراض به اقدام آنان، تهدید به برخورد فیزیکی میشود.)<br />
9. عطاالله کوثری ( که فرزند ایشان بنام شاهین کوثری از جانبازان جنگ ایران و عراق بوده و مدت سه سال نیز در اسارت نیروهای عراقی بسر برد. ایشان اولین اسیری بودند که از عراق به قروه بازگشتند و هنگاه ورود ایشان مردم قروه از این<br />
برادر خود با محبّت استقبال کردند و بازگشت با عزّت او را به سرزمین اجدادی خود با شعار: صلّ علی محمّد سرباز وطن خوش آمد، شاد باش و تبریک گفتند.)<br />
10. ضیاالله کوثری<br />
11. کیومرث اوصافی<br />
12. کورش اوصافی<br />
13. سعید خادم<br />
لازم به ذکر است که در قروه سنندج یک سرباز بهائی به نام داریوش محمّدی در جنگ ایران و عراق در راه دفاع از سرزمین خود جان باخت و به قول مردم، سرباز شهید نامیده شد . جسد او در آرامگاه بهائیان قروه در یک نقطه دور از شهر آرمیده است و این در حالیست که پیشتر سر دبیر روزنامه کیهان آقای شریعتمداری منکر هر گونه کشته شدن یا بقول خودشان شهادت بهائیان در جنگ ایران و عراق شده بود.</p>
<p>بهائیان قروه و سنندج، بار ها و بارها مورد هجوم، و احضار و آزار مکرّر نیروهای وزارت اطلاعات قرار گرفته اند و برای ایشان محدودیتهای جدّی در کسب و کار ایجاد شده است. از فراری دادن پزشگان بهائی تا ممنوع کردن آنان از دایر کردن مطب و تا تهدید های تلفنی شهروندان جوان بهائی و جلوگیری از کار خانم های بهائی حتّی در منزل، همه و همه ازسوابق نگران کننده این سلسله اقدامات سازمان یافته است و بار ها شنیده شده که شهروندان مسلمان و حتّی منسوبینِ بهائیان در قروه، تهدید شده اند که در اثر مراوده با بهائیان ممکن است شغل خود را از دست بدهند که خوشبختانه مردم بیدار و روشن ضمیر قروه به این تهدید ها بی توجه بوده و همواره محبّت و همدلی خود را در همه دوران سخت به بهائیان ابراز داشته و می دارند. امّا این بار، در یک اقدام بی سابقه، با یورش به منازل شهروندان بهائی قروه، آن هم با تعداد زیادی از مأمورین، که به یک لشگر کشی بیشتر شبیه بود تا یک بازرسی، ثابت کردند که به هیچ یک از ارزشهای انسانی و حقوق شهر وندی پایبند نبوده و تا زمانی که قدرت را در دست دارند ضعیف کشی و دگر اندیش آزاری را در آستین خود همچنان پنهان می دارند. این گونه اقدامات به قصد تضعیف جامعه بهائیِ پایدارِ قروه و در هم شکستن علقه های وحدت بخشِ مردم آن شهر صورت گرفته است تا با ایجاد رعب و وحشت و دور نگهداشتن مردم از جامعه بهائیان قروه، به منظور و مقصود خود که همانا نابودی بهائیان ایران است برسند.<br />
بهائیان قروه هم با توجه به سلوک اجداد و نیاکان پاک نهادشان و مطمئن از نتیجه پایداری و استقامت خود، اکنون مشغول رفت و آمد و تسلیم اعتراض به نهاد های دولتی بوده و با پاسخهای گنگ و بی فایده و غیر قابل قبول مسؤلین، خاصه مأمورین اطلاعات مواجه هستند. بستگان آنان نیز با نگرانی تمام این جریان غیر قانونی را در خارج از کشور دنبال نموده و منتظر نتایجِ اقداماتِ حقوقی برادران و خواهران خود در قروه هستند. تا در صورت لزوم برای تأمین امنیت منسوبین خود اقدامات مقتضی را در سطح بین المللی ادامه دهند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/21/ghorveh/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">374</post-id>
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/36ac7159fb8f298c7df79deb2104a61e8887f36d78e83170672c24d5e2d45926?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">shaberoshan</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نامه وحید تیز فهم از زندان رجایی شهر</title>
		<link>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/08/vahid_tizfahm/</link>
					<comments>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/08/vahid_tizfahm/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shaberoshan]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Jan 2013 14:09:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برای همه!]]></category>
		<category><![CDATA[وحید تیزفهم]]></category>
		<category><![CDATA[یاران ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دیانت بهایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندان رجائی شهر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://shaberoshan.wordpress.com/?p=371</guid>

					<description><![CDATA[کودکی 9 ساله بودم که پدرم را به خاطر اعتقاد داشتن [اعتقاداتش] در مهرماه 1360 در شهر ارومیه دستگیر و به زندان انداختند. یادم می‌آید آن روز صبح که مأمورین به منزل ما آمدند؛ روز غریبی بود! آخرین روزی بود که پدرم را در کنارم داشتم. در آن روز مادرم و برادر کوچکم هوشمند به مسافرت رفته بودند. &#8230; &#8230; <a href="https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/08/vahid_tizfahm/">ادامه مطالعه <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کودکی 9 ساله بودم که پدرم را به خاطر اعتقاد داشتن [اعتقاداتش] در مهرماه 1360 در شهر ارومیه دستگیر و به زندان انداختند. یادم می‌آید آن روز صبح که مأمورین به منزل ما آمدند؛ روز غریبی بود! آخرین روزی بود که پدرم را در کنارم داشتم. در آن روز مادرم و برادر کوچکم هوشمند به مسافرت رفته بودند. من و دو خواهرم، دو عمه‌ام و پدرم در منزل بودیم. صبح آن روز قبل از آنکه به منزل ما هجوم بیاورند به منزل آقای جلال پیروی رفته بودند. همسر ایشان با منزل ما تماس گرفتند و خبر آمدن مأمورین را دادند ولی پدرم با خونسردی کامل گفت که فرار نمی‌کند، جایی نمی‌رود و کنار ما خواهد ماند؛ آنچه مقدر است پیش خواهد آمد. پس از ساعتی زنگ در زده شد و مأمورین امنیتی آمدند و پس از تفتیش منزل و جمع آوری تمامی کتب دینی، اوراق، آلبومها، عکسها، و سمبلهای مذهبی به پدرم گفتند که آماده رفتن<br />
باشد. وقتی ما پرسیدیم چه زمانی پدرم باز خواهد گشت؟ آنها گفتند: بزودی. یکی دو روز بیشتر از ما دور نخواهد بود. پدرم به مأمورین اصرار کردند که آلبوم عکس من و برادرم را با خود نبرند چرا که ما به آلبوم عکسهایمان وابسته‌ایم و دوستش داریم. یکی از مأمورین که در دوره تحصیل، شاگرد پدرم بود پذیرفت و این شد که تنها آلبومهای عکس باقیمانده از یورش مأمورین، آلبوم من و برادرم است. ولی آن یکی دو روزی که به ما قول داده بودند که پدرم را آزاد خواهند کرد و به خانه باز خواهد گشت، هنوز محقق نشده چرا که حدود 8 ماه بعد در زندان ارومیه، پدرم با اصابت سه تیر به شهادت رسیدند. تیری سه سانت بالای ناف، تیری در بازوی چپ و تیر خلاصی که از گیجگاه سمت چپ وارد و از گونه سمت راستش خارج شد.</p>
<p>پدر عزیزم! دوستت دارم و می‌ستایمت. به تو افتخار می‌کنم که در نبودنت معنی بودن و زیستن را به من آموختی. تحسینت می‌کنم که با ریختن خونت معنی فداکاری و ایثار را برایم ابدی کردی. آفرینت می‌گویم که بین زندگی زودگذر مادی و حیات ابدی، ابدیت را برگزیدی و به من درسی آموختی که با بودنت به این میزان قادر نبودی در اعماق روح وجانم تأثیر گذاری. یادت همیشه در یادهاست و محبتت در قلبها.</p>
<p>روزهای سختی را در زندگی‌ام تجربه کردم و امتحانات فراوانی را پشت سر گذاشته‌ام. ولی تنها چیزی که در زمان ظهور و بروز هر بحران به ذهنم خطور می‌نماید آن است که چطور از این بحران یک فرصت بسازم و آن فرصت را چگونه به یک پیروزی تبدیل کنم! من ساعتها، ماه‌ها، و سالها با چهاردیواری دور و برم در زندان صحبت کردم و درد و دل‌های فراوانی با این دیوارها داشتم. با آنکه محصور این دیوارهای بلندم ولی آرمانهای بلندتر از این دیوارها دارم و آرزوی بزرگی در سر.</p>
<p>حال حاضرید با من در این آرزوها شریک باشید؟ آماده‌اید تا دست به دست هم گامهای بلندی به سوی آنچه سالها نوع بشر تشنه رسیدن به آن بوده یعنی صلح، وحدت و محبت برداریم؟ من نقشه‌هایی دارم؛ شما چه؟ لختی بیاندیشید و زمانی به محیط پیرامونی خود نظاره کنید چه برنامه‌ای برای تغییر خود و دیدگاه خود دارید؟ چگونه می‌توانید دیگران را در این تغییر سهیم نمائید؟ زیباترین هدیه شما به انسانهای پیرامونتان چیست؟<br />
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب/<br />
دور خواهم شد از این خاک پلید/<br />
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه عشق/<br />
قهرمانان را بیدار کند/<br />
پشت دریاها شهریست که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است /<br />
همچنان خواهم خواند./<br />
همچنان خواهم راند./</p>
<p>وحید تیزفهم<br />
زندان رجایی شهر<br />
بند 4 سالی 12</p>
<p><span id="more-371"></span>* آقای وحید تیز فهم یکی از اعضای هیئت هفت نفره موسوم به &laquo;یاران ایران&raquo; هستند که به علت اعتقاد به دیانت بهائی به بیست سال زندان در یکی از بدترین زندانهای کشور محکوم شده اند و امسال با وجود بیماری چهارمین سال زندان خود را می گذرانند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shaberoshan.wordpress.com/2013/01/08/vahid_tizfahm/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">371</post-id>
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/36ac7159fb8f298c7df79deb2104a61e8887f36d78e83170672c24d5e2d45926?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">shaberoshan</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دعوت (نامه ای از آقای کیوان رحیمیان)</title>
		<link>https://shaberoshan.wordpress.com/2012/10/03/invitation/</link>
					<comments>https://shaberoshan.wordpress.com/2012/10/03/invitation/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shaberoshan]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Oct 2012 19:11:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برای همه!]]></category>
		<category><![CDATA[کیوان رحیمیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://shaberoshan.wordpress.com/?p=356</guid>

					<description><![CDATA[کیوان رحیمیان هستم متولد 1344 زادگاهم تهران است پایتخت کشور مقدس ایران. در اردیبهشت 1362 در احیان امتحانات معرفی سال چهارم دبیرستان پدرم دستگیر و پس از تحمل سخت ترین فشارها و شکنجه ها در فروردین 63 به علت بهایی بودن به شهادت رسید. خبر شهادتش را هفت روز بعد پس از پیگیری های مکرر &#8230; &#8230; <a href="https://shaberoshan.wordpress.com/2012/10/03/invitation/">ادامه مطالعه <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کیوان رحیمیان هستم متولد 1344 زادگاهم تهران است پایتخت کشور مقدس ایران. در اردیبهشت 1362 در احیان امتحانات معرفی سال چهارم دبیرستان پدرم دستگیر و پس از تحمل سخت ترین فشارها و شکنجه ها در فروردین 63 به علت بهایی بودن به شهادت رسید. خبر شهادتش را هفت روز بعد پس از پیگیری های مکرر مادرم تلفنی اظهار کردند &laquo;چون حاضر به تبری نشد اعدام گردید.&raquo; من علیرغم اخذ دیپلم با معدل 18 به علت بهایی بودن امکان شرکت در کنکور سراسری را پیدا نکردم. از همان سال برای امرار معاش به کار مشغول شدم و با وجودی که از سال 1367 موسسه علمی برای تحصیل علم جوانان بهایی که امکان حضور در دانشگاه ها را نداشتند تشکیل شده بود شرایط تحصیل نداشتم. در سال 1377 در رشته روان شناسی مشغول به تحصیل شدم و تا سطح کارشناسی ارشد روان شناسی تربیتی پیش رفتم و از سال 1385 در همین موسسه به جوانان بهایی تدریس کردم. در شهریور 90 به همین دلیل بازداشت شدم و سپس به قید وثیقه آزاد شدم.در 22/3/91 در شعبه 28 دادگاه انقلاب محاکمه و به 5 سال حبس تعزیری و پرداخت 97 میلیون ریال علیرغم برائت از اتهام تحصیل پول نامشروع محکوم شدم. در 28/5/91 شعبه 54 دادگاه تجدید نظر حکم را تایید و در 13/6/91 تلفنی برای اجرای حکم احضار شدم. یکشنبه نهم مهرماه خودم را برای اجرای حکم به زندان اوین معرفی خواهم کرد. همسرم را در 24 بهمن سال نود به علت بیماری سرطان از دست دادم. برادرم از همان شهریور نود و همسر برادرم از 25 تیرماه امسال هر دو به همین دلیل در زندان هستند. از این پس مسئولیت نگهداری از دختر 12 ساله من و پسر سه ساله برادرم بر دوش مادر مسنم خواهد بود. در این لحظه مایلم به عنوان یک شهروند ایرانی از دو گروه دعوت کنم:<br />
ابتدا از کلیه مسئولان دولت جمهوری اسلامی که جملگی برای اداره حکومتی بر اساس عدالت حضرت علی (ع) تلاش می کنند دعوت می کنم که یک بار دیگر پرونده من، برادرم، زن برادرم و احتمالا دهها نفر دیگر که صرفا به علت اعتقاد به آیین بهایی مجازات می شوند را بررسی کنند. هم من و هم این مسئولین می دانیم و باور داریم که ظلم باقی و برقرار نمی ماند و خداوند قسم یاد نموده که از ظلم احدی نمی گذرد و فکر می کنم فرصتی باقی نمانده است لذا از آنان دعوت می کنم که در شیوه تعامل با جامعه بهایی به طور اعم وما به طور اخص تجدید نظر کنند. برایم بسیار مایه تاسف است که در وطنم به جای این که از تجربه ها، دانش و استعداد من، کامران ، فاران و امثال ما استفاده شود به صرف اعتقاد مان به اختلال در امنیت ملی متهم می شویم، محکوم می شویم و به زندان رویم. پرونده هایی ساخته شد و تقریبا مطمئنم که قاضی پرونده حتی آن را نخواند و گرنه به من نمی گفت به کانادا رفتی یا در کلینیک ایران مراجع می دیدی که مربوط به کامران بود که در کانادا درس خواند و &#8230; قطعا قاضی دادگاه تجدید نظر هم نخوانده است. در حالی که در این چند ساله تمام تلاش ما این بود که تجربه هاو یادگرفته های خود را با همه، فارغ از دین و اعتقادشان و باورهای خودمان سهیم شویم و کمکی برای آرامش، شادی، رضایت خاطر و در نهایت غنای زندگی شان باشیم. تمام تلاش های مان در تدریس دروس روان شناسی در موسسه علمی آزاد به جوانان بهایی محروم از تحصیل، مشاوره های فردی، کلاس های زبان زندگی، آموزش پیش از ازدواج، تربیت جنسی کودکان، نوجوانان و روابط زناشویی موثر و ترجمه و تالیف کتاب در این زمینه ها که تماما با تایید وزارت ارشاد چاپ و یا با تصویب سازمان بهزیستی مورد استفاده قرار گرفته است با نیت خالص، صمیمانه و بی دریغ بوده است. آیا این فعالیت ها شایسته چنین مجازاتی است که ما در گوشه زندان باشیم و آرتین و ژینا محروم از آغوش گرم والدین باشند و مادرم که باید در این سن و سال آسایش داشته باشد و بیشتر استراحت کند و ثمرات فداکاری هایش برای تربیت دو فرزند بدون پدر را ببیند مجبور باشد فرزندانش را از پشت کابین زندان ببیند و نوه های بدون والدین را بزرگ کند. لااقل از 25/4 که همسر برادرم خانم فاران حسامی بدون اطلاع و ابلاغ برای اجرای حکم بازداشت شد هر هفته مادرم به دفتر دادستان تهران مراجعه و با وجود اطمینان کامل از بی گناهی آنان خواستار ایجاد شرایطی شد که یکی از آن دو بیرون باشند تا فرزند خود را نگاه دارند که موافقت نشد چند هفته ای است که خواستار تقاضای مرخصی آنان شده است و با وجود گذشت بیش از یک سال از دستگیری برادرم کامران با آن هم هنوز موافقت نشده است و حال من هم که تا به حال کمکی برای مادرم بودم به این مجموعه افزوده شدم.<br />
و سپس<br />
از کلیه سازمان ها و مراجع بین المللی در زمینه حقوق بشر و همه آزادگان جهان در داخل و خارج ایران دعوت می کنم تا آنان نیز به هر روشی که می توانند در این زمینه اقدام لازم را مبذول دارند.<br />
باتقدیم احترام کیوان رحیمیان 8/7/91</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shaberoshan.wordpress.com/2012/10/03/invitation/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">356</post-id>
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/36ac7159fb8f298c7df79deb2104a61e8887f36d78e83170672c24d5e2d45926?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">shaberoshan</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>از تاریخ شِکوه می کنم</title>
		<link>https://shaberoshan.wordpress.com/2012/09/06/complaint_against_history/</link>
					<comments>https://shaberoshan.wordpress.com/2012/09/06/complaint_against_history/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[shaberoshan]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Sep 2012 10:23:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برای همه!]]></category>
		<category><![CDATA[فاران حسامی]]></category>
		<category><![CDATA[کیوان رحیمیان]]></category>
		<category><![CDATA[کامران رحیمیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بهائیان]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://shaberoshan.wordpress.com/?p=368</guid>

					<description><![CDATA[امروز بعد از ظهر در حالی که مهمان دارم مامان گوشی تلفن را به من می دهد، می گویم بفرمایید. می شنوم که از دادسرای شهید مقدس اجرای احکام تماس می گیرم برای اجرای حکم خود را معرفی کنید می گویم مگر تایید شده است؟ می گوید بله پرونده تان الان اینجاست. می پرسم کی &#8230; &#8230; <a href="https://shaberoshan.wordpress.com/2012/09/06/complaint_against_history/">ادامه مطالعه <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امروز بعد از ظهر در حالی که مهمان دارم مامان گوشی تلفن را به من می دهد، می گویم بفرمایید. می شنوم که از دادسرای شهید مقدس اجرای احکام تماس می گیرم برای اجرای حکم خود را معرفی کنید می گویم مگر تایید شده است؟ می گوید بله پرونده تان الان اینجاست. می پرسم کی باید بیایم؟ می گوید هر چه زودتر. می گویم زودتر از دو هفته نمی توانم از فردی می پرسد می گوید نمی شود حداکثر هفته دیگر سه شنبه می گویم نمی توانم خلاصه بعد از چند بار ردو بدل شدن حرف قرار می شود شنبه آینده یعنی 25 شهریور خود را معرفی کنم. از اواسط گفتگو ژینا در کنارم است به محض قطع شدن می پرسد کی بود؟ می گویم حکمم تایید شده است باید خودم را معرفی کنم. گریه ژینا بلند می شود هق هق می کند می گوید نرو، فرار کن، چرا تو باید بروی؟ چرا باز هم خانواده ما؟ من چه کار کنم؟ و &#8230; سعی می کنم در نهایت آرامش با او حرف بزنم در قبال هر حرف و سوالش چیزی می گویم بعد از حدود یک ربع گریه اش کمی آرام تر می شود و در نهایت استیصال می گوید بابا خواهش می کنم نرو، خواهش می کنم نرو و من از او مستاصل تر  می گویم بابا من هم دوست ندارم بروم ولی نمی شود و با خواهش های مجدد او دیگر حرفی نمی زنم دستش را گرفته ام و سرش را نوازش می کنم و &#8230;<br />
یاد پریروز می افتم برای کار بانکی از خانه می روم در کمتر از نیم ساعت بر می گردم می بینم چشمان آرتین اشک آلود است ژینا می گوید گریه کرده است گفته عمو کجاست چرا نمی آید؟ عمو هم رفته اوین!؟ در یک ماه گذشته هر وقت بیرون می روم آرتین می پرسد عمو بر می گردی؟ و من تا الان می گفتم بله عمو بر می گردم. نمی دانم از امروز به او چه بگویم؟ اصلا بگویم یا نگویم.<br />
ژینا قبل از خواب مجددا کمی گریه می کند و می گوید به آرتین چه می خواهی بگویی؟ الآن بگویم؟ راضی اش می کنم فعلا نگوید وهنوز نمی دانم به او بگویم یا نه؟!<br />
با خودم فکر می کنم احتمالا از فردا در ایمیل ها و سایت ها خبر تایید حکمم می آید و در 25 شهریور ورودم به زندان خبر داده می شود و می شوم جزیی از تاریخ این مرز و بوم و جزیی از تاریخ دیانت بهایی. کیوان رحیمیان به خاطر اعتقادش به زندان افتاد همان گونه که برادرش، زن برادرش و بسیاری دیگر.<br />
یادم می آید در سال 1359 در اویل انقلاب که فشارها و ظلم ها بر جامعه بهایی آغاز شده بود و روز به روز افزایش می یافت مقاله ای از دکتر داودی خطاب به مردم ایران و مسئولین منتشر شد به نام تاریخ شِکوه می کند و من در اوج نوجوانی از نثرش و مفاهیمش که تظلمی بود بر مظالم وارده بر جامعه بهایی لذت بردم. ولی الآن می خواهم بگویم من از تاریخ شِکوه می کنم چراکه فقط وقایع و اتفاقات را ثبت می کند. غم ها،  ترس ها، ناامیدی ها، نگرانی ها و کلا احساسات آدم ها فراموش می شود. کامران در پاسخ نامه آسمان گریست که من بعد از دستگیری فاران نوشتم، برایم چنین نوشت و فکر می کنم به بهترین وجه فکر مرا بیان کرده است در این جا می نویسم که شاید در تاریخ ثبت شود و در آینده مورخان به این بعد وقایع هم توجه کنند. شاید هم این کار هنرمندان باشد.کاری که در دهه هفتاد تلاش کردیم که صورت پذیرد ولی موفق نشدیم.<br />
کیوان نوشته بودی &raquo; کسی از رنج هایی که ژینا و آرتین می کشند و گریه هایی که کرده و می کنند نمی نویسند.&raquo; آری ما غرق وقایع و اتفاقات می شویم و از احساس آدم ها یادی نخواهد بود. فکر می کنم برا ی همین است که از زندگی مان درس نمی گیریم، مار گزیده دوباره گزیده می شود. چون یا وقایع را فراموش می کنیم و یا خاطره می شود. ثبت وقایع بدون احساس. دردگزیدگی مار فراموش می شود و فکر می کنیم می شود از آن اتفاق جلوگیری کرد و یا با فاصله گرفتن زمانی، موضوع کوچک می شود آن قدر که در زندگی گم می شود و یا به حساب نمی آید و وقتی اتفاقات کلی شد، می شود تاریخ، تاریخ زندگی من، زندگی ما، شهر من و خلاصه تاریخ مملو از وقایع و اتفاقات. حوادث و آمار خالی از احساس و ما هم مبتنی بر فکرمان آن وقایع را باور می کنیم، دروغ می پنداریم، اغراق می دانیم و یا ناقص می انگاریم و هیچ کدام از قضاوت های مان با احساس، عاطفه، همکاری، حمایت، تنهایی یا ترس پشت وقایع مرتبط نمی شود و در واقع زندگی یا انسانیت پنهان می ماند و به همین دلیل است که ازتاریخ درس نمی گیریم و گذشته چراغ راه آینده نمی شود. شاید اگر پشت وقایع و اتفاقات با زندگی و انسانیت ممزوج می شد و با وقایع مرتبط می شدیم، نوع زندگی مان تغییر می کرد، این آینه عبرت، آینه می شد و ما خودمان- انسانی- را در آن می دیدیم. الآن فکر می کنم انسانی مقابل وقایع قرار می گیرد، خودش را در آن نمی بیند یک طرف احساس ونیاز است و طرف دیگر آمار و ارقام و وقایع. این دو دنیای متفاوت راه خود را می روند، شاید اگر این دو دنیا مرتبط می شدند و در ثبت وقایع احساسات هم می بود مثل گریه و دلتنگی ژیناو آرتین، مثل لرزش زانوی تو و من وخیلی مثال های دیگر، این تکرار تاریخ تعطیل می شد. جلوه این تکرار در خانواده ما می شود اعدام بابا در سال 1363 و من وتو نوجوان، داستان دستگیری تو و فرشته درسال 1383 و ژینای 4 ساله، داستان دستگیری من و فاران و آرتین 2 ساله. نکته عجیب کوچک شدن سن کودکان است و امیدوارم با ثبت سوالات ژینا و احتمالا سوالات آرتین چرخه تکرار وقایع به کمک این تلاش ها متوقف شود.<br />
علیرغم اطمینان قلبی از فضل حق و این که مطمئنا بندگانش را به خود وا نمی گذارد و حمایت و کمک بی دریغ خانواده ودوستان که بیشترین سرمایه در زندگی ما بوده است و قدردان آن باتمام وجودم هستم ولی اعتراف می کنم که نگرانم. نگران ژینا که چه کسی درد دلها و گریه های شبانه اش را می شنود بدون این که  نصیحتش کند و یا به او بگوید &laquo;هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند&raquo; که او را عصبی تر می کند و بر می آشوبد. چه کسی هر روز آرتین را در آغوش می کشد و به جای بابا، مامان، زن عمو و از این پس عمو می بوسد کاری که هر روز من در این دوماهه انجام می دهم و از کسی دیگر حتی از مامانم نپذیرفته است.<br />
بسیار غمگین، ناامید و متاسفم که در وطنم به جای این که از تجربه ها، دانش و استعداد من، کامران ، فاران و امثال ما استفاده شود به صرف اعتقاد مان به اختلال در امنیت ملی متهم می شویم، محکوم می شویم و به زندان می رویم. پرونده هایی که ساخته شد و تقریبا مطمئنم که قاضی پرونده حتی آن را نخواند و گرنه به من نمی گفت به کانادا رفتی یا در کلینیک ایران مراجع می دیدی که مربوط به کامران بود که در کانادا درس خواند و &#8230; قطعا قاضی دادگاه تجدید نظر هم  نخوانده است. در حالی که در این چند ساله تمام تلاش ما این بود که تجربه هاو یادگرفته های خود را با همه، فارغ از دین و اعتقادشان و باورهای خودمان سهیم شویم و کمکی برای آرامش، شادی، رضایت خاطر و در نهایت غنای زندگی شان باشیم. تمام تلاش های مان در تدریس دروس روان شناسی در موسسه علمی آزاد به جوانان بهایی محروم از تحصیل، مشاوره های فردی، کلاس های زبان زندگی، آموزش پیش از  ازدواج، تربیت جنسی کودکان، نوجوانان و روابط زناشویی موثر و ترجمه و تالیف کتاب در این زمینه ها که تماما با تایید وزارت ارشاد چاپ و یا با تصویب سازمان بهزیستی مورد استفاده قرار گرفته است با نیت خالص، صمیمانه و بی دریغ  بوده است. در همین جا از همه افرادی که با ما مرتبط بوده اند دعوت می کنم در صورت تمایل تجربه شان، یادگیری شان، احساسات شان و تاثیراتی که برای زندگی شان داشته است را از آن چه از ما(من، کامران و فاران) دیده اند و گرفته اند را بنویسند. هم چنین از همه این افراد خواهش می کنم اگر شکایت، گلایه،&#8230; و یا هر موردی که به زندگی شان آسیب رسانده است را هم بنویسند شاید مسئولین قوه قضاییه، وزارت اطلاعات و یا هر مقام ذیربط دیگر ببینند و امیدوارم با دیدن این با وجدان خود کنار بیایند و بینند آیا عدالت را رعایت کرده اند؟ آیا این فعالیت ها شایسته چنین مجازاتی است که ما در گوشه زندان باشیم و آرتین و ژینا محروم از آغوش گرم والدین باشند و  مادرم که باید در این سن و سال آسایش داشته باشد و بیشتر استراحت کند و ثمرات فداکاری هایش برای تربیت دو فرزند بدون پدر را ببیند مجبور باشد فرزندانش را از پشت کابین زندان ببیند و نوه های بدون والدین را بزرگ کند. امیدوارم که یکی از دوستانم پیشقدم شود سایتی یا لینکی را به این منظور درست کند و به همه اعلام کند چون من ترجیح می دهم این ده روز باقی مانده را با ژینا و آرتین بگذرانم هم برای آنان و هم برای خودم که شاید تا 5 سال از این موهبت محروم باشم. کامران چند روز قبل از دستگیری اش در 22 شهریور پارسال نامه ای به آرتین وملت ایران نوشت که به من و دوستی عزیز داد و در تمام این یک سال امانتا پیش من بود و مایلم در این زمان آن را در این جا ثبت کنم. شاید برای آیندگان و تاریخ به کار آید.</p>
<p style="text-align:right;">آرتین و ملت ایران<br />
امشب در منزل خودم برای همگان اقرار می کنم که: بهایی هستم، در موسسه علمی آزاد درس خواندم و تدریس کردم، کارشناس ارشد مشاوره ام را در کانادا گرفتم، از سال 1383 در  ایران مشاوره کردم با حدود 2000 نفر، الگوی ارتباط بدون خشونت را با نام زبان زندگی آموزش دادم، متون آن راترجمه کردم و با مجوز وزارت ارشاد چاپ کردم.<br />
با رضایت به گذشته ام نگاه می کنم و از آن چه به دست آوردم و آن چه به ملت ایران دادم راضی، شاد و خرسند هستم.<br />
ضربات شلاق به پدرم در زندان سال 1362 شد ضربات ریتم بر تنبک، ممنوعیت تحصیل در دانشگاه های ایران شد کارشناسی ارشد مشاوره از کانادا همراه با مهارت های مکمل مثل تئاتردرمانی، ان ال پی و ارتباط بدون خشونت.<br />
و در نهایت شش ماه انفرادی پدرم، اعدام و شهادت او شد ارتباط من با آدم ها در جلسات مشاوره و کارگاه های آموزش زبان زندگی و این الگوی ارتباطی و زبان زندگی شد هدیه من  وخاندان رحیمیان به ایران و تمام ایرانیان عزیز، که امیدوارم بپذیرند.<br />
زندگی، شادی و آرامش آرزویم برای تو و تمام ملت ایران است.</p>
<p>من هم در این جا اذعان می کنم که از تمام انتخاب های زندگی ام راضی ام و اگر مجددا هم تکرار شود همین را انتخاب می کنم و افتخار می کنم به همه باورها و تلاش هایم و امیدوارم که آن چه بر من وخانواده ام می گذرد عاملی شود برای  عدالت، آزادی و پیشرفت کشورمان.<br />
گر تیغ بارد در کوی آن ماه                                 گردن نهادیم الحکم لله</p>
<p style="text-align:right;">کیوان رحیمیان<br />
ساعت 3:30 بامداد 15 شهریور 1391</p>
<p style="text-align:right;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align:right;">پانوشت: دادگاه تجدید نظر حکم 5 سال حبس تعزیری کیوان رحیمیان را تایید کرد و او باید 12 روز دیگر خود را به زندان معرفی کند. برادر و همسر برادر کیوان، کامران رحیمیان و فاران حسامی به جرمی مشابه یعنی تدریس در دانشگاه بهاییان ایران در حال سپری کردن حبس چهارساله در زندان های رجایی شهر و اوین هستند. همسر کیوان به تازگی بر اثر بیماری سرطان دیده از جهان فرو بست. پدر کیوان و کامران، رحیم رحیمیان، در سال 1363 به جرم پیروی از آیین بهایی اعدام شد.<br />
آرتین سه ساله (فرزند کامران و فاران) و ژینای یازده ساله (فرزند کیوان و فرشته) هر دو دور از والدین خود خواهند بود.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shaberoshan.wordpress.com/2012/09/06/complaint_against_history/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">368</post-id>
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/36ac7159fb8f298c7df79deb2104a61e8887f36d78e83170672c24d5e2d45926?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">shaberoshan</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
