<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss version="2.0">
  <channel>
    <title>((::حزب جوانان زير آفتاب::))</title>
    <description>shalakhteh's description</description>
    <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>نادر جدیدی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 26 Oct 2009 20:07:28 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/shalakhteh1" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
      <title>به‌نام خداوند مردآفرین!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;به&amp;zwnj;نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین&lt;br /&gt;خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین&lt;br /&gt;خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن&amp;zwnj;الخالقین&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین&lt;br /&gt;خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین&lt;br /&gt;رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی&amp;zwnj;ام را طبیعی ببین&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;دماغ و فک و گونه&amp;zwnj;ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!&lt;br /&gt;نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!&lt;br /&gt;مرا ساده و بی&amp;zwnj;ریا آفرید / جدا از حسادت و بی&amp;zwnj;خشم و کین&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین&lt;br /&gt;من ساده چیدم از آن تک&amp;zwnj;درخت / و دادم به او سیب چون انگبین&lt;br /&gt;چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه&amp;zwnj;جبین&lt;br /&gt;تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این&lt;br /&gt;که زن از همان بدو پیدایش&amp;zwnj;ات / نشسته مداوم تو را در کمین!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;**********&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در برنامه در حلقه رندان ماه مهر، خانوم ناهید نوری، شعری خوند با عنوان "&lt;a href="http://etiket.blogfa.com/post-28.aspx" target="_blank"&gt;خدایی که زن آفرید&lt;/a&gt;" که من هم شعر فوق رو در پاسخ به ایشون سرودم و هیچ&amp;zwnj;گونه ارزش دیگری ندارد!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/240</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=3704336</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-3704336</guid>
      <pubDate>Mon, 26 Oct 2009 20:07:28 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بی من چگونه سفر می‌کند پدر؟</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امروز، روز پدر بود و یکی از سخت&amp;zwnj;ترین روزهای زندگی من. امروز، روز مرور خاطرات بود. روز مرور خاطرات همه روزهای من با پدر. یاد پارسال افتادم. پارسالی که پدر بود و بودنش پشتوانه روحی خوبی برای من. روزهایی که به دلگرمی بودنش، جایی برای غصه در دلم نداشتم.&lt;br /&gt;بیست و سه فروردین امسال وقتی خبر کوچ پدرم را شنیدم کیلومترها از خانه دور بودم. در راه خانه که ده&amp;zwnj;دوازده ساعتی طول کشید، بارها این سوال را در ذهنم مرور کردم: "بی من چگونه سفر می&amp;zwnj;کند پدر؟" و این سوال، مقدمه خلق شعری بود که هنوز تکمیل نشده است و یا بهتر بگویم نتوانسته&amp;zwnj;ام تکمیلش کنم. هر بار که به قصد نوشتن گوشه&amp;zwnj;ای از این شعر، کاغذ و قلم در دست گرفته&amp;zwnj;ام سیل اشک، امانم را بریده است و حاصل همین شده که می&amp;zwnj;بینید. این شاید هدیه ناقابلی باشد به پدر مهربانم در روزی که متعلق به اوست:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;رفتم به خانه ببینم دوباره من&lt;br /&gt;آرامشی که در آن چهره می&amp;zwnj;نشست&lt;br /&gt;رفتم به خانه ببوسم دوباره آن&lt;br /&gt;دستی که زحمت من را کشیده است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;رفتم ولی خبر از آن صدا نبود&lt;br /&gt;از آن صدای گرم و پر از مهر و عاطفه&lt;br /&gt;رفتم ولی دل من غرق غصه شد&lt;br /&gt;در آن سکوت ساکن و بی گردش و خفه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;دنیا به چشم من امروز تیره است&lt;br /&gt;اینجا به غیر سیاهی که رنگ نیست&lt;br /&gt;من خانه&amp;zwnj;ام ولی آخر پدر کجاست؟&lt;br /&gt;یعنی دلش برای پسر تنگ نیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;زنگی میانه راه او به من نزد&lt;br /&gt;در را به روی من این بار وا نکرد&lt;br /&gt;در سفره جای سنگک داغی که می&amp;zwnj;خرید&lt;br /&gt;نانی بیات، خشک و کپک بسته بود و سرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اکنون که آمده&amp;zwnj;ام من پدر کجاست؟&lt;br /&gt;گفتند او به سفر رفته بی&amp;zwnj;خبر&lt;br /&gt;او بی&amp;zwnj;خبر سر این کوچه هم نرفت&lt;br /&gt;بی من چگونه سفر می&amp;zwnj;کند پدر؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;این شعر در هیچ&amp;zwnj;یک از قالب&amp;zwnj;های شعر کلاسیک جا نمی&amp;zwnj;گیرد. شاید نو باشد. هرچه باشد برای دل خودم گفته شده نه برای جا گرفتن در قالب&amp;zwnj;های شعری.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/239</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=3131159</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-3131159</guid>
      <pubDate>Mon, 06 Jul 2009 18:44:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چیزخور شدگان!</title>
      <description>&lt;p style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;افزایش موج تخریب علیه یکی از کاندیداها در میادین و معابر پایتخت - عکس: از &lt;a href="http://friendfeed.com/c2m/001281d0/14-4" target="_blank"&gt;فرندفید&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;img src="http://shalakhteh.persiangig.com/chiz.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;صد دروغ و جعل و تهمت ساختید / با هزاران شیوه بر او تاختید&lt;br /&gt;چون نیاوردید "چیزی" را به دست / "چیز" او را در دهان انداختید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و این هم پیامکی که امروز به دستم رسید و شاعرش را هنوز کشف نکرده ام:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;قانع به دروغ و های و هو هم نشدید؟ / قائل به اصول گفتگو هم نشدید&lt;br /&gt;هرچند که طفلک از شما می ترسید / شرمنده! حریف "چیز" او هم نشدید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/238</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2993740</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2993740</guid>
      <pubDate>Fri, 05 Jun 2009 11:47:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>میزگرد انتخاباتی با شاعران!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;مکان: صدا و سیما / زمان: یکی از همین روزها / موضوع: مناظره شعرا در مورد انتخابات&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مجری که کمی هم خوابش می&amp;zwnj;آید رو به دوربین می&amp;zwnj;گوید: بینندگان عزیز با توجه به اینکه انتخابات یکی از مهمترین موضوعات روز کشور هست در این برنامه در خدمت جمعی از شاعران کشورمان هستیم. ضمن عرض پوزش از علی معلم دامغانی، حمید سبزواری و سایر اساتید مسلم شعر که موفق به استفاده از محضرشان نشدیم، توجه شما را به این برنامه می&amp;zwnj;جلبانم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;اولین سوال: نظرتون در مورد دولت فعلی چیه؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ادیب&amp;zwnj;الممالک فراهانی اولین کسی است که جواب می&amp;zwnj;دهد: اگر وقتی گذارت جانب کابینه شد برگو / خدا رحمت کند مرحوم حاج میرزا آقاسی را!&lt;br /&gt;فردوسی که&amp;nbsp;از پاسخ ادیب جا خورده&amp;zwnj;است&amp;nbsp;با اشاره به توزیع سهام عدالت توسط رئیس&amp;zwnj;جمهور عنوان می&amp;zwnj;کند: شهنشاه محمود گیرنده شهر / ز شادی به هر کس رسانیده بهر.&lt;br /&gt;فرخی یزدی به تغییرات پی&amp;zwnj;درپی کابینه اشاره می&amp;zwnj;کند: از جانب کابینه امروزی ما / از روز نخست بوی ترمیم آید!&lt;br /&gt;میرزاده عشقی که از طرفداران دولت مهرورزی است با عصبانیت می&amp;zwnj;پرسد: کابینه نیم&amp;zwnj;بند خواندی / این دولت آبروی&amp;zwnj;مندی؟&lt;br /&gt;فرخی در جواب عشقی به خودمحوری رئیس&amp;zwnj;جمهور اشاره می&amp;zwnj;کند: کابینه نمی&amp;zwnj;شد متزلزل هرگز / گر لیدر خودپسند و خودخواه نبود.&lt;br /&gt;میرزاده عشقی که ظاهرا دل خوشی از دولت اصلاحات ندارد در جواب می&amp;zwnj;گوید: زان دولت عهد با عدو بند / کابینه نیم&amp;zwnj;بند بهتر!&lt;br /&gt;فرخی یزدی جواب عشقی را با این بیت می&amp;zwnj;دهد: خواستم مثبت شوم باشد اگر کابینه خوب / چون بدیدم، دیدم این کابینه آن کابینه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;مجری که می&amp;zwnj;بیند بحث بالا گرفته برای عوض شدن فضا، سوال دیگری مطرح می&amp;zwnj;کند:نظرتون در مورد انتخابات چیه؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ملک&amp;zwnj;الشهرای بهار با جدیت می&amp;zwnj;گوید: وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است / انتخابات شد و اول دوز و کلک است!&lt;br /&gt;ادیب&amp;zwnj;الممالک فراهانی هم در تایید سخنان بهار ادامه می&amp;zwnj;دهد: گردن هم بشکنند ریشه هم برکنند / بر کتف هم زنند در سر این انتخاب!&lt;br /&gt;فرخی یزدی از بینندگان محترم درخواست می&amp;zwnj;کند فرد اصلح را انتخاب کنند: با دقت بیشتر در این بار / مرد عمل انتخاب می&amp;zwnj;باید کرد.&lt;br /&gt;ادیب الممالک این&amp;zwnj;بار سخنان فرخی را تایید کرده و شرکت در انتخابات را تنها راه برون&amp;zwnj;رفت از شرایط بغرنج فعلی می&amp;zwnj;داند: آنجا که راه چاره شود بسته بر کسان / از رأی روشن تو بجویند چاره&amp;zwnj;ها.&lt;br /&gt;از قراین پیداست که بهار، انتخابات را تحریم کرده&amp;zwnj;است. چون در جواب این سوال می&amp;zwnj;گوید: بر بنده شد اشارت کز انتخاب بگذر / تا خدمت وطن را طرزی دگر گذاری!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;مجری که انتظار چنین پاسخی از بهار نداشت برای عوض کردن بحث، آخرین سوال را می پرسد: به چه کسی رای می&amp;zwnj;دهید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;فردوسی : چو کودک لب از شیر مادر بشست / زگهواره &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;محمود&lt;/span&gt; گوید نخست&lt;br /&gt;هلالی جغتایی: آتش &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;موسوی&lt;/span&gt; به طور آمد / ظلمت شب برفت، نور آمد&lt;br /&gt;صفا اصفهانی: ماه آوری از طوبی ای آدم &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;کروبی&lt;/span&gt; / ای خارق عادت&amp;zwnj;ها ای مبدع دیدن&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;محمد فضولی: گر اهل دلی بده &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;رضایی&lt;/span&gt; به قضا / از دایره رضا منه بیرون پا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;مجری در پایان برنامه ضمن تشکر مجدد از حضور شاعران و توجه بینندگان، ابراز امیدواری می&amp;zwnj;کند که همه در روز بیست و دوم خرداد در پای صندوق&amp;zwnj;های رای حاضر شویم و مشت محکمی بر دهان استکبار بزنیم. وی همچنین توصیه می&amp;zwnj;کند که وبلاگ حزب جوانان زیرآفتاب را بخوانید و به دیگران نیز معرفی کنید باشد که رستگار شوید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;**********&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;- چهل و چند روز از رفتن پدر گذشت و هر روز که می&amp;zwnj;گذره نه تنها این درد فراموش نمی&amp;zwnj;شه بلکه جای خالیش بیشتر از روز قبل آزارم می&amp;zwnj;ده&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;- پنجم خرداد داره می&amp;zwnj;رسه و من باز هم پیرتر می&amp;zwnj;شم. تولدم مبارک!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/237</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2950844</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2950844</guid>
      <pubDate>Sun, 24 May 2009 21:29:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ببین ده شلمرود امروز چه سوت و کوره</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;منوچهر احترامی هم رفت. به همین سادگی! درست مثل عمران و قیصر. ساعت دوازده دیروز، اس&amp;zwnj;ام&amp;zwnj;اس عبداله مقدمی، خنده را از لب&amp;zwnj;هایم دزدید. نمی&amp;zwnj;خواستم رفتن استاد را باور کنم اما با پیامکی که محمود فرجامی فرستاد فهمیدم پیرمرد مهربان عرصه ادبیات کشورمان برای همیشه تنهایمان گذاشته&amp;zwnj;است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://shalakhteh.persiangig.com/image/ehterami.jpg" alt="استاد منوچهر احترامی" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;استاد منوچهر احترامی - عکس : سهام&amp;zwnj;الدین بورقانی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;استاد احترامی را زیاد دیده بودم. پای ثابت شب شعرهای شکرخند و در حلقه رندان بود. می&amp;zwnj;آمد و ساده و بی&amp;zwnj;ادعا در گوشه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;نشست. همیشه طنزپردازان جوان، دوره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کردند و از او می&amp;zwnj;خواستند کارهایشان را بخواند و تصحیح کند و او چه با&amp;nbsp;حوصله پای صحبت جوان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;نشست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا که منوچهر احترامی از بین ما رفته&amp;zwnj;است حسرت همه آن لحظه&amp;zwnj;هایی را می&amp;zwnj;خورم که بود و استفاده نکردم. شاید مجموع کلماتی که در تمام این دیدارها بین من و استاد رد و بدل شد به هزار نرسد و من از این بابت همه عمر خودم را سرزنش خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;توی ده شلمرود / حسنی نشسته تنها&lt;br /&gt;خیلی دلش گرفته / شده اسیر غم&amp;zwnj;ها&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;توی ده شلمرود / حسنی چشاش می&amp;zwnj;باره&lt;br /&gt;تو آسمون نداره / حتی یه تک ستاره&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حسنی غریب و خسته / یه گوشه ای نشسته&lt;br /&gt;از وقتی بی تو مونده / خیلی دلش شکسته&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ببین ده شلمرود / امروز چه سوت و کوره&lt;br /&gt;خونه&amp;zwnj;ها سرد و خالی / کوچه&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;عبوره&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/235</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2594595</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2594595</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Feb 2009 13:52:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ماهواره‌دار شدیم خواهر!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; سلام خواهر.&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; اوا! علیک سلام خواهر.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; خواهر ما هم بالاخره ماهواره&amp;zwnj;دار شدیم لامصب!&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; اوا! خواهر یواش&amp;zwnj;تر بگو الان می&amp;zwnj;شنون میان می&amp;zwnj;گیرنت&amp;zwnj; ها! حالا ماهواره&amp;zwnj;تون ترکه یا عرب؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; نه خواهر خارجی نیست. ایرانیه!&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; وا! یعنی شما از این کانال بی&amp;zwnj;ادبی&amp;zwnj;ها که هر شب عباس آقا می&amp;zwnj;شینه می&amp;zwnj;بینه ندارین؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; نه خواهر! کانال بی&amp;zwnj;ادبی&amp;zwnj;مون کجا بود؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; آها! پس شما شما فقط ضیاآتابای و داور و شهرام همایون دارید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; اینا که تو می&amp;zwnj;گی یعنی چی اصلا؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; خب اینا تو ماهواره هستن دیگه! شما تازه ماهواره گرفتین اینارو نمی&amp;zwnj;شناسین. یه دکتر داره نمی&amp;zwnj;دونم اسمش مزیدیه، مجیدیه، مظاهریه چیه؟ ولی اینقده ماهه که نگو! هر روز زنگ می&amp;zwnj;زنم کرم لاغری می&amp;zwnj;گیرم ازش.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; اوا خواهر! &lt;a href="http://mhmazidi2.wordpress.com/" target="_blank"&gt;دکتر مزیدی&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://1pezeshk.com/" target="_blank"&gt;دکتر مجیدی&lt;/a&gt; رو چه به این&amp;zwnj;کارا؟ تازه ماهواره ما از اینا که تو می&amp;zwnj;گی نیست.&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; پس این ماهواره&amp;zwnj;تون چیه؟ چی نشون می&amp;zwnj;ده؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;- &lt;/span&gt;هیچی نشون نمی&amp;zwnj;ده. فقط دور زمین می&amp;zwnj;چرخه!&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; اوا! خب خواهر چه کاریه؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; خواهر جان دور زمین می&amp;zwnj;چرخه عکس مخابره می&amp;zwnj;کنه. اسمش هم گذاشتیم امید.&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; یعنی عکس می&amp;zwnj;گیره؟ اون&amp;zwnj;وقت از موبایل من هم بهتر عکس می&amp;zwnj;گیره؟ دوربین موبایل من پنج مگاپیکسله&amp;zwnj;ها!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; آره بابا! حتی نصف شبی از تو خونه مردم هم عکس می&amp;zwnj;گیره.&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; خدا مرگم بده! یعنی ممکنه شبا که کنار عباس آقا خوابیدم بیاد از ما هم عکس بگیره؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;-&lt;/span&gt; وا! زشته خواهر! یعنی تو شبا کنار شوهرت می&amp;zwnj;خوابی؟ شرم و حیا هم خوب چیزیه لامصب! دیگه از این کارا نکنی. فردا گشت ارشاد اومد شما رو گرفت آبروی فامیل میره.&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;-&lt;/span&gt; راست می&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ها خواهر! خوب شد گفتی. دیگه تکرار نمی&amp;zwnj;شه!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/233</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2587833</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2587833</guid>
      <pubDate>Tue, 10 Feb 2009 17:57:31 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خدایا پس چرا من زن ندارم؟</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;چند سال پیش که&amp;nbsp;دوران مفت&amp;zwnj;خوری در خوابگاه تمام شده بود و لاجرم باید دنبال آپارتمانی نقلی برای ادامه حیات در این پایتخت عظیم&amp;zwnj;الجثه! می&amp;zwnj;گشتم به آژانس&amp;zwnj;ها و مشاوران املاک متعددی سر زدم. اما همه آنها پس از اینکه پی به تجرد بنده می&amp;zwnj;بردند محترمانه می&amp;zwnj;گفتند که شرمنده&amp;zwnj;ایم و کسی مستاجر مجرد قبول نمی&amp;zwnj;کند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در این&amp;zwnj;روزها که زیاد دل و دماغ نوشتن و به&amp;zwnj;روز کردن وبلاگ را ندارم گفتم این شعر ضعیف و عجله&amp;zwnj;ای را که کمی هم پراکنده و مشوش است و خودم هم به سست بودن آن اعتراف می&amp;zwnj;کنم در اینجا بنویسم که یادگار آن سال&amp;zwnj;هاست:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;خدایا پس چرا من زن ندارم؟ / زنی زیبا و سیمین&amp;zwnj;تن ندارم؟&lt;br /&gt;دوتا زن دارد این همسایه ما / همان یک&amp;zwnj;دانه را هم من ندارم&lt;br /&gt;آژانس ملکی امشب گفت با من: / مجرد بهر تو مسکن ندارم&lt;br /&gt;چه خاکی بر سرم باید بریزم؟ / من بیچاره آخر زن ندارم!&lt;br /&gt;خداوندا تو ستارالعیوبی / و بر این نکته سوء&amp;zwnj;ظن ندارم&lt;br /&gt;شدم خسته دگر از حرف مردم / تو می&amp;zwnj;دانی دل از آهن ندارم&lt;br /&gt;تجرد ظاهرا عیب بزرگی&amp;zwnj;است / من عیب دیگری اصلا ندارم!&lt;br /&gt;خودم می&amp;zwnj;دانم این "اصلا" غلط بود / در اینجا قافیه لیکن ندارم&lt;br /&gt;تو عیبم را بپوش و هدیه&amp;zwnj;ای ده / خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟&lt;br /&gt;اگر او را فرستی دیگر از تو / گلایه قد یک ارزن ندارم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بدی شعر را به خوبی خودتان ببخشید.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/232</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2569444</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2569444</guid>
      <pubDate>Thu, 05 Feb 2009 20:14:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>من و یلدا</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;شب است و خلوتی بس عاشقانه / چه حالی می کنم من توی خانه&lt;br /&gt;از این سو در برم یلدای زیبا / از آن سو در کف من هندوانه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;img style="float: right;" src="http://img.tebyan.net/big/1383/05/24644243120211247165456518417012732084200.jpg" alt="" /&gt;می&amp;zwnj;گوید: زن بگیر. می&amp;zwnj;گویم: انتخاب سخت است. می&amp;zwnj;گوید: زن مثل هندوانه دربسته است. به شانست بستگی دارد. می&amp;zwnj;روم هندوانه شب یلدا می&amp;zwnj;گیرم. ظاهرش خوشگل و خوشرنگ است مثل اکثر دخترهای امروزی. هندوانه را می&amp;zwnj;شکافم. باطنش صورتی مایل به سفید است. نه شیرین است و نه آبدار. حالم گرفته می&amp;zwnj;شود. با خودم می&amp;zwnj;گویم خوب شد به جای زن، هندوانه گرفتم. مگر می&amp;zwnj;شد زن را هم داخل سطل آشغال انداخت؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;می&amp;zwnj;گوید با یک دست نمی&amp;zwnj;شود دو تا هندوانه برداشت. می&amp;zwnj;گویم اگر هندوانه&amp;zwnj;اش خوب باشد من چهارتایش را هم می&amp;zwnj;توانم بردارم. می&amp;zwnj;گوید از کدام هندوانه&amp;zwnj;ها؟ می&amp;zwnj;گویم از همان دربسته&amp;zwnj;هایش!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify" dir="rtl"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;می&amp;zwnj;گوید: تشبیه زن به هندوانه سوژه جالبی است. تو هم که استاد شکار سوژه&amp;zwnj;ای. می&amp;zwnj;گویم: عجب هندوانه&amp;zwnj;هایی زیر بغلمان گذاشتی ولی برای من همان چهارتا هندوانه کافیست. می گوید: در این دوره زمانه پول یک هندوانه را هم نمی&amp;zwnj;توانی جور کنی. چه برسد به چهار تا! و بعد با خنده می&amp;zwnj;گوید: انگار مجردی عقلت را زایل کرده! برو هندوانه&amp;zwnj;ات را بخور!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/231</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2391468</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2391468</guid>
      <pubDate>Sat, 20 Dec 2008 20:37:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دو فقره شعر شبه طنز</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;١- شعری از شیخ نادر شلخته:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #0000ff;"&gt;گُلی خوش&amp;zwnj;بوی در این شهر روزی&lt;br /&gt;به من گفتا که نامش هست سوزی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;بدو گفتم تو حوری یا که انسان؟&lt;br /&gt;که از دیدار تو مستم بدین&amp;zwnj;سان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;بگفت من دختری بی&amp;zwnj;ریخت بودم&lt;br /&gt;به یک جراح ماهر رو نمودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;عمل کردم دماغ و فک و گونه&lt;br /&gt;کمی از باسن و از ران و سینه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;پس از آن این&amp;zwnj;چنین زیبا شدم من&lt;br /&gt;ملوس و ناز وبی&amp;zwnj;همتا شدم من&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;٢- یک دوبیتی از بابا نادر عریان! :&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;زدست دیده و دل هر دو فریاد&lt;br /&gt;که دیدم دختری در میرداماد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;دلم را برد و جسم از من به جا ماند&lt;br /&gt;که&amp;nbsp;آن هم شد نصیب گشت ارشاد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;٣- از وقتی که من به این &lt;a href="http://friendfeed.com" target="_blank"&gt;فرندفید&lt;/a&gt; لعنتی معتاد شده&amp;zwnj;ام وبلاگ&amp;zwnj;نویسی فراموش&amp;zwnj;ام شده&amp;zwnj;است. صبح تا شب در خانه و اداره و حتی توی تاکسی با موبایل دارم فرندفید را چک می&amp;zwnj;کنم. نکنید این&amp;zwnj;کارها را! این&amp;zwnj;قدر جوان مردم را به سمت اعتیاد نکشانید لطفا!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;۴- نمی&amp;zwnj;دانم چرا اصلا روحیه جشنواره&amp;zwnj;ای ندارم. هیچ&amp;zwnj;وقت در این جشنواره&amp;zwnj;های طنز مکتوب و طنز شهر و طنز نیروزا شرکت نکرده&amp;zwnj;ام. البته بین خودمان باشد بخشی از آن&amp;zwnj;هم برمی&amp;zwnj;گردد به تنبلی خودم و بخشی دیگر هم به داوران جشنواره که... در مورد این که و سه نقطه&amp;zwnj;اش بعدا مفصل&amp;zwnj;تر خواهم نوشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;۵- در جشن بانوان برتر وبلاگنویس که روز بیست و یک مهر برگزار شد&amp;nbsp;با خیل دوستان وبلاگنویس مقیم فرندفید&amp;nbsp;بودیم و کلی خوش گذشت. جای آنها که نبودند خالی.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shalakhteh.persianblog.ir/post/230</link>
      <author>نادر جدیدی</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=13170&amp;postID=2119888</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-13170.post-2119888</guid>
      <pubDate>Fri, 17 Oct 2008 11:18:53 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
