<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" version="2.0">

<channel>
	<title>بر ساحل سلامت</title>
	
	<link>http://smto.ir</link>
	<description>روزنوشته های سمیه توحیدلو</description>
	<lastBuildDate>Thu, 31 May 2012 18:28:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<copyright>2006-2007 </copyright>
	<managingEditor>smtohidlu@gmail.com (بر ساحل سلامت)</managingEditor>
	<webMaster>smtohidlu@gmail.com (بر ساحل سلامت)</webMaster>
	<ttl>1440</ttl>
	<image>
		<url>http://smto.ir/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>بر ساحل سلامت</title>
		<link>http://smto.ir</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle>-</itunes:subtitle>
	<itunes:summary>روزنوشته های سمیه توحیدلو</itunes:summary>
	<itunes:keywords />
	<itunes:category text="Society &amp; Culture" />
	<itunes:author>بر ساحل سلامت</itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name>بر ساحل سلامت</itunes:name>
		<itunes:email>smtohidlu@gmail.com</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>yes</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://smto.ir/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/smto" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="smto" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>برای همراه ِ همیشگی ِ روزهای سختمان</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4873</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4873#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 31 May 2012 18:27:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4873</guid>
		<description><![CDATA[تلخم، به اندازه شانزده سال آشنایی با زنی که بسیار از او آموخته ام. از دیروز که خبر را شنیده ام ناباورانه لابه لای عکس ها و خبرها دنبال حرف جدیدی می گشتم. حتی امروز که در میان بهت دوستانش تا خانه جدیدش بدرقه اش کردیم، بازهم بهت همه وجودم را گرفته بود. ۱۱ خرداد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تلخم، به اندازه شانزده سال آشنایی با زنی که بسیار از او آموخته ام. از دیروز که خبر را شنیده ام ناباورانه لابه لای عکس ها و خبرها دنبال حرف جدیدی می گشتم. حتی امروز که در میان بهت دوستانش تا خانه جدیدش بدرقه اش کردیم، بازهم بهت همه وجودم را گرفته بود. ۱۱ خرداد به اندازه تمام روزهای خرداد برایم غمناک است. دو سال پشت هم خمیده شدن و فروافتادن زنانی را دیده ام که مهم ترین مشخصه ایشان قرآن پژوهی بوده است. رفتن و رجعت هاله یا فریده ماشینی و افراد کم ادعا و پرتلاشی مانند ایشان، بیش از همیشه نگرانم می کند. نگران جامعه ای که در آن نهال اخلاق به ثمر نرسیده، در حال خشکیدن و فروافتادن است. جامعه ای که نه به عرف و قانون انسجامش باقیست و نه به دین و معنویت. جامعه ای که هر روز بداخلاقی و فاصله گیری از آرمان های اجتماعی اش آن را خسته تر می کند.</p>
<p><a href="http://smto.ir/wp-content/uploads/2012/05/542010_483415501673830_100000161527479_101847199_1091975963_n.jpg"><img class="size-full wp-image-4874 aligncenter" title="542010_483415501673830_100000161527479_101847199_1091975963_n" src="http://smto.ir/wp-content/uploads/2012/05/542010_483415501673830_100000161527479_101847199_1091975963_n.jpg" alt="" width="320" height="216" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">فریده ماشینی را از روزهای اول دانشگاه می شناختم. از همان روزهایی که در انجمن اسلامی دانشکده فنی تقویت بنیه های علمی مان را باید با مطالعه تفسیر قرآن آغاز می کردیم تا روشنگر راه باشد. از همان روزها، گذشته ای مشترک و تصویری از آینده ای آرمانی، علاقه و پیوندی را برانگیخت که در این سه سال گذشته محکم ترش نمود. نگاه نگران، صدای گرم و صمیمی و همراهی و هم نشینی با تمامی کسانی که به گونه ای از گزند اتفاقات در امان نبودند، مشخصه اصلی کسی بود که حتی نگرانی دوستانش را بابت بیماری اش تحمل نکرد.</p>
<p style="text-align: justify;">قرآن را باز کرده ام و آرام آرام می خوانم و می دانم که کسی که عمرش را با این کتاب گذرانده تا چه میزان علاقمند است که به یادش و برایش قرآن خوانده شود. از آن مهم تر چقدر دوست خواهد داشت که این کتاب خوب فهمیده شود و چهره رحمانی کلامش بر جان تشنه و ناآشنای ما فرو نشیند. می دانم تمام درس او و امثال هاله ها برایم همین &#8220;بسیار ِ ارزشمند&#8221; بوده است. می دانم که دیگر فریده خانمِ نازنینمان نیست تا شنوای آشنای دغدغه ها و گلایه های ما باشد. گلایه های از سر درد از خودمان، از همراهی هایمان، از جامعه ای که دلمان برای بالندگی اش می تپد و از همه اتفاقاتی که ریز و درشت در این سالها آبدیده مان کرد. می دانم که بسیار از دست داده ایم اما داشته هایمان و یادگارهایش برایمان ارزشمندتر از دیروز خواهد بود. امید، تلاش و تن ندادن به مصائب روزگار تمام یادگاری است که برایمان خواهد ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">فریده خانم عزیز، سفرت به سلامت. امید که &#8220;آرامش&#8221; را و &#8220;روزهای خوب&#8221;ی را که تمام روزهای سخت در انتظارش بودیم، در جوار رحمت پروردگارت به دست آوری. هرچند که جایت میان دوستانت اینجا خالی است، اما دعای خیر تمام همراهانت ارزانی تو و این شب ها و روزهایت. بانوی نگران ِ خانه های برهم ریخته و عزیز از دست داده ، خانه ات آباد. روشنایی ارزانی وجود نازنینت و صبر همراه خانواده ات و دختر عزیزت که گوهری را از دست داده اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4873</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادم نمی رود</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4870</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4870#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 May 2012 10:14:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4870</guid>
		<description><![CDATA[خوبی غرق شدن در کتاب و تاریخ،‌کندن از زمان حال و فکر نکردن به تمام چیزهایی است که دوستشان نداری. اما گاهی در میانه همین درخودفرورفتن‌ها و گم شدن‌های کتابی، آدم‌هایی پیدا می‌شوند که برای اجرای شوهای فرهنگی خود تو را و روزگارت را دگرگون می‌کنند. گاهی وقت‌ها لرزش دست‌ها و صدا،‌ درجایی که نباید، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خوبی غرق شدن در کتاب و تاریخ،‌کندن از زمان حال و فکر نکردن به تمام چیزهایی است که دوستشان نداری. اما گاهی در میانه همین درخودفرورفتن‌ها و گم شدن‌های کتابی، آدم‌هایی پیدا می‌شوند که برای اجرای شوهای فرهنگی خود تو را و روزگارت را دگرگون می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">گاهی وقت‌ها لرزش دست‌ها و صدا،‌ درجایی که نباید،  نشان می‌دهند که تلاش تو برای فراموش کردن بسیاری از چیزها بی‌فایده است. خصوصا اگر خرداد هم باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4870</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محض یادآوری</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4868</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4868#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 12:34:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4868</guid>
		<description><![CDATA[با توام: وقتی سایه حضور یکی رو سنگین می‌بینی و جامی‌خوری از بودنش، بدون که یک روزی ، یک جایی، کاری کردی که به دل اون آدم سنگین اومده. شک نکن که هر عملی را عکس العملی‌ست &#8230;. حتی توی همین دنیا و با معادلات همینجایی که هستیم. باقیش پیشکش! با خودم: یادم باشه که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با توام:</p>
<p>وقتی سایه حضور یکی رو سنگین می‌بینی و جامی‌خوری از بودنش،</p>
<p>بدون که یک روزی ، یک جایی، کاری کردی که به دل اون آدم سنگین اومده.</p>
<p>شک نکن که هر عملی را عکس العملی‌ست &#8230;. حتی توی همین دنیا و با معادلات همینجایی که هستیم.</p>
<p>باقیش پیشکش!</p>
<p>با خودم:</p>
<p>یادم باشه که با متری که برای خودم و زندگیم ساختم، هیچوقت زندگی و دنیای دیگران رو متر نکنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4868</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از وبلاگستانی که بود، از وبلاگستانی که هست</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4864</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4864#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 May 2012 16:42:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[از وبلاگ شهر فارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4864</guid>
		<description><![CDATA[هنوز هم که وقتی نمانده برای پرسه زدن های وقت گیر در شبکه های اجتماعی، بهترین وسیله برای خواندن و آگاه شدن از اوضاع مجازی ِ آدم های حقیقی ِ دور و برم وبلاگ هایشان هست. اما به قدری نم کشیده و از کار افتاده شده اند که دیگر مثل قبل نمی توان فهمید در ذهن و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">هنوز هم که وقتی نمانده برای پرسه زدن های وقت گیر در شبکه های اجتماعی، بهترین وسیله برای خواندن و آگاه شدن از اوضاع مجازی ِ آدم های حقیقی ِ دور و برم وبلاگ هایشان هست. اما به قدری نم کشیده و از کار افتاده شده اند که دیگر مثل قبل نمی توان فهمید در ذهن و روح این جماعت چه می گذرد. آنچه در احساسشان می گذرد، دلگیری و دلتنگی هایشان را پای نوشته هایشان در شبکه های اجتماعی می ریزند و با دلداری دادن ها و روحیه دادن های دیگر همراهانشان آرام می شوند. ملتی که در شبکه های اجتماعی همذات حس ها و روزمرگی های هم می شوند. حتی سیاست را نیز با این معیار توزیع می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">یاد گرفتیم که حرف های جدیمان را در قالب کلمات استعاری بنویسیم و هرچه بیشتر شعرگونه اش کنیم تا به دل کسی بد نیاید. حرف جدی که چنین شود خیلی برای نوشتن در وبلاگ دیگر ارزشمند نیست. روزمرگی ها هم که جای خودشان را دارند. به جای یک پاراگراف، با چندین سطر بدون ارتباط با هم عیانشان می کنیم و همراه ها را هم از میان خیل دوستان مشخص تر از خوانندگان وبلاگ به دست می آوریم و دیگر هیچ.</p>
<p style="text-align: justify;">کارکرد دیگر هم نیافته ایم برای این یک وجب جا. خصوصا وقتی حوصله مخاطب هم از نوشته جدی، سنگین و طولانی به تنگ آید یعنی که تو بایدچارچوب مخاطب پسند را به خودت و وبلاگت بدهی. آنوقت می شود اوضاع امروز.</p>
<p style="text-align: justify;">چرا این را نوشتم؟ دلیل دارد. وقتی چندتای خوب وبلاگستان خداحافظی کنند و یا  آنهایی که روزانه چند مطلب می نوشتند، هفتگی هم اگر به ایشان سربزنی مطلبی را از دست نداده ای. وقتی به روز نویسی معنایش در وبلاگ ها از دست رفته و دیگر داغ داغ خواندن آنها فرقی با هفتگی خواندنشان ندارد. وقتی همین لیست لینک هایی که این کنار هست و مدتهاست بهم ریخته را مرور می کنم به جای وبلاگ های قبلی به وبلاگ های آگهی و خرید و فروش محصولات مختلف بر می خورم. این یعنی که اتفاقی افتاده برای این محیط. یا برای قدیمی ترهای این محیط. یا برای نوع خاصی بودن و حضور در این محیط. هرچه باشد جای تحلیل دارد و بس!</p>
<p style="text-align: justify;">پی نوشت: طبیعتا خود این وبلاگ هم داخل همه وبلاگ هایی که ازشان نام برده ام. جایی که انگار حرفی برای گفتن ندارد&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4864</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اعصاب خط خطی</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4858</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4858#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 May 2012 12:47:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4858</guid>
		<description><![CDATA[برای آدمی که در تلاش برای متمرکز شدن و نوشتن بخش‌های سخت یک تز هست، بودن در مکانی که ساعت‌ها صدای دریل می آید و قرار است اجناس مختلفی را به ابتدایی ترین شیوه ممکن با چرخ‌های دستی صدادار از جایی به جایی ببرند، و آدم‌هایی که با صدای بلند در حال شگفتی از فعالیت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">برای آدمی که در تلاش برای متمرکز شدن و نوشتن بخش‌های سخت یک تز هست، بودن در مکانی که ساعت‌ها صدای دریل می آید و قرار است اجناس مختلفی را به ابتدایی ترین شیوه ممکن با چرخ‌های دستی صدادار از جایی به جایی ببرند، و آدم‌هایی که با صدای بلند در حال شگفتی از فعالیت خویش هستند ، یعنی:</p>
<p style="text-align: justify;">سوراخ شدن سلول‌های خاکستری مغز و روی اعصاب و روان با چرخدستی ویراژ رفتن  و داخل گوش داخلی همهمه و پچ پچ کردن. این یعنی عصبیت و راندمان کاری پایین.</p>
<p style="text-align: justify;">لازم هست درباره این مکان پر از سکوت حرفی بزنم؟ معلوم نیست این مکان کتابخانه ملی باید باشد؟</p>
<p style="text-align: justify;">اماان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4858</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی تمایلی به اصلاح نداریم</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4851</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4851#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 07:22:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[کمی هم نقادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4851</guid>
		<description><![CDATA[پیش نوشت: در کتابخانه ملی منتظر نشسته‌ام تا مشکل شبکه برطرف گشته و بتوانم درخواستی که داده‌ام را تایید کنم. درست یک هفته از نوشته پیشین گذشته، هنوز منتظرم مسئول دفتر معاونت پژوهشی و فناوری سازمان (دفتر آقای دکتر صفی پور) که بخش آی تی زیر نظر ایشان است فرصتی را برای ملاقات تعیین کنند، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em><strong>پیش نوشت:</strong> در کتابخانه ملی منتظر نشسته‌ام تا مشکل شبکه برطرف گشته و بتوانم درخواستی که داده‌ام را تایید کنم. درست یک هفته از<a href="http://smto.ir/?p=4845" target="_blank"> نوشته پیشین</a> گذشته، هنوز منتظرم مسئول دفتر معاونت پژوهشی و فناوری سازمان (دفتر آقای دکتر صفی پور) که بخش آی تی زیر نظر ایشان است فرصتی را برای ملاقات تعیین کنند، هنوز هر روز ساعت‌ها باید منتظر کتاب ماند، هنوز کسی فکر نمی کند که باید پاسخگو باشد.</em></p>
<p style="text-align: justify;">از انتصاب رییس جدید کتابخانه ملی یک سالی می‌گذرد. رفت و آمد ها، عزل و نصب‌ها و کلیه اموری که به فراخور هر تغییر رییسی در هر سمتی در سازمان اتفاق می‌افتد، تا کنون انجام شده و شاید بتوان این روزها دقیق‌تر به این مرکز بزرگ تحقیقی کشور نگریست. خصوصا اینکه اردیبهشت، ماه کتاب است و بهترین زمان برای نقد و بررسی سازمانی به این بزرگی در این زمان می‌تواند باشد. بد ندیدم که چند نکته‌ای را در این زمینه یادداشت نمایم.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://nlai.ir/"><img class="aligncenter size-full wp-image-4853" title="melli" src="http://smto.ir/wp-content/uploads/2012/04/melli.png" alt="" width="459" height="172" /></a><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۱- تغییر نگاه و رفتار حراست</strong> &#8230;. چیزی که به وضوح در این روزها دیده می‌شود تغییرات چشم‌گیر در نوع و احترام مسئولین حراست با مراجعه کنندگان است. این روزها کمتر با اتفاقاتی <a href="http://smto.ir/?p=3571" target="_blank">مشابه این ماجرا </a>روبه‌رو می‌شویم. نوع تعاملات و برخورد بهتر ایشان چیزی است که به وضوح دیده می‌شود و نمی توان از آن گذشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲</strong>- <strong>عضویت و مسائل آن &#8230;.</strong>. از دو سال پیش تا کنون معلوم نشد بر اساس چه مصوبه‌ای هزینه ای در قبال عضویت‌ در این سازمان دولتی باید پرداخت.<a href="http://smto.ir/?p=4440" target="_blank"> اما همچنان روال همان است که بود</a>. دانشجویان کارشناسی و بالاتر با پرداخت سالیانه ده هزار تومان می‌توانند به راحتی عضو کتابخانه شوند. عضویت در دو گروه عمومی و تخصصی انجام می‌شود. در ابتدا قرار بوده که اعضای عمومی کتابخانه قابلیت استفاده از کتابخانه عمومی و قرائتخانه آن را داشته باشند و اعضای تخصصی از منابع و اطلاعات کتابخانه تخصصی استفاده نمایند. اتفاقی که جز در دوره بسیار کوتاهی میسر نشد و عملا تمام کتابخانه تبدیل به قرائتخانه بزرگی برای دانشجویانی شده است که به فراخور یکی از کنکورهای کارشناسی ارشد، دکترا و یا انواع آزمون‌های دیگر را دارند. دانشجویانی که به دنبال محیطی آرام و ساکت ونه برای استفاده از منابع، به کتابخانه رجوع کرده‌اند.سالانه تعداد مراجعه کنندگان بیشتر و بیشتر می‌شود، تا جایی که در نیمه دوم سال که حجم آزمون‌ها بالاست سالن‌ها تبدیل به قرائتخانه شده و امکان استفاده از منابع بخاطر نبودن فضا از بین می‌رود. در نیمه اول سال نیز که بیشتر موسم به اتمام رساندن پایان‌نامه ها و تحقیقات است به دلیل وفور جستجو و استفاده از منابع،‌ شبکه با قطعی و مشکل روبه‌رو می شود و خدمت رسانی با مشکلاتی روبه‌روست. اتفاقی که این روزها کتابخانه به شدت با آن درگیر است.</p>
<p style="text-align: justify;">جالب اینجاست که علیرغم تمامی این مشکلات و موانع به هیچ روی بازبینی مجددی بر روی کیفیت و کمیت عضوگیری در کتابخانه نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در واقع کتابخانه ملی یا قرائتخانه ای ملی است و یا سازمانی  با مشکلات بسیار در خدمت رسانی. اتفاقی که می تواند برای متولیان امر عاملی شود که ایشان را برای ساختن قرائتخانه‌هایی در سراسر شهر تشویق و ترغیب نماید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳- وضعیت منابع</strong> &#8230;. بزرگترین مشکل کتابخانه حجم بالای کتاب‌هایی است که در قفسه چیده نشده است که بر حسب زمان چاپ اثر ، ذیل آنها عنوان &#8220;در دست فهرست‌نویسی&#8221; و یا &#8220;در دست اطلاع رسانی&#8221; خورده است. کتاب‌هایی که گاهی تا یک سال اثری از آنها جز در زمان جستجو، در کتابخانه پیدا نمی‌شود. از طرف دیگر جستجو برای کتاب هایی که در سال جاری و حتی سال گذشته به چاپ رسیده است نیز در کتابخانه کاری عبث محسوب می‌شود. ظاهرا کتابخانه منتظر می‌ماند که ناشرین کتاب‌هایشان را خود برایشان ارسال کنند و چندان برایشان اهمیتی ندارد که کتاب‌هایی که شماره ملی را از همان‌جا گرفته اند اصلش در آن محل باشد. بنابراین برخلاف تصوری همگانی که از کلیه کتاب‌های به چاپ رسیده در ایران نسخه‌ای در کتابخانه ملی موجود است، بسیاری از کتاب‌ها گذارشان به این کتابخانه به ظاهر ملی هم نمی‌افتد. خصوصا اگر ناشر غیر دولتی‌تر هم باشد. اینچنین است که مثلا نمی‌توان توقع داشت کتاب‌های جدید انتشارات‌هایی چون نی، چشمه، آگه، نگاه معاصر و یا مثلا طرح نو در کتابخانه وجود داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">از طرف دیگر خدمات ضعیف در تکثیر و اسکن در کتابخانه است. یکی از ویژگی‌هایی که همیشه در سالیان گذشته درباره کتابخانه گفته می‌شد امکانات اسکن  رایگان از کتاب‌هاست. اتفاقی که حتی درمورد کتاب‌های نایاب هم جز در تعداد صفخات محدود و با قیمت‌های به نسبت بالا در کتابخانه به انجام می‌رسد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۴- ارتباط با مسئولین .</strong>&#8230; یکی از تفاوت‌های این دوره با دوره‌های پیش این است که وجود روابط عمومی در کتابخانه مشهود است. نصب بنر های تبریک و تسلیت، پخش سرود های انقلابی و نمایشگاه مربوط به آن و تعدا بی شمار همایش‌هایی که به فراخور گاهی حتی مدعوین آنها بر اعضای کتابخانه هم مقدم هستند از نشانه‌های بارز آن است. تمام ارتباط اعضای کتابخانه که به عبارتی قشر تحصیل کرده و نخبه جامعه هستند با مسئولین نیز یک صندوق کوچک در درب ورودی تالارهاست که به شکل یک طرفه‌ای انتقادات و پیشنهادات در آن ریخته می‌شود. از میزان مطالعه و پاسخگویی این انتقادات هم چیزی نمی‌دانم. اما آنچه در کتابخانه مشهود است عدم تمایل به پاسخگویی و نقدپذیری است. مسئله‌ای که این روزها بیش از روزهای دیگر خود را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">در دوره‌های گذشته از سر اجبار یا اختیار <a href="http://smto.ir/?p=4542" target="_blank">سنت حسنه‌ی گفت و گوی اعضا</a> با رییس و معاونین کتابخانه با قرار و اعلام قبلی به انجام‌ می‌رسید. ریاست جدید احتمالا هنوز یا نیاز آن را تشخیص نداده اند و یا فرصت این کار را نداشته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پس نوشت:</strong> هنوز باید منتظر رفع مشکل سیستم کتابخانه باشم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4851</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حس ِ بی حسی</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4848</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4848#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Apr 2012 20:27:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4848</guid>
		<description><![CDATA[یک حس مبهمی دارم. از جنس همان هایی که همیشه حتی اگر شده به سختی، می نوشتم. اما توانایی نوشتنم بود. حتی اگر شده نهایتش بشود بازی با کلمات. یا مثلا جمله سازی با واژه هایی که خودم می دانستم نهایتش به کجا می رسد. از همان هایی که همیشه جایشان در روزانه ها بود. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یک حس مبهمی دارم. از جنس همان هایی که همیشه حتی اگر شده به سختی، می نوشتم. اما توانایی نوشتنم بود. حتی اگر شده نهایتش بشود بازی با کلمات. یا مثلا جمله سازی با واژه هایی که خودم می دانستم نهایتش به کجا می رسد. از همان هایی که همیشه جایشان در روزانه ها بود. از همان هایی که حتی اگر بر زبانم قفل هم می زدم نمی شد جلوی آنها را گرفت و روزانه هایم را پر می کردند از دل تنگی ها، سرخوشی ها و احساس های متفاوتی که بود.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا دلم ثبت کردن حس مبهمی را خواست که وجودم را فراگرفته. یک حس بی حسی. نمی دانم اسمش را چه بگذارم. یک نوع خلائی وجودم را گرفته است. هرچه هست تفاوت دارد با قبل. هرچه می گردم دنبال واژه ها ، از دستم سر می خورند و می روند. قدرت مهار کلماتم را از  دست داده ام . نهایت واژه سازی ام می شود از تاریخ نوشتن.</p>
<p style="text-align: justify;">فکر کردم به این روال پیش برود تمام می شوم و این خلاء همیشگی خواهد شد. خواستم همین را بنویسم تا ببینم بعد باید با این کلمات چه کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4848</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسئولیتِ نپذیرفتن‌ها را، می‌پذیریم</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4845</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4845#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 11:29:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[از کجا، چه خبر؟]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4845</guid>
		<description><![CDATA[پیش نوشت: قصه صاحب این وبلاگ با کتابخانه ملی قصه ای پرماجراست. از آن ماجراهایی که هم ردپایش در این وبلاگ هست و هم ردپای نوشته‌های اینجا در کتابخانه‌ای که به عنوان نماد نخبگی جامعه قرار است نقدپذیر باشد. القصه اینکه روزگاری نویسنده این وبلاگ حتی به گیاهان مبارک کتابخانه هم گیر می داد، چرا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em><strong>پیش نوشت:</strong> قصه صاحب این وبلاگ با کتابخانه ملی قصه ای پرماجراست. از آن ماجراهایی که هم ردپایش در این وبلاگ هست و هم ردپای نوشته‌های اینجا در کتابخانه‌ای که به عنوان نماد نخبگی جامعه قرار است نقدپذیر باشد. القصه اینکه روزگاری نویسنده این وبلاگ حتی به گیاهان مبارک کتابخانه هم گیر می داد، چرا که جایی برای گیر دادن نمانده بود و هم اینکه نویسنده از صبح علی الطلوع تا سیاهی شب رخت و لباس در همین منطقه می‌افکند، شاید که کارش را پایانی باشد. اما ماجرای نوشتن‌ها ادامه داشت تا روزی که بودند کسانی که علاقه‌ای نداشتند که شما وارد کتابخانه شوید فقط به دلیل اینکه از آن انتقاد کرده‌اید. به شیوه گفت‌و‌گوهایی که همگان بدان آشنایی دارند ساعت‌های مدیدی گفتگوهایی انجام شد و قرارمان شد قبل از نوشتن به عنوان یک عضو وظیفه‌شناس ابتدا مشکلات را به مراجعش بشناسانیم و بعد اگر نتیجه نداد، خواستیم بنویسیم یا نه. بقیه ماجرا هم که پیش نویس نمی‌تواند باشد.</em></p>
<p style="text-align: justify;">قرار است که به عنوان عضو تخصصی کتابخانه از کتابخانه تخصصی آن استفاده نمایی. حالا فرق عضو تخصصی تنها در تعداد کتاب‌هاست و دیگر فرقی بین قرائتخانه عمومی کتابخانه با بخش تخصصی نیست، ماجرایی است که گویا راه حلی برای آن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">از در که وارد می شوی دردوسوی تالار تعداد زیادی رایانه جهت سرچ و انتخاب منابع مورد تحقیق در اختیار خواهران و برادران قرار گرفته است. رایانه‌هایی که همیشه صف مراجعین برای استفاده خواهران در ساعات شلوغ در کنار خلوتی رایانه‌های آقایان توی چشم می‌زند. هرچقدر هم که تعداد کامپیوترها اضافه تر باشد و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">انتخاب کتابخانه تخصصی قرار بوده تنها برای استفاده از منابع باشد. فلذا در صف مراجعین می‌ایستی. اگر مشکلی نباشد بعد از گذراندن زمانی نه چندان اندک، می توانی عملیات جستجو را شروع کنی. بعد از اینکه خوب با قلق‌های فهرست نویسی در کتابخانه آشنا شده باشی،‌کار جستجو چندان دشوار نیست. خصوصا اینکه می‌دانی حجم زیادی از کتاب‌ها سالهاست در دست اطلاع رسانی است و فرصت نشده در قفسه چیده شود. کتاب‌های دو سال اخیر هم هنوز برای بودن در کتابخانه زودشان است. البته کتب تاریخی و اسناد مربوط به گذشته‌ترها چون از قبل وارد کتابخانه شده‌اند، خیلی خوب و منظم موجود است و قابل استفاده. بسته به آشنایی و ناآشنایی با عملیات جستجو ، موفق یا ناموفق عملیات انجام می‌گیرد. این درحالی است که بین کار رایانه‌ای خراب نشود و قابلیت جستجو به دلیل ماندن شما پشت پیغام &#8220;در حال انجام عملیات&#8221; به درستی به اتمام برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این مرحله اسناد و کتب انتخاب شده باید انتخاب و درخواست شما به مخازن ارسال شود،‌تا بعد از تایید حضوری بتوانید کتاب را دریافت کنید. بعد از تایید درخواست نیز حداقل بیست دقیقه &#8211; که اغلب فراتر از این زمان است &#8211; به شرط رد نشدن درخواست ،‌زمان مورد نیاز است.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا گیریم تمام این مراحل خوب کار کنند و متصدیان انسانی زبده‌ترین و سریع‌ترین‌های ممکن باشند،‌فرض کنید مدتی است که شبکه درست در زمان ارسال درخواست مشکل‌دار شده و کل سیستم از کار بایستد. اتفاقی که در دوهفته اخیر روزانه بارها و بارها به وقوع پیوسته و پروسه کتاب گرفتن به‌جای چهل وپنج دقیقه به بیش از دو برابر رسیده است. پیش‌آمد چنین اتفاقاتی کاملا طبیعی است. اما وقتی سیستمی با مشکل مواجه است و اشکالی بارها و بارها کل شبکه را می‌خواباند، انتظار می‌رود کسی پاسخگو باشد،‌ تلاشی برای اصلاح آن به عمل آید و یا حتی عذرخواهی که حداقل کارهاست در کار باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در چند روز گذشته به خیال خودم به عنوان یک کاربر حساس و مسئول خواستم کمی جویای ماجرا شوم و اعتراضم را به مسئول ماجرا برسانم. کاری که اگر تعداد زیادتری از همین مراجعه کنندگان به انجام آن مبادرت می‌کردند،‌گره مشکلات زیادی از جامعه ما می توانست باز شود. از پایین ترین و مستقیم ترین مسئول امر شروع کردم و تا معاونت سازمان پیش رفتم. تمامی عزیزان تنها به ذکر این مختصر اکتفا می‌کردند که &#8221; ما هم خودمون مشکل داریم و کارهامون خوابیده ولی این ماجرا به ما ربطی پیدا نمی‌کنه&#8221;‌ البته امکان دیدن معاونت پژوهشی و فناوری سازمان (آقای دکتر صفی پور) پیش نیامد. زیرا به زعم مسئول دفتر معاونت،‌ایشان بالاخره معاون هستند و چرا یک مراجعه کننده بتواند با ایشان گفتگو کند؟ خصوصا اینکه اگر کاری داریم باید به روابط عمومی و یا صندوق انتقادات و پیشنهادات بسپریم. البته به جهت احترام شماره‌ای هم از بنده گرفتند که اگر آقای دکتر وقت کردند دو دقیقه‌ای حرف و سخن مرا بشنوند. البته فکر می‌کنم که شماره را روی چرک نویس‌هایشان نوشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">این ماجرا امروز و دیروز و روزهای دیگر ادامه داشته و دارد و ظاهرا به هیچ کس هم مربوط نیست. حتی به من مخاطبی که مراجعه کننده‌ی هر روز آن کتابخانه هستم. بدتر از کند شدن سیستم برخوردی است که از آن بوی بی احترامی می‌آید. طبیعی است کتابخانه‌ای که اغلب مراجعین روزانه یک بار به سایت آن رجوع می‌کنند و امکان ارتباط ایمیلی و پیامکی با مخاطبینش را دارد،‌می تواند با پوزش خواستن از اشکالات زمانی را برای اصلاحات خویش بخرد. کاری که همه ما در هرجایی که هستیم باید بیاموزیم!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پس نوشت:</strong> طبیعتا انتقاد کردن از یک ضعف یا مشکل به معنای نادیده گرفتن خدمات نیست. بیشتر به جهت پربارتر شدن فعالیت‌هاست. طبیعی است برای کسی که در یک سال گذشته بیشترین زمانش را در روز در کتابخانه گذرانده محاسن اینجا بسیار بوده و هست. غرض ذکر اشکالات سیستمی است که جایی برای انتقاد برای خودش باز نگذاشته است. و البته انتقاد بیشتر هم به اینهمه پذیرش و سازگاری ما با کوچک ترین اتفاقات است.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4845</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کار کردن،‌ نیاز به تغییر روحیات دارد</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4841</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4841#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Apr 2012 13:42:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[با هم بخوانیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4841</guid>
		<description><![CDATA[کارکردن و اشتغال از جمله پایه‌های اولیه هر جامعه ایست که ثبات، اقتصاد،‌ رشد، رفاه و ترقی آن جامعه در گرو آن است. رجوع به هر کتاب ومنبعی درباره خلق و خوی رفتاری ایرانیان، به یک نتیجه ثابتی  درباره ویژگی های کاری ایشان ما را می‌رساند. جامعه ای سنتی که لذت آنی بر کسب و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کارکردن و اشتغال از جمله پایه‌های اولیه هر جامعه ایست که ثبات، اقتصاد،‌ رشد، رفاه و ترقی آن جامعه در گرو آن است. رجوع به هر کتاب ومنبعی درباره خلق و خوی رفتاری ایرانیان، به یک نتیجه ثابتی  درباره ویژگی های کاری ایشان ما را می‌رساند. جامعه ای سنتی که لذت آنی بر کسب و منفعت آتی همیشه مقدم بوده و وقت و زمان کمترین ارزش ها را داشته است. در کتب تاریخی و سفرنامه ها به کرات می خوانیم که ایرانی جماعت خوش برخورد، ‌بذله گو و حتی تا حدودی پرچانه است. هر موقعیت و مکانی را برای خندیدن و خنداندن انتخاب می کند و اینچنین است که موقعیت های جدی و زمان‌های مفید کاری را از دست می‌دهد. ۱</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عادات و سنت‌های گذشتگان که نشات گرفته از تنها شیوه کسب و کار که همان دهقانی است نوعی &#8220;وارهایی&#8221; را در میان ایرانیان به همراه داشته است. به فراخور پیشه زراعت شروع و پایان کار هیچ‌گاه با زمان تنظیم نشده و همیشه طلوع و غروب خورشید ملاک قرار می گرفته است. این نوع زمانبندی قابلیت هرگونه شلختگی و تغییر را دارد و در نتیجه‌ی کار تاثیری ندارد. از طرف دیگر اگر قرار باشد نگاه &#8220;تا چه پیش آید&#8221; که متعلق به شرایط و ویژگی های کار دهقانی و اتکای آن به شرایط جوی و مسائلی غیر قابل کنترل است را بدان اضافه کنیم، دور از انتظار نیست که ایرانیِ سنتی را افرادی غیر مقید به برنامه ببینیم. ۲</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نکته دیگر باورداشت‌های –غلط پنداشته ها- دینی از زندگی است. این باور که باید به اندکی از زندگی و کار قانع بود و مابقی زمان را به ذخیره سازی برای آخرت قرار داد،‌ حتی اگر منجر به هیچ عمل دینی نشده باشد، این نگاه را پررنگ نموده که کسی که کار زیاد می‌کند &#8220;زندگی را بیش از آنچه هست جدی گرفته&#8221; و لذا با سرکوب و تقبیح اطرافیان روبه‌رو می‌شود. ۳</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این نکات کش‌دار و پردامنه را که از تاریخ تا به امروزمان به ودیعه رسیده ، به مقوله های دیگری چون کمبود مشاغل مورد علاقه، نوع انتخاب مشاغل و حتی رشته‌های تحصیلی، بی هدف بودن کار، بدون پاداش و بی‌فایده بودن کار دقیق و مواردی از این دست &#8211; که مختصات ایران امروز است -اضافه کنیم، باور این مسئله‌ی بسیار ناگوار که <a href="http://baztab.net/fa/news/5829/%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank">ساعت کار مفید در ایران حتی از پاکستان و افغانستان پایین تر است</a> (سالانه ۸۰۰ ساعت مفید) برایمان آسان تر می‌شود. با توجه به نوع سوال‌هایی که درباره اشتغال در پرسشنامه‌های سرشماری رسمی سال ۹۰ وجود داشت و تلاشی که برای بالا بردن تعداد شاغلین و ساعات کار هم صورت گرفته بود، می توان حدس زد همین آمار نیز می تواند جای شک و شبهه‌ی بسیار داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۱-      سفرنامه از خراسان تا بختیاری / هانری رنه دالمانی / ترجمه و نگارش فره وشی (مترجمم همایون ) / چاپ گیلان / ۱۳۳۵</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۲-      سازگاری ایرانی (فصل الحاقی روح ملت‌ها / مهندس مهدی بازرگان / انتشارات پیام آزادی / بی تا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">۳-      ایرانی از نگاه انیرانی (خلق و خوی ایرانیان از نگاه سیاحان) / دکتر مهرداد جوانبخت / نشر آموزه / اصفهان . ۱۳۷۹</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پی نوشت:</strong> نکات ذکر شده تنها دلایل نیست. از جمله دلایلی است که این روزها به فراخور کار بسیار درباره آنها خوانده‌ام.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4841</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چون نوشته نباشد، همان بسته بودن به؟</title>
		<link>http://smto.ir/?p=4836</link>
		<comments>http://smto.ir/?p=4836#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Apr 2012 09:44:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سمیه توحیدلو</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://smto.ir/?p=4836</guid>
		<description><![CDATA[بعضیا از دار دنیا یه گذشته ای دارن و چهار تا خاطره که تمام تلاششون رو برای حفظش می کنن. اینجا هم شده خاطره دونی ِ من از دار دنیا. حالا گیریم که ننویسمش. این ننوشتن چه به توصیه باشه، چه به تنبلی باشه و چه مربوط به تمرکز زیاده از حد روی اتمام تز باشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بعضیا از دار دنیا یه گذشته ای دارن و چهار تا خاطره که تمام تلاششون رو برای حفظش می کنن. اینجا هم شده خاطره دونی ِ من از دار دنیا. حالا گیریم که ننویسمش. این ننوشتن چه به توصیه باشه، چه به تنبلی باشه و چه مربوط به تمرکز زیاده از حد روی اتمام تز باشه فرقی در ماهیتش نمی کنه. مهم اینه که وقتی خاطره‌دونی ِ تو دوماه بره رو هوا، تو انگار یه چیزی رو گم کرده باشی. گم کردن که همیشه تعداد خوانندگان وبلاگ و شماره‌ی فیدها و حتی حذف شدن از سرچ گوگل نیست (که متاسفانه اینا هم هست). بعضی وقتا گم کردن مربوط می‌شه به هویت خودت . تمام آرمان‌های داشته و نداشته ای که می شه سیر تغییراتش رو یا حتی بالا و پایین شدنش رو لابه‌لای همین کاغذ پاره‌های مجازی پیدا کرد. پس بی‌خودی غصه دار نبودم.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا اگر حق داشته‌ام غصه اینجا رو بخورم، شاید این حق رو هم می داشتم که با ور رفتن روی وبلاگ و اصلاح مشکلاتش یه کمی اوضاع ریدر وبلاگ- برای وفاداران گوگل ریدر مرحوم و جریانات وابسته- رو در حد وبلاگ خودم بهم بریزم. خلاصه اینکه شرمنده. البته ماجرا همچنان ادامه داره و چند تا رفیق و دوست ِ نازنین درگیر وبلاگ هستند. این یعنی عذرخواهی‌ِ پیشاپیش برای بهم خوردن‌های احتمالی در آینده.</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت هم دعا کنید که بشه باز هم اینجا وبلاگ بشه. پیش شرط هاش هم معلومه. گفتن نداره !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://smto.ir/?feed=rss2&amp;p=4836</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	<item><title>Links for 2010-11-08 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-11-08</link><pubDate>Tue, 09 Nov 2010 00:00:00 PST</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-11-08</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://aasemaaneaabi.blogfa.com/post-134.aspx"&gt;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1594;&amp;#1670;&amp;#1607; - &amp;#1605;&amp;#1606; &amp;#1604;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1605; &amp;#1607;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1605;&amp;#1567;! (&amp;#1578;&amp;#1581;&amp;#1604;&amp;#1740;&amp;#1604; &amp;#1605;&amp;#1581;&amp;#1578;&amp;#1608;&amp;#1575;&amp;#1740; &amp;#1662;&amp;#1608;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1585;&amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1740; &amp;#1581;&amp;#1580;&amp;#1575;&amp;#1576;)&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
چند وقتی است که گروهی اینترنتی، در فضای مجازی به تهیه و پخش پوسترهایی خاص با هدف &amp;quot;ترویج عفاف و حجاب&amp;quot; میپردازد. البته محصولات این گروه، با پشتیبانی شدید نهادهایی چون وزارت ارشاد، بسیج (از انواع مختلف و ...) در محیطهای مختلف شهری و دانشگاهی به صورت گسترده ای تکثیر و توزیع میگردد. به نظر من، -این آٍثار که به صورت محسوسی (چه در ایده و چه در اجرا) هنرمندانه تر از نمونه های سادۀ گذشته طراحی شده اند، پیش فرضهای غیرقابل انکاری دارند که در این متن میخواهم به کنار هم چیدن و آَشکار کردن این پیش فرض ها دست بزنم. گرچه این متن، متنی اولیه و طرحی ابتدایی خواهد بود.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://amirane.persianblog.ir/post/2599/"&gt;&amp;#1605;&amp;#1606; &amp;#1583;&amp;#1585; &amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1605;&amp;#1740;&amp;zwnj;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1605; &amp;#1670;&amp;#1608;&amp;#1606;...&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
متن خوبی است ، اما این روزها زیاد روی ان می شود حرف زد&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2010-11-05 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-11-05</link><pubDate>Sat, 06 Nov 2010 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-11-05</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://blog.malakut.ir/archives/2010/11/post_2084.shtml"&gt;&amp;#1606;&amp;#1602;&amp;#1591;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1740; &amp;#1593;&amp;#1586;&amp;#1740;&amp;#1605;&amp;#1578;: &amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1587;&amp;#1575;&amp;#1606; || &amp;#1605;&amp;#1604;&amp;#1705;&amp;#1608;&amp;#1578;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
اگر مجال داريد اين سخنرانی تقریباً يک‌ساعته را گوش دهيد و هم‌چون من لذت ببريد. به نظر من، این سخنرانی گام بلندی است برای گفت‌وگو و گشودن بسياری از گره‌هایی که اين روزها طايفه‌ی ايرانی با آن کلنجار می‌رود. بخش پرسش و پاسخ این سخنرانی را جدا کرده‌ام و جداگانه خواهم آورد. اين شما و اين سخنرانی دکتر سروش.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2010-11-01 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-11-01</link><pubDate>Tue, 02 Nov 2010 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-11-01</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://bukharamag.com/?p=686#more-686"&gt;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1606; &amp;#1585;&amp;#1608;&amp;#1586;&amp;#1607;&amp;#1575; &amp;#1576;&amp;#1607;&amp;#1575;&amp;#1585; &amp;#1608; &amp;#1576;&amp;#1606;&amp;#1601;&amp;#1588;&amp;#1607;&amp;hellip;/ &amp;#1605;&amp;#1581;&amp;#1605;&amp;#1583;&amp;#1585;&amp;#1590;&amp;#1575; &amp;#1588;&amp;#1601;&amp;#1740;&amp;#1593;&amp;#1740; &amp;#1705;&amp;#1583;&amp;#1705;&amp;#1606;&amp;#1740;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
شعرهای جدید دکتر شفیعی کدکنی که چند وقت پیش در مجله بخارا به چاپ رسیده بود&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://aasemaaneaabi.blogfa.com/post-131.aspx"&gt;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1594;&amp;#1670;&amp;#1607; - &amp;#1711;&amp;#1586;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1588;&amp;#1740; &amp;#1575;&amp;#1586; &amp;#1605;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1592;&amp;#1585;&amp;#1728; &amp;#1583;&amp;#1705;&amp;#1578;&amp;#1585; &amp;#1575;&amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1584;&amp;#1585;&amp;#1740; &amp;#1608; &amp;#1583;&amp;#1705;&amp;#1578;&amp;#1585; &amp;#1705;&amp;#1670;&amp;#1608;&amp;#1740;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1606;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
دیروز، یکشنبه آبان 89، سالن اجتماعات دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، شاهد برگزاری جلسه ای با عنوان &amp;quot;آسیب شناسی علوم اجتماعی&amp;quot; بود که از سوی بسیج دانشجویی دانشکده برگزار شد. در این جلسه، مناظره ای میان دکتر یوسف اباذری و دکتر حسین کچوییان با محوریت نقد سخنرانی و نظرات دکتر کچوییان دربارۀ &amp;quot;مرگ علوم اجتماعی&amp;quot; و تولد مطالعات فرهنگی انجام شد که در نوع خود جالب توجه بود.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2010-10-31 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-10-31</link><pubDate>Mon, 01 Nov 2010 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-10-31</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/19798/"&gt;&amp;#1576;&amp;#1585; &amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1575;&amp;#1587; &amp;#1570;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1585; &amp;#1576;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1603; &amp;#1605;&amp;#1585;&amp;#1603;&amp;#1586;&amp;#1740;: &amp;#1575;&amp;#1601;&amp;#1586;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1588; 246 &amp;#1583;&amp;#1585;&amp;#1589;&amp;#1583;&amp;#1740; &amp;#1602;&amp;#1740;&amp;#1605;&amp;#1578; &amp;#1711;&amp;#1608;&amp;#1588;&amp;#1578;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
نمودار بازی نكنیم و اسیر قیمت گوجه فرنگی از میدان ونك تا نارمك هم نشویم، دست به نقد، روی همین آمار رسمی بانك مركزی جمهوری اسلا‌می ایران توافق كنیم و آن را رسما معیار قرار بدهیم تا ببینیم براساس این آمار رسمی كه حتما مورد قبول همه مسوولا‌ن هم هست، چه چیزی، چقدر گران شده است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://alef.ir/1388/content/view/85709/"&gt;&amp;#1575;&amp;#1604;&amp;#1601; - &amp;#1583;&amp;#1604;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1604; &amp;#1605;&amp;#1582;&amp;#1575;&amp;#1604;&amp;#1601;&amp;#1578; &amp;#1576;&amp;#1575; &amp;#1705;&amp;#1604;&amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1578; &amp;#1604;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1581;&amp;#1607; &amp;#1576;&amp;#1585;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1607; &amp;#1662;&amp;#1606;&amp;#1580;&amp;#1605;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
ه گزارش الف، متن نطق مخالفت این نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر با کلیات لایحه برنامه پنجم به شرح زیر است:&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2010-10-30 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-10-30</link><pubDate>Sun, 31 Oct 2010 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-10-30</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://amirane.persianblog.ir/post/2592"&gt;&amp;#1588;&amp;#1601;&amp;#1575;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
آدم پناه می‌برد به کار، به خیال، به لاک بی‌تفاوتی، به می ... جایی از قصه به بعد، هیچ‌کدام این‌ها دوای درد نیست. همان‌جا، همان‌جاست که آدم باید پناه بیاورد به زخم، به رنج. باید هماغوش شود با درد، با خاطراتی که نفسش را بریده، با زمینی که زیر پایت لمس کرده‌ای به‌هنگام بوسه، به زمانی که چشم‌انتظار آمدنش بودی...&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://persian.kamangir.net/?p=6545"&gt;&amp;#1588;&amp;#1740;&amp;#1591;&amp;#1575;&amp;#1606; &amp;#1585;&amp;#1608;&amp;#1740; &amp;#1589;&amp;#1606;&amp;#1583;&amp;#1604;&amp;#1740; &amp;#1576;&amp;#1586;&amp;#1585;&amp;#1711; &amp;#1606;&amp;#1606;&amp;#1588;&amp;#1587;&amp;#1578;&amp;#1607; &amp;#1575;&amp;#1587;&amp;#1578;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
اینکه فارس‌نیوز تنها خبر از اعداد ِ خوشایند می‌دهد نکته‌ی غیرقابل پیش‌بینیی نیست. نکته‌ی مهمی که این اعداد نشان می‌دهند این است که شاید باید کم‌کم تصورمان از ایران به‌عنوان کشوری با ساختار مذهبی و خانوادگی قوی، در مقایسه با دیگر کشورها، را کنار بگذاریم. همین‌طور این اعداد نشان می‌دهند که شاید مهم‌تر از مخالفت با ساختار حاکم، ایرانیان در حال از دست دادن سرمایه‌ی اجتماعی هستند. این یعنی بیشتر از آنکه محمود احمدی‌نژاد دشمن باشد، همسایه دیگر چندان دوست نیست.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2010-10-29 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-10-29</link><pubDate>Sat, 30 Oct 2010 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-10-29</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://mehrnamemagazine.blogspot.com/2010/10/blog-post_29.html"&gt;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1607;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1607; &amp;#1605;&amp;#1607;&amp;#1585;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1607;: &amp;#1588;&amp;#1605;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1607; &amp;#1662;&amp;#1606;&amp;#1580;&amp;#1605; &amp;#1605;&amp;#1580;&amp;#1604;&amp;#1607; &amp;#1605;&amp;#1607;&amp;#1585;&amp;#1606;&amp;#1575;&amp;#1605;&amp;#1607;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
سایت که ندارد. همین اندک قابل توجه است&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://www.ayandenews.com/news/19762/"&gt;&amp;#1583;&amp;#1575;&amp;#1594; &amp;#1583;&amp;#1604;&amp;#1740; &amp;#1603;&amp;#1607; &amp;#1583;&amp;#1740;&amp;#1583;&amp;#1607;&amp;zwnj;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1605;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
در سومین سالگرد در گذشت دكتر قیصر امین‌پور، شاعر معاصر ایرانی، میزان استقبال قشرهای مختلف جامعه كتابخوان ایرانی به ویژه نسل جوان از اشعار این شاعر درد آشنا به اوج خود رسیده است.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item><item><title>Links for 2010-10-26 [del.icio.us]</title><link>http://del.icio.us/smto#2010-10-26</link><pubDate>Wed, 27 Oct 2010 00:00:00 PDT</pubDate><guid isPermaLink="true">http://del.icio.us/smto#2010-10-26</guid><description>&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2010/10/blog-post_26.html"&gt;&amp;#1581;&amp;#1584;&amp;#1601; &amp;#1740;&amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1575;&amp;#1606;&amp;#1607; &amp;#1607;&amp;#1575; &amp;#1608; &amp;#1604;&amp;#1586;&amp;#1608;&amp;#1605; &amp;#1575;&amp;#1601;&amp;#1586;&amp;#1575;&amp;#1740;&amp;#1588; &amp;#1606;&amp;#1585;&amp;#1582; &amp;#1575;&amp;#1585;&amp;#1586;&lt;/a&gt;&lt;br/&gt;
تمام آنچه این روزها از بحث یارانه ها منتشر می شود تنها و تنها به شیوه توزیع و در نهایت مبلغی که دولت برای هر یک از شهروندان در نظر گرفته است خلاصه می شود. جدا از اینکه حتی در این موارد نیز هنوز هیچ آمار مشخصی اعلام نشده است و همه چیز در هاله ای از ابهام قرار دارد، من گمان می کنم اصلیت بحث به کلی فراموش شده و نه تنها توجه عامه مردم (که تا حدودی طبیعی است) که حتی توجه نخبگان و کارشناسان هم به مسایل حاشیه ای کشانده شده است.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;</description></item></channel>
</rss>

