<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صراحی</title>
<link>http://www.sorahi.ir</link>
<description>طنزنوشته ها، دیوانگی ها و عاشقیت های ابوالفضل بنائیان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 18 Feb 2014 20:56:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پنجاه قدم تا اتوبوس شب</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/274</link>
<description>نگاهی به فیلم «پنجاه قدم آخر» «پنجاه قدم آخر» ساخته‌ی «کیومرث پوراحمد» از جمله‌ فیلم‌هایی بود که نمایش آن در جشنواره فیلم فجر، حاشیه‌های زیادی را رقم زد. «هرمز» مهندس جوانی است که ماموریتی به او داده می‌شود که تا خاک دشمن پیشروی کند و دستگاه الکترونیکی کورکردن رادار دشمن را به کار بیاندازد. داستان فیلم همان طور که در عنوانش اشاره می‌شود، قصه‌ی پنجاه قدم آخر است. پنجاه قدم در آستانه‌ی دیدن و نرسیدن.</description>
<pubDate>Tue, 18 Feb 2014 20:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/274</guid>
</item>
<item>
<title>وِر آر یو فرام؟</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/273</link>
<description>نگاهی به فیلم «رد کارپت» «رضا عطاران» بعد از وسواس عجیبش در فیلم قبلی، این بار در فیلم «رد کارپت» دست به یک تجربه به شدت بازیگوشانه و شیطنت‌آمیز زده است. همه چیز شاید از نام فیلم شروع می‌شود. «رد کارپت» همان فرش قرمز مراسم ورود سینماگران به جشنواره‌هاست. ولی عطاران عامدانه از لفظ «رد کارپت» ونه «فرش قرمز» به عنوان نام فیلم خود استفاده می‌کند. فیلم «ردکارپت» داستان یک سیاهی‌لشکر بی‌نشان است که به جشنواره کن می‌رود تا فیلمنامه خود به نام «تهران» را به استیون</description>
<pubDate>Tue, 18 Feb 2014 20:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/273</guid>
</item>
<item>
<title>سینمای فاخر منفی هفت</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/272</link>
<description>نقدی بر فیلم برلین منفی هفت در رمان «دن کیشوت» نوشته «سروانتس»، صحنه‌ای وجود دارد که سانچوپانزا ملازم و همراه روستایی ساده‌دل دن کیشوت می‌خواهد داستان چوپانی را تعریف کند که باید سیصد راس گوسفند را از این سوی رود به طرف دیگر رودخانه ببرد. قایق کوچک است و چوپان در هر مسیر تنها می‌تواند یک گوسفند را به آن سمت رود ببرد. سانچوپانزا تعریف می‌کند که چوپان، گوسفند اول را درون قایق می‌گذارد و به آن سمت رود می‌برد و بر می‌گردد.</description>
<pubDate>Wed, 29 Jan 2014 20:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/272</guid>
</item>
<item>
<title>گزارش یک قتل  </title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/271</link>
<description>فیلم سینمایی «روز روشن» کلکسیونی از موضوعات روز و ایده‌های جذاب است. قصه‌ی اصلی فیلم در مورد قصاص است. قصاص موضوعی است که شاید وسوه‌انگیزترین داستانی باشد که فیلم‌سازان تمایل دارند که در چند سال اخیر در مورد آن فیلم بسازند. «شهر زیبا»، «دهلیز»، «انتهای خیابان هشتم»، «سوت پایان»، «من مادر هستم» و «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» فیلم‌های بودند که در این سال‌ها با عطش فراوان کارگردان‌ها ساخته شدند. در فیلم «روز روشن»، سعی بر آن رفته است تا در کنار ارائه داستانی</description>
<pubDate>Wed, 22 Jan 2014 19:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/271</guid>
</item>
<item>
<title>ای بسا هندو و ترک هم‌زبان...</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/270</link>
<description>نقدی بر فیلم «خسته نباشید» «در دنیا فقط دو یا سه داستان با محوریت انسان وجود دارد که مدام و با جدیت خود را چنان تعریف می‌کنند که گویی هرگز پیش از این تعریف نشده‌اند.» از کتاب ای پیشتازان نوشته ویلا کتر فیلم سینمایی «خسته نباشید»، سفری است برای بازگشت به خویشتن، برای پیدا کردن خود در بین ماسه‌ها و رمل‌ها، در سرزمین کلوت، در اعماق قنات‌ها و بلندی روزهای گرم کویری. این فیلم تلاشی است برای نمایش آدم‌هایی که به یک بار تصمیم می‌گیرند که سفر اسطوره‌ای خویش را</description>
<pubDate>Tue, 14 Jan 2014 11:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/270</guid>
</item>
<item>
<title>لطفا ما را در جریان بگذارید!</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/269</link>
<description>نقدی بر فیلم سر به مهر بعد از تماشای فیلم «سربه مهر»، پله‌های برقی سینما آزادی را پایین می‌آمدم که دختری که چند پله جلوتر بود به پسر همراهش گفت من فقط به خاطر خجالت تو تا به حال نماز نخوندم. و هر دو زدند زیر خنده. افراد نزدیک‌تر نیز از شوخی این دختر و پسر خنده‌شان گرفت. پله‌های برقی، آرام آرام پایین‌تر می‌آمد و من به این فکر می‌کردم که چه بلایی بر سر سینمای ما آمده است که تلاش فیلم‌ها برای بیان ، آن قدر سطحی و مبتذل شده است که موضوعی که فیلمساز سعی می‌کند</description>
<pubDate>Tue, 07 Jan 2014 20:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/269</guid>
</item>
<item>
<title>جیب‌برها به بهشت نمی‌روند</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/268</link>
<description>نقدی بر فیلم جیب‌بر خیابان جنوبی «سیاوش اسعدی» با ساخت «جیب‌بر خیابان جنوبی» نشان داده است که تراژدی بهترین بستر برای بیان اندیشه‌های اجتماعی و انتقادی اوست. داستان‌گویی جسور و دلسوزانه او در این اثر و در اثر پیشین او، «در حوالی اتوبان» نوید سینمای داستان‌گویی را از یک کارگردان جوان می‌دهد که قصه را برای بیان نگاه تلخ و گزنده‌ی اجتماعی خود انتخاب کرده است. «جیب‌بر خیابان جنوبی» با آزادی کاوه با بازی «مصطفی زمانی» از زندان آغاز می‌شود ولی گویی تمام دنیا</description>
<pubDate>Tue, 24 Dec 2013 16:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/268</guid>
</item>
<item>
<title>زیبایی ترسناک</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/267</link>
<description>یادداشتی برفیلم آسمان زرد کم عمق «امروز همان وقتي است که رويه‌ي تفسير، واکنشي و خفقان‌آور شده است. همان‌طور که امروز دود خودروها و صنايع سنگين هواي شهر را آلوده مي‌کنند، فوران تفسيرها حواس ما را مسموم مي‌کند. در فرهنگي که معضل کهنه‌اش رشد سرطاني عقل به زيانِ انرژي و توانايي‌‌هاي حسي است، تفسير همان انتقامِ عقل از هنر است.بيشتر حتي، انتقام عقل از دنيا است. تفسيرکردن فقيرکردن جهان است، تهي کردنش به منظور ساختن دنياي ظلّي «معاني» است.</description>
<pubDate>Wed, 18 Dec 2013 08:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/267</guid>
</item>
<item>
<title>استرداد به روایت هیچکاک</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/266</link>
<description>تصور کنید که در پایان فیلم «درباره الی...»، به جای سکانس تشخیص هویت در سردخانه، متوجه شویم که الی زنده است و سپیده این نقشه را کشیده تا بتواند نامزد الی را دست‌به‌سر کند. ظاهرا مخاطب باید راضی باشد، هم از دست نامزد سمج خلاص شدیم و هم الیِ دوست داشتنی نمرده است. یا آن‌که لحظه‌ای را تصور کنید که در پایان فیلم «بدنام» با اینگرید برگمنی روبرو شویم که اساسا هیچ علاقه‌ای به کری گرانت نداشته و اورانیوم داخل بطری ذغال بوده و همه‌ی این‌ها نقشه‌ای بوده تا اینگرید</description>
<pubDate>Wed, 11 Dec 2013 17:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/266</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه یک منتقد سینما شویم؟</title>
<link>http://www.sorahi.ir/post/265</link>
<description>1- برای اینکه شما یک منتقد سینما شوید؛ لازم است که در فهرست ده فیلم برتر عمرتان، فیلم‌هایی باشد که تا کنون هیچ‌کس ندیده است. و اگر دیده بود؛ لذت نبرده باشد. و اگر لذت برده بود؛ نفهمیده باشد و اگر خدای ناکرده فهمیده بود؛ باز هم شما اولین فردی بودید که این فیلم را کشف کرده‌اید؛ حتی قبل از کارگردان! 2-دو قوطی بخرید در یکی از آنها نام فیلم‌ها را بریزید و در دیگری هر چه جلوی دستتان آمد روی کاغذ بنویسید و در قوطی بریزید.</description>
<pubDate>Sun, 14 Jul 2013 12:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rooderavi</dc:creator>
<guid>http://www.sorahi.ir/post/265</guid>
</item>
</channel>
</rss>
