<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای سوشیانس</title>
	
	<link>http://soshians.ir/fa</link>
	<description>تارنمای رسمی شروین وکیلی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 16 Feb 2012 13:44:47 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
	<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/soshians/comments" /><feedburner:info uri="soshians/comments" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نیزه پارسی و کمان پارتی؛ بخش سوم و پایانی با اردویسورا</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?p=2105#comment-191</link>
		<dc:creator>اردویسورا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://soshians.ir/fa/?p=2105#comment-191</guid>
		<description>با سلام و سپاس 
شاید اهمیت شمشیر به طور ناخودآگاه در عصر بعد از اسلام تا کنون دوام آورده باشد و یا کمان آرش به گونه ای خود آگاه تر. اما پیوند میان این دو و نیزه  و انگاره ها و مفاهیم مرتبط با آن بسیار جالب بود.
در چنین گفت زرتشت، نیچه برای اشاره به ویژگی ایرانی دو صفت را به کار می برد: "راستگویی و تیز چنگی در کمانداری" با خواندن این متن بیشتر به کلیدی بودن و پرآوازه شدن این مفاهیم پی بردم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و سپاس<br />
شاید اهمیت شمشیر به طور ناخودآگاه در عصر بعد از اسلام تا کنون دوام آورده باشد و یا کمان آرش به گونه ای خود آگاه تر. اما پیوند میان این دو و نیزه  و انگاره ها و مفاهیم مرتبط با آن بسیار جالب بود.<br />
در چنین گفت زرتشت، نیچه برای اشاره به ویژگی ایرانی دو صفت را به کار می برد: &#8220;راستگویی و تیز چنگی در کمانداری&#8221; با خواندن این متن بیشتر به کلیدی بودن و پرآوازه شدن این مفاهیم پی بردم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای گزارش سومین نشست از بیستمین دوره‌ی آموزشی من پارسی با سام ایران باستان(صادق)</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?p=1863#comment-186</link>
		<dc:creator>سام ایران باستان(صادق)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://soshians.ir/fa/?p=1863#comment-186</guid>
		<description>سلام شروین
خوبی؟
می خواستم یه نکته بگم
من پارسی یه تناقضه و چه تناقض حیقی نمایانگر تاریخ ایران
من اول شخص مفرد پارسی نیست
و این تناقض برای ما ایرانی ها چه پرمغزه
با این همه جنگ و تسلط که کسان همسایه بر این اتوبان تاریخی!!! ایران داشتند.
با کمی تخفیف:
مون، تون، اون، امای، اشما، اوشان
بریده: مو ، تو ، او ، ما ، شما، ایشان
آذری: من، سن، ...
این یه نظره 
براساس گشتی در اقوام با پایه پهلوی زبانی که دست نخورده تر موندن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام شروین<br />
خوبی؟<br />
می خواستم یه نکته بگم<br />
من پارسی یه تناقضه و چه تناقض حیقی نمایانگر تاریخ ایران<br />
من اول شخص مفرد پارسی نیست<br />
و این تناقض برای ما ایرانی ها چه پرمغزه<br />
با این همه جنگ و تسلط که کسان همسایه بر این اتوبان تاریخی!!! ایران داشتند.<br />
با کمی تخفیف:<br />
مون، تون، اون، امای، اشما، اوشان<br />
بریده: مو ، تو ، او ، ما ، شما، ایشان<br />
آذری: من، سن، &#8230;<br />
این یه نظره<br />
براساس گشتی در اقوام با پایه پهلوی زبانی که دست نخورده تر موندن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کتاب‌ها با امید</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?page_id=37#comment-184</link>
		<dc:creator>امید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost:8080/fa/?page_id=37#comment-184</guid>
		<description>سلام جنجگو!هنوزم در گریز از سوران زروانی؟!
سلام و خسته نباشید.به تازگی برای دومین بار در فاصله ی پنج سال خواندن جنجگو را به پایان بردم.بی شک از جمله کتابهایی ست که برای مطالعه به دیگران توصیه می کنم و یا کادو می دهم.اما برای خواندن مجددش پنج سال صبر کردم.جنگجو لیاقت این را دارد که بیشتر بر سرزبانها بیافتد نه برای تملق نویسنده اش که بلکه برای اثری که برای خوانندگان خود خواهد داشت.نویسنده ای خاص-کتابی خاص و خوانندگانی خاص و عام.به گمانم خودانگاره با جنگجو تفاهم زیادی با هم داشته باشند.
خوشحالم از اینکه از طریق این وب سایت با شما در ارتباط هستم.خوشحالم از اینکه از دیگر آثار شما با خبر شدم و خوشحالم از اینکه باز جنگجو را خواندم.به نظرم شما باید بیشتر شناخته شوید و آثارتان بیشتر معرفی شود.راستی رنگ نسخه اول کتاب جنگجو ، جنگجونانه تر بود!
سالم-خندان و کامیاب باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام جنجگو!هنوزم در گریز از سوران زروانی؟!<br />
سلام و خسته نباشید.به تازگی برای دومین بار در فاصله ی پنج سال خواندن جنجگو را به پایان بردم.بی شک از جمله کتابهایی ست که برای مطالعه به دیگران توصیه می کنم و یا کادو می دهم.اما برای خواندن مجددش پنج سال صبر کردم.جنگجو لیاقت این را دارد که بیشتر بر سرزبانها بیافتد نه برای تملق نویسنده اش که بلکه برای اثری که برای خوانندگان خود خواهد داشت.نویسنده ای خاص-کتابی خاص و خوانندگانی خاص و عام.به گمانم خودانگاره با جنگجو تفاهم زیادی با هم داشته باشند.<br />
خوشحالم از اینکه از طریق این وب سایت با شما در ارتباط هستم.خوشحالم از اینکه از دیگر آثار شما با خبر شدم و خوشحالم از اینکه باز جنگجو را خواندم.به نظرم شما باید بیشتر شناخته شوید و آثارتان بیشتر معرفی شود.راستی رنگ نسخه اول کتاب جنگجو ، جنگجونانه تر بود!<br />
سالم-خندان و کامیاب باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کارنامه با ali khedri</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?page_id=21#comment-183</link>
		<dc:creator>ali khedri</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost:8080/fa/?page_id=2#comment-183</guid>
		<description>khilli mofid va mokhtasar amid inke ma iranian shorro konim katab khandan</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>khilli mofid va mokhtasar amid inke ma iranian shorro konim katab khandan</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تحول مفهوم هویت ملی در مشروطه‌ی آغازین با ali khedri</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?p=1971#comment-182</link>
		<dc:creator>ali khedri</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://soshians.ir/fa/?p=1971#comment-182</guid>
		<description>mokhtasar va mofid eikash ma iranian yad migaraftim ke tarikh be khanim</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mokhtasar va mofid eikash ma iranian yad migaraftim ke tarikh be khanim</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی خویشکاری روشنفکران ایرانی با مرغ</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?p=1803#comment-181</link>
		<dc:creator>مرغ</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://soshians.ir/fa/?p=1803#comment-181</guid>
		<description>روشنفکران: مرغ عروسی و عزا

در موارد معدود و بسیار نادری ممکن است شاهد آن باشیم که افرادی از جایگاه ها و منشاء های بسیار متفاوت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره بر سر موضوعی، آ هم موضوعی فکری با یکدیگر توافق داشته باشند، منطقا نیز نباید چنین باشد، زیرا چگونه می توان پذیرفت که ساختارهای شناختی و فکری و رویکردهای متفاوت به جهان ، چهان را فقط در نقاطی خاص و در مقاطعی ویژه به یک گونه ببینند؟ با این وصف این اتفاقی است که گاه می توان شاهد آن بود. برای نمنوه می توان همین موضوع «روشنفکران» را گرفت که به تعبیری در جامعه ما از صد سال پیش تا امروز به نوعی مرغ عروسی و عزا تبدیل شده اند. جامعه از یک سو روشنفکران را ادم هایی جدا از مردم، بی ریشهف بی تاثیر، پناه گرفته در برج هاج، کافه نشین، و اخیرا بی سواد و بی خبر از همه چیز و بیکار و هرزه و بی اعتقاد و خود فروخته و ... معرفی می کند.

ولی از طرف دیگر در تمایل دارد هر بار که جشنی بر پا می کند یا به عزایی می نشیند، این روشنفکران را هم به زور بر سر میز غذا، البته در میان سفره و در قالب مرغی قربانی و بریان شده بنشاند و شادی اش را با له کردن، تکه تکه کردن و خوردن آنها تکیل کند و یا غم و نومیدی خود را با خوراندن آنها به غزادارنی که بر سر سفره نشسته اند، فرو نشاند و با به فراموشی سپردن زخم زبان های تند و تیز آنها، رشته کلام را به شیرین سخنانی بسپارد که در جشن ها برای شادی بیشتر ساحبخانه دعا کنند و در عزا برای شادی روح ارواح او و بر این مهمانان ناخوانده نفرین و لعنت بفرستند.
براستی چرا چنین نفرت بیهوده و ابلهانه ای از روشنفکران وجود دارد، چرا آنها را بی اثر می نامیم و از سوی دیگر تا زبان به کلامیمی گشایند در این سخن نوعی تمایل به تاثیر گذاری و گمراه کردن می بینیم؟ به باور ما باید ریشه این امر را در نداشتن باور به خود، در وحشت و در خود باختن در برابر جهانی دانست بی رحم که سازوکار های خود را به همه تحمیل می کند و همه کس و همه چیز را را بی هیچ تعارف و هیچ تشریفاتی یک به یک به قربانگاه خود کشیده و در پیش چشمان دیگرانی که همان سرنوشت انتظارشان را می کشد، قربانی می کند. در برابر چینین جهانی می توان دو رویکرد داشت: فراموشی و خود ستایی حلسه وار و لذت بخشی که درون پیله ای شکننده حاصل می اید ولو آنکه آن پیله دیر یا زود زیر لگدهای آن بی رحمی ها خرد شود و یا آگاهی و گناه روشنفکر آن است که حاضر نیست ساده اندیشی ها و ساده پنداری ها و تقلیل یافتن خود را به ابزاری در بازی های زبانی کاهش دهد و خوش بینی ساده لوحانه را جایگزین شک و تردید های اندیشمندانه کند. گناه روشنفکر در آن است که می خواهد و نیازمند آ« است که خلاف جریان آب شنا کند و این همواره ایجاد نوعی وحشت می کند، گونه ای از بیگانه ترسی، از کنس همان وجشتی که آدم ها با دیدن یک شکل نامتعارفریال یک بیمار، یک جسد، یا موجودی خارق العاده در خود احساس می کنند: وحشت از تفاوت و معنا یافتن و وحشت از تنهایی ای که حاصل این تفائت یابی است و باید آن را بر دوش کشید.
سیزیف و پرومته ؛ خدایان رب التوع روشنفکران، تنها بودند و در تنهایی درد می کشیدند و خود می دانست که چرا چنین محکومیتی یافته اند، می دانستند که باید بهایی سنگین برای تفات خود ، ولو با خدایان دیکر، پرداخت کنند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روشنفکران: مرغ عروسی و عزا</p>
<p>در موارد معدود و بسیار نادری ممکن است شاهد آن باشیم که افرادی از جایگاه ها و منشاء های بسیار متفاوت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره بر سر موضوعی، آ هم موضوعی فکری با یکدیگر توافق داشته باشند، منطقا نیز نباید چنین باشد، زیرا چگونه می توان پذیرفت که ساختارهای شناختی و فکری و رویکردهای متفاوت به جهان ، چهان را فقط در نقاطی خاص و در مقاطعی ویژه به یک گونه ببینند؟ با این وصف این اتفاقی است که گاه می توان شاهد آن بود. برای نمنوه می توان همین موضوع «روشنفکران» را گرفت که به تعبیری در جامعه ما از صد سال پیش تا امروز به نوعی مرغ عروسی و عزا تبدیل شده اند. جامعه از یک سو روشنفکران را ادم هایی جدا از مردم، بی ریشهف بی تاثیر، پناه گرفته در برج هاج، کافه نشین، و اخیرا بی سواد و بی خبر از همه چیز و بیکار و هرزه و بی اعتقاد و خود فروخته و &#8230; معرفی می کند.</p>
<p>ولی از طرف دیگر در تمایل دارد هر بار که جشنی بر پا می کند یا به عزایی می نشیند، این روشنفکران را هم به زور بر سر میز غذا، البته در میان سفره و در قالب مرغی قربانی و بریان شده بنشاند و شادی اش را با له کردن، تکه تکه کردن و خوردن آنها تکیل کند و یا غم و نومیدی خود را با خوراندن آنها به غزادارنی که بر سر سفره نشسته اند، فرو نشاند و با به فراموشی سپردن زخم زبان های تند و تیز آنها، رشته کلام را به شیرین سخنانی بسپارد که در جشن ها برای شادی بیشتر ساحبخانه دعا کنند و در عزا برای شادی روح ارواح او و بر این مهمانان ناخوانده نفرین و لعنت بفرستند.<br />
براستی چرا چنین نفرت بیهوده و ابلهانه ای از روشنفکران وجود دارد، چرا آنها را بی اثر می نامیم و از سوی دیگر تا زبان به کلامیمی گشایند در این سخن نوعی تمایل به تاثیر گذاری و گمراه کردن می بینیم؟ به باور ما باید ریشه این امر را در نداشتن باور به خود، در وحشت و در خود باختن در برابر جهانی دانست بی رحم که سازوکار های خود را به همه تحمیل می کند و همه کس و همه چیز را را بی هیچ تعارف و هیچ تشریفاتی یک به یک به قربانگاه خود کشیده و در پیش چشمان دیگرانی که همان سرنوشت انتظارشان را می کشد، قربانی می کند. در برابر چینین جهانی می توان دو رویکرد داشت: فراموشی و خود ستایی حلسه وار و لذت بخشی که درون پیله ای شکننده حاصل می اید ولو آنکه آن پیله دیر یا زود زیر لگدهای آن بی رحمی ها خرد شود و یا آگاهی و گناه روشنفکر آن است که حاضر نیست ساده اندیشی ها و ساده پنداری ها و تقلیل یافتن خود را به ابزاری در بازی های زبانی کاهش دهد و خوش بینی ساده لوحانه را جایگزین شک و تردید های اندیشمندانه کند. گناه روشنفکر در آن است که می خواهد و نیازمند آ« است که خلاف جریان آب شنا کند و این همواره ایجاد نوعی وحشت می کند، گونه ای از بیگانه ترسی، از کنس همان وجشتی که آدم ها با دیدن یک شکل نامتعارفریال یک بیمار، یک جسد، یا موجودی خارق العاده در خود احساس می کنند: وحشت از تفاوت و معنا یافتن و وحشت از تنهایی ای که حاصل این تفائت یابی است و باید آن را بر دوش کشید.<br />
سیزیف و پرومته ؛ خدایان رب التوع روشنفکران، تنها بودند و در تنهایی درد می کشیدند و خود می دانست که چرا چنین محکومیتی یافته اند، می دانستند که باید بهایی سنگین برای تفات خود ، ولو با خدایان دیکر، پرداخت کنند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی ما با mahdis</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?page_id=41#comment-179</link>
		<dc:creator>mahdis</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost:8080/fa/?page_id=41#comment-179</guid>
		<description>با درود بر شما
کتاب جنگجو انقلابی در زندگی من ایجاد کرد.با مطالعه این کتاب مسیر فکری و مسیر زندگیه من دگرگون شد.این کتاب همراه همیشگیه منه.و کلمه به کلمه این کتاب و سطر به سطر ذهنی که اون رو به نگارش درآورده میپرستم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درود بر شما<br />
کتاب جنگجو انقلابی در زندگی من ایجاد کرد.با مطالعه این کتاب مسیر فکری و مسیر زندگیه من دگرگون شد.این کتاب همراه همیشگیه منه.و کلمه به کلمه این کتاب و سطر به سطر ذهنی که اون رو به نگارش درآورده میپرستم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی ما با احسان</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?page_id=41#comment-175</link>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://localhost:8080/fa/?page_id=41#comment-175</guid>
		<description>سلام بر شما

این ایده فوق العاده ای که  از خلاقیت و همت افراد این گروه سرچشمه می گیره و مایه ی دلگرمی و امید ما 

آفرین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر شما</p>
<p>این ایده فوق العاده ای که  از خلاقیت و همت افراد این گروه سرچشمه می گیره و مایه ی دلگرمی و امید ما </p>
<p>آفرین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای درباره‌ی خویشکاری روشنفکران ایرانی با روشنفکر</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?p=1803#comment-173</link>
		<dc:creator>روشنفکر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://soshians.ir/fa/?p=1803#comment-173</guid>
		<description>اصلی در جهان جاری است به نام قضیه ی غایی ، صورت این قضیه آنقدر کلی است که هیچ کاربردی ندارد. تعریف شما از روشنفکر و تعداد 10 میلیونی شما هم به همین کلی گویی افتاده است و از آن بدتر ، نتیجه ی کلی و نهایی وحدت اندیشه مرا به یاد مفهوم همیشگی و مبهم "دشمن" می اندازد که از جانب شخص مشهوری عنوان می شود ... در کل! نوشته بسیار محافظه کارانه و عامیانه و در حدی است که به شعور مخاطب احترام گذاشته نشده است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اصلی در جهان جاری است به نام قضیه ی غایی ، صورت این قضیه آنقدر کلی است که هیچ کاربردی ندارد. تعریف شما از روشنفکر و تعداد ۱۰ میلیونی شما هم به همین کلی گویی افتاده است و از آن بدتر ، نتیجه ی کلی و نهایی وحدت اندیشه مرا به یاد مفهوم همیشگی و مبهم &#8220;دشمن&#8221; می اندازد که از جانب شخص مشهوری عنوان می شود &#8230; در کل! نوشته بسیار محافظه کارانه و عامیانه و در حدی است که به شعور مخاطب احترام گذاشته نشده است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای پوریم و پورپیرار: بحثی آسیب‌شناختی با Ahmad</title>
		<link>http://soshians.ir/fa/?p=1964#comment-172</link>
		<dc:creator>Ahmad</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://soshians.ir/fa/?p=1964#comment-172</guid>
		<description>در سایت ایران تاریخ جناب امیر حسین خنجی این افسانه را باز خوانی کرده و بن مایه حادثه را در مصر دانسته که با راوایات اسلامی همخوانی دارد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در سایت ایران تاریخ جناب امیر حسین خنجی این افسانه را باز خوانی کرده و بن مایه حادثه را در مصر دانسته که با راوایات اسلامی همخوانی دارد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

