<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>دختر نارنج و ترنج</title>
	
	<link>http://toranjbanoo.com</link>
	<description>زندگی! نقطه، سر خط…</description>
	<lastBuildDate>Sat, 18 Feb 2012 10:35:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
<image>
			<title>دختر نارنج و ترنج</title>
			<url>http://toranjbanoo.com/wp-content/uploads/2011/02/jooghooli-copy.gif</url>
			<link>http://toranjbanoo.com</link>
			<width />
			<height />
			<description>زندگی! نقطه، سر خط…</description>
		</image>		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/toranjbanoo" /><feedburner:info uri="toranjbanoo" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><item>
		<title>غُر نامه…</title>
		<link>http://toranjbanoo.com/1390/11/28/%d8%ba%d9%8f%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/</link>
		<comments>http://toranjbanoo.com/1390/11/28/%d8%ba%d9%8f%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 17 Feb 2012 12:54:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ترنج بانو</dc:creator>
				<category><![CDATA[Daily Routines]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://toranjbanoo.com/?p=3547</guid>
		<description><![CDATA[نه که حرفی نباشه، اتفاقاً بس که حرف زیاده نمی دونم چی بنویسم؟ تمام مدت، از لحظه ای که چشم باز می کنم تا اون لحظه ای که آخر شب هوش و حواسم کم کم محو می شه جمله ها هی توی سرم می چرخند و ردیف می شن و هی با خودم می گم: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نه که حرفی نباشه، اتفاقاً بس که حرف زیاده نمی دونم چی بنویسم؟ تمام مدت، از لحظه ای که چشم باز می کنم تا اون لحظه ای که آخر شب هوش و حواسم کم کم محو می شه جمله ها هی توی سرم می چرخند و ردیف می شن و هی با خودم می گم: صبح که برسه درباره ای این می نویسم.. و صبح که می شه، تا میام اینجا جلوی صفحه ی مونیتور می شینم به نظرم می رسه که تمام حرف هایی که تا همین نیم ساعت پیش اینقدر به نظرم جالب می رسید که قابلیت تبدیل شدن به یه مطلب، یه روزنوشت خوب و خوندنی رو داشت، چیزی بیشتر از یک سری خزعبلات مسخره نیستن که فقط به درد خودم می خورن و نهایتاً شاید عمه م که اونم تمایلی به وبلاگ خوانی نداره به گمانم&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;">یک روزی یک جایی خواندم (و توی یکی از نوشته های سابقم هم بهش اشاره کرده بودم) که آدمی که حالش خوبه اصلاً وبلاگ نمی نویسه، توهین به کسی نباشه اما درباره ی خودم که دقیقاً تفکر درستیه. نمی دونم چرا روز اول به فکر داشتن یه وبلاگ افتادم، شاید به قول مامانم &#8211; بلانسبت همه ی شماهایی که اینجا رو می خونید و احیاناً وبلاگ هم دارید &#8211; مثل بزی که چون سرگروهش از روی یه جوی آب پریده اونم بی هیچ فکری دنبالش می پره، خواستم از قافله عقب نمونده باشم. هرچه بود، شروع کردم و نوشتم. الان گاه گاهی، مثل این روزها که دستم به نوشتن نمی ره، یا تمرکز ندارم، برمی گردم و نوشته های قبلیم رو می خونم. تعجب می کنم از خودم که چطور این ها رو نوشتم؟ چطور ذهنم اینجوری منظم کار کرده یا این که اصلاً چطور راضی شدم درباره ی بعضی مسائل بنویسم؟ شاید اون روزها فکر می کردم اینجا دنیای تنهایی ها و خیالات فانتزی منه، اما الان می ترسم. از این که این همه روحم رو در معرض دید گذاشته ام می ترسم. گاهی با خودم تصمیم می گیرم که همه ی نوشته هام رو پاک کنم، گاهی می خوام بنشینم و بعضی ها رو خصوصی کنم، گاهی با ترنج احساس بیگانگی می کنم و گاهی خیال می کنم خود ترنجم و اینی که این طرف مونیتور نشسته یه آدم ناشناسه&#8230; من ترنج بودنم رو دوست دارم با این که دوستی می گفت شاید شاد نبودنت دلیل همین اسم ترنجه و این که تو هر بار ناخودآگاه کلمه ی &#8220;رنج&#8221; رو برای خودت تکرار می کنی&#8230; هرچند که فکر می کنم بیراه نمی گفت، اما نخواستم اسمم رو تغییر بدم. حقیقت اینه که من، خیلی سریع به روزمرگی های زندگیم عادت می کنم. حتی به یونیت و case کامپیوترم، و دلبسته می شم به همه ی چیزهایی که دور و برم هست، ترنج که با تمام هویت مجازیش دیگه یه جورایی خود منه&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">یادمه یه بار گیلاسی نوشته بود: من اصلاً شاد بودن رو بلد نیستم&#8230; و یادمه که قبل و بعد از اون پست گیلاسی، چقدر راجع به این مسئله فکر کردم. به این که هرگز توی زندگیم آدم شادی نبوده ام. به این که آدم هایی که توی زندگیم هستن (با این که همیشه تصور من این بوده که بداخلاق ترین موجود روی کره ی زمینم) بودن با من رو دوست دارن (حداقل اینطور به نظرم می رسه) و همیشه با خودم فکر کردم که خوبی از اطرافیانم بوده اگرنه که خود من هیچ وقت طالب تحمل کردن موجودی مثل خودم حتی برای نیم ساعت هم نیستم&#8230; و در آخر به این فکر کردم که چرا شاد نیستم؟</p>
<p style="text-align: justify;">دلایل شاد نبودن من &#8211; و خیلی های دیگری که مثل من هستند &#8211; چیزهای زیادی ست که برمی گردن به سال ها قبل.. به روزهایی که کودکی ما گذشت و گذشت تا تبدیل شدیم به اینی که امروز هستیم. هرچند می دونم که امروز، حداقل توی جماعتی که من هم یکیشون هستم، آدم شاد حکم زیرخاکی رو داره.. اما از طرفی هم می دونم این روزها، شاید اگر غلو نکرده باشم سخت ترین و اندوهگین ترین روزهای عمر من بوده و هستند. خانوم دکتر می گفت نزدیک به فصل بهار این تغییرات روحی طبیعی هستن، حالا شاید بدشانسی از منه که روز تولدم هم نزدیک به بهاره و هر سال، روز تولدم، حالم از همه ی روزهای دیگر سال بدتره (به جز سال های انگشت شماری مثل پارسال) و امسال که درست روز پیش از تولدم، خبر مرگ یکی از دوستان دبیرستانیم رو می شنوم و این، حالم رو آنقدری خراب می کنه که الان، وقت تایپ کلمات، بی اختیار انگشتام می پره و کلمات رو اشتباه تایپ می کنم. و شاید این خواست اون بالانشین بزرگواره که همه چیز زندگیم این روزها به جایی رسیده که احساس می کنم آینده ای برای هیچ چیزی در اطراف من وجود نداره و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">روز ۵ بهمن، آخرین امتحانم رو گذروندم و از استاد پرسیدم که کِی می تونم نمره هام رو بگیرم. گفتن ۳ روز بعد. از اون روز، هر ساعت به سایت دانشکده سر زدم و خبری نبود، حالا بگذریم از اون دویست باری که رفتم تا دفتر آموزش و گفتن بعد از پانزدهم، و هر بار خواهش کردم که اگه ممکنه نمره های من رو زودتر اعلام کنن تا تطبیق بخوره و بتونم انتخاب واحدم رو با خیال راحت انجام بدم. تا روز هفده بهمن که آخرین مهلت انتخاب واحد این یکی دانشگاه بود، تنها درسی که نمره ش اعلام شده بود ساختمان داده بود. حضوری رفتم و به مدیر آموزش گفتم: لطف کنید همون ۱۲ واحد پودمان قبلی رو برام کارنامه کنید، نمره های این پودمان رو اصلاً نمی خوام. وقتی دیدن واقعاً عجله دارم، نمره ی دو درس دیگرم (آمار و طراحی وب) رو هم بهم دادن و گفتن تنها درسی که اعلام نشده حقوق سیاسیه، که البته اون دانشگاه مقصد گفته بود ما این درس رو نداریم و تطبیق نمی خوره. جالب اینجاست که طراحی وب ما امتحان کتبی نداشت، یعنی فقط یه پروژه بود که باید تحویل می شد و همون روز استاد به خودمون نمره هامون رو گفته بود. به هر شکل کارنامه رو گرفتم و بردم دانشگاه دوم. اون ها هم از من تحویل گرفتن و بهم گفتن: به شرط تطبیق واحدها، شما باید فقط در کلاس اون واحدهایی که تا به حال نگذروندی حضور داشته باشی تا زمان حذف و اضافه که درس های جدید رو برداری.</p>
<p style="text-align: justify;">الان کلاس ها شروع شده و من فقط دو درس رو باید بگذرونم تا زمان حذف و اضافه، معارف و فارسی&#8230; فکر کنید آدمی با خصوصیات من که کللللی حرص می خورم اگه یه روز سر کلاسم حضور نداشته باشم چه حالی دارم این روزها که می دونم چند جلسه از کلاس عقب می افتم!</p>
<p style="text-align: justify;">از این طرف، کمر دردی که سال هاست ریز ریز آزارم می ده شدید شده و اولین علایم هشدارش رو هم یه شب توی خواب، با بی حس شدن پای چپم شروع کرد که اول فکر کردم خواب رفتگیه، چون پیش میاد که آدم توی خواب دست یا پاش رو در حالت نامناسبی قرار بده و خون درست به عضو نرسه و به اصطلاح خواب بره، اما وقتی درد عصب و کشیده شدن درد از گودی کمر تا پاها و به دنبالش بی حسی و کرختی ادامه دار شد، فهمیدم که قضیه از این حرف ها جلوتره&#8230; البته اون شب، بی نهایت عصبی بودم و مطمئنم شروع این درد به دلیل فشار عصبی بود.. الان که ناراحتی از اون شور اولیه افتاده درد هم تسکین پیدا کرده و فقط شب ها وقت خواب اذیت می کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">از طرف دیگه، دزدگیر ماشین بازی درمیاورد و گاه و بیگاه بیخود و بی جهت آلارم می داد. اوایل فقط ریموت چند دقیقه ای یک بار به طور خودکار خاموش و روشن می شد، من هم فکر کردم مشکل از ریموته اما بعد دیدم که با ریموت دوم هم همین مشکل رو داره. بردم برق کار، همونی که وقتی آقا دزده دزدگیر رو خراب کرده بود برام تعمیرش کرد. اونم گفت مشکل از ریموته و یه کم دستکاریش کرد و یه به قول خودش &#8220;دشت&#8221; از من گرفت و آمدم خونه. به خونه نرسیده دیدم مشکل برطرف نشده.. راستش خیلی نگران بودم. نه نگران این که دزد به ماشین بزنه، نگران این که نکنه یه وقت نصفه شب شروع به آلارم دادن کنه و اون وقت، باید می دویدم بیرون و ماشین رو یه بار استارت می زدم تا صداش قطع شه؛ چون هیچ کسی غیر از خودم هم نمی دونست باید باهاش چیکار کنه. فردای اون روز ماشین رو بردم پیش کسی که دزدگیر رو چند سال پیش برام نصب کرد، یونیت رو کشید بیرون و یه سیم به من نشون داد و گفت: این قطع بوده و وصلش کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">خدا رو شکر مشکل اون هم برطرف شد اما فلشرهای ماشین (برای دزدگیر، که وقتی درها بازه روشن و خاموش می شه) فقط یه طرفه می زد. کلافه شده بودم. بردم یه جای دیگه.. گفتم اینا نمی دونن مشکل این چیه؟ یه آقای سیگاری بود، از این آقایونی که سیگار به سیگار آتیش می زنن، بهش گفتم که چی شده و اون آقای نصاب این سیم رو وصل کرده و مشکل رفع شده، خندید و گفت: خواهرم این سیم اصلاً به دزدگیر شما ربطی نداره. این سیم ِ صندوق عقبه (باز کننده ی در صندوق) و قطع و وصلش توی سیستم دزدگیر پراید بی تاثیره. بعد بهم نشون داد که سوکت اصلی مشکل پیدا کرده و جلوی چشمم ۵ دقیقه ای تعمیرش کرد و هیچی هم پول نگرفت&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره بعد از دیدار با سه تا کارشناس، دزدگیر فعلاً درست کار می کنه. این یه مورد هم حل شد خدا رو شکر&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">می دونم که این ها مسئله ای نیست که آدم رو کلافه کنه، می دونم که زندگی یعنی همین چیزا.. اگه قرار باشه هیچ چیزی خراب نشه، اگه قرار باشه کارهای اداری درست انجام بشه بدون هیچ معطلی و مشکل، اگه قرار باشه تا ابد همه ی عزیزانت زنده بمونن، اگه قرار باشه هرچیزی که تو خواستی همون بشه، اگه قرار باشه درد و بیماری به سراغ آدم نیان که زندگی می شه یه روند بی تنوع و خسته کننده که خودش قبل از هر درد و مشکلی، آدم رو می کشه&#8230; این ها چیزی نیست که منو اذیت کنه. نمی دونم چیه؟ نمی دونم اون درد بزرگ چیه؟ شاید من زیادی توقعم بالاست&#8230; شاید هم&#8230; نمی دونم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">پی نوشت: صبح اول وقت رفتم توی سایت دانشکده (سابق) و دیدم نمره های حقوق هنوز اعلام نشدن. کامنت گذاشتم که چه اتفاقی افتاده؟ الان دیدم که نمره م رو گذاشتن. این ترم هم معدلم ۲۰ شد&#8230; مثل بچه کلاس اولی ها&#8230; جالبه که توی قسمت وضعیت نوشته: عادی. برای ترم پیش نوشته بود: ممتاز. ۲۰ با ۲۰ فرق داره یعنی؟</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://toranjbanoo.com/1390/11/28/%d8%ba%d9%8f%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اِن، دَبِل آی، تی…</title>
		<link>http://toranjbanoo.com/1390/11/09/%d8%a7%d9%90%d9%86%d8%8c-%d8%af%d9%8e%d8%a8%d9%90%d9%84-%d8%a2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%db%8c/</link>
		<comments>http://toranjbanoo.com/1390/11/09/%d8%a7%d9%90%d9%86%d8%8c-%d8%af%d9%8e%d8%a8%d9%90%d9%84-%d8%a2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Jan 2012 14:59:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ترنج بانو</dc:creator>
				<category><![CDATA[Daily Routines]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT دوره های دو ساله مهندسی نرم افزار شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT سیتکو]]></category>
		<category><![CDATA[قوانین NIIT]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://toranjbanoo.com/?p=3528</guid>
		<description><![CDATA[بالاخره انگار پیگیری های من، تا یه حدی جواب داد. راستش فردای اون روزی که این متن رو توی وبلاگ گذاشتم و به هرکسی که تونستم (و دستم به آدرس ایمیلش رسید) لینک یا فایلش رو فرستادم، یه اس ام اس هم فرستادم برای آقای مهندس و براش نوشتم که: جناب آقای مهندس، از آنجایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بالاخره انگار پیگیری های من، تا یه حدی جواب داد.</p>
<p style="text-align: justify;">راستش فردای اون روزی که این متن رو توی وبلاگ گذاشتم و به هرکسی که تونستم (و دستم به آدرس ایمیلش رسید) لینک یا فایلش رو فرستادم، یه اس ام اس هم فرستادم برای آقای مهندس و براش نوشتم که:</p>
<p style="text-align: justify;">جناب آقای مهندس، از آنجایی که جنابعالی ادعا دارید رفتارتان در مقابل مشکل من کاملاً مطابق با قوانین جاری در موسسه و همچنین آموزش فنی و حرفه ای است، اتفاقی را که با موسسه شما تجربه کردم کامل و جامع در اینترنت منتشر کردم. امیدوارم از من راضی باشید!</p>
<p style="text-align: justify;">گذشت و گذشت، تا ظهر پنج شنبه که پیامکی با این مضمون به دستم رسید:</p>
<p style="text-align: justify;">سلام خانوم ِ &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">آقای رامشوار خواستند با شما تماس بگیرم. هفته قبل با ایشان صحبت کرده بودید. لطف کنید شماره حسابتان را برایم ارسال کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">شماره حساب را فرستادم و امروز، صد تومن از پول را برام برگردوندن.</p>
<p style="text-align: justify;">خنده م گرفت&#8230; باز هم غیرت این آقای رامشوار هندی، برای این که اسم موسسه و کشورش خراب نشه حاضر شد این مبلغ رو برگردونه. اما هم وطن خودم، نفع شخصی و حتی سود موسسه ی یک کشور بیگانه را به حق من ترجیح داد. متأسفم&#8230; جداً متأسفم&#8230; از این که یه مقداری از پولم برگشت خوشحالم، اما کاش این کار رو از روز اول انجام داده بودن که من برای شکایت از هم میهن خودم دست به دامن این آقای خارجی نمی شدم.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر شکل، فکر می کنم تجربه ی خوبی بود برای من.. یادم باشه که تا وقتی پول توی دستمه سالار منم، وقتی پولم رو به دست دیگری سپردم اون وقت زار و بیچاره می شم و باید بدوم دنبال خدمتی که آیا دریافتش کنم و آیا نه؟ و اگر خدمتی هم دریافت نکنم برای بازپس گرفتن پولم باید این همه حرص بخورم و بی وقفه بدوم&#8230; خوبه حداقل آخر این داستان به یه جایی رسید!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://toranjbanoo.com/1390/11/09/%d8%a7%d9%90%d9%86%d8%8c-%d8%af%d9%8e%d8%a8%d9%90%d9%84-%d8%a2%db%8c%d8%8c-%d8%aa%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>76</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>موسسه ای به نام NIIT</title>
		<link>http://toranjbanoo.com/1390/10/28/%d9%85%d9%88%d8%b3%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-niit/</link>
		<comments>http://toranjbanoo.com/1390/10/28/%d9%85%d9%88%d8%b3%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-niit/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 07:35:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ترنج بانو</dc:creator>
				<category><![CDATA[Daily Routines]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT دوره های دو ساله مهندسی نرم افزار شبکه]]></category>
		<category><![CDATA[NIIT سیتکو]]></category>
		<category><![CDATA[قوانین NIIT]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://toranjbanoo.com/?p=3493</guid>
		<description><![CDATA[راستش اگه خداییش باشه و دنیا بر مدار درست خودش بچرخه، من الان باید نشسته باشم پای جزوه ی ساختمان داده و عین یه بچه ی خوب درسم رو بخونم، چون چهارشنبه امتحان دارم و آخرین امتحانم هم هست با کلللی استرس؛ اما از آنجایی که اخیراً زندگیم خیلی شبیه شده به صفحه ی حوادث [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">راستش اگه خداییش باشه و دنیا بر مدار درست خودش بچرخه، من الان باید نشسته باشم پای جزوه ی ساختمان داده و عین یه بچه ی خوب درسم رو بخونم، چون چهارشنبه امتحان دارم و آخرین امتحانم هم هست با کلللی استرس؛ اما از آنجایی که اخیراً زندگیم خیلی شبیه شده به صفحه ی حوادث روزنامه ها و خودم هم شدم &#8220;آینه ی عبرت&#8221;، به این نتیجه رسیدم که یه بار دیگه بشینم و تا دیر نشده تازه ترین تجربه هام رو توی دنیای نت منتشر کنم باشد که دیگران عبرت گیرند!!!</p>
<p style="text-align: justify;">البته این اتفاقی که برای من افتاده گویا از حماقت محض خود من بوده و چون موسسه ای که طرفش هستم ادعا داره که کاملاً داره بر مبنای قوانین و موازین حاکم بر فضاهای آموزشی رفتار می کنه و خب، چون از اصول و حقوق مادی و معنوی تخطی نکرده بنابراین به راحتی با ذکر اسم این موسسه ی محترم، رسماً نوشته م رو آغاز می کنم:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;موسسه ی محترم NIIT&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;">چند وقت پیش، تراکت این موسسه رو، سر میدون انقلاب از دست یه نفر گرفتم. این چیزیه که توی تراکت نوشته شده:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>NIIT</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>بزرگ ترین مرکز آموزش قاره آسیا</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>پذیرش داوطلب مهندسی فناوری اطلاعات IT</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>شبکه &#8211; نرم افزار</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>برنده جایزه بین المللی بهترین موسسه آموزشی از شرکت Microsoft</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>(و اسم موسسات دیگری هم این پایین نوشته شده البته به عنوان همکاران یا کسانی که این موسسه رو تایید می کنند)</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>بلوار کشاورز، روبروی پارک لاله، جنب سینما بلوار، پلاک ۲۷۰، مرکز آموزش علوم کاربردی</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>تلفن: ۸۸۹۶۷۱۹۶</em></span></p>
<p style="text-align: justify;">خب، من زنگ زدم و یه خانومی گوشی رو برداشت و برای من توضیح داد که این موسسه زیرشاخه ای از موسسه ی NIIT هند است و این دوره ها در هشت ترم سه ماهه تشکیل می شه و مدرکش رو هم وزارت علوم تایید می کنه (البته نه به عنوان یک مدرک دانشگاهی) و شهریه هر ترم ۵۵۰ هزار تومن هست که می تونید اقساط هم پرداخت کنید و ما همون ابتدای ترم به شما یه سری کتاب که به صورت یک پکیج از خود هند برای ما فرستاده می شه تحویل می دیم که فقط قیمت کتاب ها ۸۵ دلاره و شما بعد از گذروندن این دو سال، در واقع معادل مدرک فوق دیپلمی رو دارید که دانشگاه های متعددی (خارج از کشور) مدرکش رو قبول دارن و می تونید توی اون دانشگاه های طرف قرارداد موسسه NIIT ادامه تحصیل بدید&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">بماند&#8230;. بدم نمی اومد توی اون دوره ها شرکت کنم اما راستش زیاد هم ذهنم رو درگیرش نکردم تا این که یکی از همین روزهایی که برای خرید کتاب رفته بودم سمت انقلاب، به طور اتفاقی وقتی از اتوبوس پیاده شدم (بلوار کشاورز) مواجه شدم با تابلوی NIIT. با خودم گفتم حالا که رسیدم دم در بهتره که برم و یه پرس و جوی حضوری بکنم.</p>
<p style="text-align: justify;">چیزی که توی اون جلسه به من گفته شد هم همون هایی بود که قبلاً به وسیله تلفن گفته شده بود و باز من یه سری سوال های تکمیلی رو پرسیدم از جمله این که مدرسین دوره شون مدرکشون چیه؟ و از کدوم دانشگاه ها فارغ التحصیل شدن؟ و آیا رشته ی تحصیلیشون مرتبط با آی تی هست؟ و&#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;">و درباره ی شهریه هم خانوم منشی به من گفتن که ۱۵۰ تومن رو اول کار می دید برای ماه اول، و برای ماه های دوم و سوم بقیه ی شهریه رو در سه قسط پرداخت می کنید. جمله ای که به من گفته شد دقیقاً این بود که: شما ۱۵۰ تومن پرداخت می کنید و ما کتاب ها رو به شما می دیم. درس رو شروع می کنید و بعد باقی اقساط. بنای کار ما بر پایه ی &#8220;<span style="text-decoration: underline;">اعتماد</span>&#8221; به دانشجوست.</p>
<p style="text-align: justify;">چند روز بعد من مدارک و ۱۵۰ تومن پول رو بردم و ثبت نام کردم. دو هفته بعد از اون، تلفنی به من اطلاع دادن که دوشنبه اولین جلسه ی کلاس هاست. ساعت ۵ بعد از ظهر دوشنبه، جلسه ی معارفه بود. تصمیم جمع بر این شد که کلاس ها (که بر مبنای قرار اولیه بنا بود ۴-۸ بعد از ظهر باشه) از ساعت ۵ تا ۸:۳۰ برگذار بشه و نیم ساعتی که از هر جلسه کم گذاشته می شه هم آخر کار توی یکی دو جلسه جبران شه. این از اولین قضیه که این تاخیر یک ساعته برای آدمی مثل من که خونه ش این سر شهره باعث مشکلاتی می شد که خب، پذیرفتمش و گفتم ارزشش رو داره.</p>
<p style="text-align: justify;">مسئله ی قابل تامل بعدی که باهاش مواجه شدم این بود که ما سه ماه اول (یا به گفته ی خودشون کوارتر اول) باید Office رو بگذرونیم. یعنی برای دوره ی آفیس که به راحتی در هر موسسه ی دیگری با نهایتاً صد هزار تومن می تونی یادش بگیری رسماً باید ۵۵۰ هزار تومن پرداخت کنیم، و این در حالیه که وقت ثبت نام شرایط کوارتر اول برای من توضیح داده نشده بود. (<a href="http://toranjbanoo.com/wp-content/uploads/2012/01/NIIT-1.jpg" target="_blank">شماره ی یک</a> و <a href="http://toranjbanoo.com/wp-content/uploads/2012/01/NIIT-2.jpg" target="_blank">شماره ی دو</a> اسکن بروشور این موسسه ست، من که نتونستم اسمی از آموزش آفیس توش پیدا کنم؛ اگر کسی دید لطفاً به من هم بگه که در جریان باشم).</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع بعدی که مطرح شد این بود که کتاب های ما آماده نیست. جالب اینه که به قول خودشون &#8220;متدولوژی&#8221; موسسه NIIT به این شکل هست که هر جلسه، استاد میاد و تدریس می کنه، یعنی در هر جلسه دو ساعت و بعد، برای دو ساعت دوم، هر دانشجو، بر مبنای درس هایی که در کتاب هست باید بیاد و یه Collaborate (به قول خودشون) ارائه بده. آماده نبودن کتاب ها یعنی عملاً این کار ممکن نبود و این خلاف متدولوژی بود که ازش دم زده می شد. برای این تاخیر در ارائه کتاب ها دو دلیل آوردن:</p>
<p style="text-align: justify;">۱- هم زمان شدن شروع کلاس های ما با نمایشگاه الکامپ اصفهان (که گویا کارکنان موسسه سیتکو که شعبه مرکزی این موسسه ست، همه در نمایشگاه بودن و کسی در محل دفتر حضور نداشته که کتاب برای دانشجوهای این شعبه ارسال کنه.) و من هنوز نمی دونم وقتی که کتاب ها آماده نیست چه اصراری بود که کلاس ها شروع بشه؟</p>
<p style="text-align: justify;">۲- بالا رفتن قیمت ارز، که باعث شده بود اینا کتاب رو با قیمتی تهیه کنند که عملاً چیزی در حدود یک و نیم برابر گرون تر از سابق بود و می خواستن هرچه ممکنه معطلش کنن بلکه دلار برگرده سر جای اولش.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر شکل و با هر دلیل و بهانه ای، کتاب برای ما تهیه نشده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">جلسه ی بعد گفته شد که اگه کتاب هاتون رو می خواهید (که البته هنوز هم آماده نبود) باید تکلیف شهریه تون روشن بشه. گفتیم جریان چی چیه؟ گفتن شما باید یا بقیه ی شهریه تون رو نقداً پرداخت کنید یا طی سه فقره چک &#8211; یا سفته &#8211; ثبت نامتون رو تثبیت کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">رفتیم و گفتیم: حرف های تازه می شنویم؟! روز اول قراری از چک و سفته نبود. گفتن: تقسیط معنی ش همینه دیگه!!! شما هر جایی که بخواهی جنسی رو اقساط بخری (توجه داشته باشید به این لفظ!!! قرار بود ما جنس بخریم!!!) با همین چک و سفته کار می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم: ما که فرار نمی کنیم. شما ۱۵۰ تومن از ما گرفتید، این حداقل پول کتاب هامون که هست. حالا تصور کنید من کتاب رو بگیرم و دیگه نیام. به هر شکل مبلغش رو پرداخت کردم. گفتن: مگه اینجا کتاب فروشیه؟!</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم: پس من انصراف می دم. گفتن: برای شخص شما اگه نتونستید چک و سفته هم بدید قبوله!!!! (اینا قانونه ها! دقت دارید که؟! قانونیه که از شخصی به شخص دیگه می شه عوضش کرد!)</p>
<p style="text-align: justify;">به هر شکل، احساس من این بود که موسسه ای که طی دو جلسه ی اول، سه حرف خودش رو برگردونده، هم ساعت کلاس ها رو دیرتر برگزار می کنه، هم کتاب نداده و هم قضیه ی چک رو پیش کشیده که نه تنها برای من جدید بود، بلکه تمام کلاس با شنیدنش تعجب کردن بعید نیست از این به بعد هم زیر حرف های دیگه ش بزنه. حالا این که در کوارتر اول باید آفیس رو با پرداخت هزینه حداقل سه برابر معمول بخونم که حتی نمی دونم چه ربطی به آی تی داره، حرفی ست جداگانه.</p>
<p style="text-align: justify;">رفتم و اعلام انصراف کردم. گفتن: بیست درصد از شهریه کم می شه و بقیه ش مسترد می شه. اما آقایی که مسؤول موسسه هستند فرمودند که که شما به موسسه و به خودتون یک هفته ی دیگه هم مهلت بدید و بیشتر فکر کنید و بعد اگه نظرتون عوض نشد، من در خدمتتون هستم.</p>
<p style="text-align: justify;">یک هفته دیگر هم گذشت و البته من دیگه کلاس نرفتم. هفته ی بعد زنگ زدن که چرا کلاس نمیای؟ گفتم من قبلاً اعلام انصراف کردم. اما فردای اون روز، وقتی برای تسویه حساب رفتم به من گفته شد که چیزی از شهریه ی شما بهتون بر نمی گرده. گفتم: شما به من گفتید ۲۰ درصد برمی گرده. گفتن منظور ۲۰% از ۵۵۰ هزار تومن بوده. گفتم مشکلی نیست، اونم می شه ۱۱۰ تومن. که یه مرتبه آقای مهندس ترش کردن و گفتن که ثبت نام شما کلاس ما رو به حد نصاب (۸ نفر) رسونده و ما روی حضور شما حساب کردیم و با رفتن شما ضرر می کنیم و بنابراین نمی تونیم هیچ چیزی از شهریه تون رو برگردونیم و &#8230;..</p>
<p style="text-align: justify;">گفتم: باشه، اگه این قانونه که مشکلی نیست. اما برای راحت تر شدن خیال خودم هم که شده آمدم خونه و اینترنت رو زیر و رو کردم. قوانین NIIT رو توی دو تا سایت ایرانی در آوردم که دقیقاً اینطور نوشته شده:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>مراحل ثبت نام و شرایط دوره های NIIT:</em></span></p>
<div>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    تکمیل فرم پذیرش مقدماتی (Aplication Form)</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    پرداخت مبلغ شهریه به حساب مرکز.</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    تکمیل فرم پذیرش قطعی و ارائه مدارک مورد نیاز عکس،کپی شناسنامه، کپی کارت ملی، کپی آخرین مدرک تحصیلی.</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    شرکت در دوره زبان تخصصی و اخذ گواهی مربوطه به مدت ۳۰ ساعت.</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    تخصیص گروه به دانشجو (توسط مرکز)به همراه ارائه کتابهای درسی مربوطه، کارت دانشجویی و برچسب WSK.</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    پس از به حد نصاب رسیدن کلاس، جلسه ای جهت تنظیم ساعات تشکیل کلاس برگزارخواهد شد که با توافق دانشجویان و مرکز می باشد و عدم حضور در این جلسه مبنای قبول ساعات تعیین شده تلقی می گردد.</em></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;"><em>•    پس از تکمیل پروسه ثبت نام و تحویل مواد درسی ( کتابها، کارت دانشجوئی،WSK )در صورت انصراف هیچ گونه هزینه ای مسترد نخواهد شد.</em></span></p>
<p style="text-align: justify;">خب، همونطور که توی این مورد اخیر می بینید عدم بازپرداخت شهریه منوط بر اینه که من کتاب، کارت دانشجویی و اون کد WSK رو  که کد شناسایی من در موسسه ی NIIT هند هست دریافت کرده باشم (که هیچ کدوم از اینا به من داده نشده)، اما وقتی یک بار دیگه به دفتر مرکز (همین دفتری که آدرسش رو نوشتم، بلوار کشاورز) مراجعه کردم به من گفته شد که شما هیچ گونه حقی در گرفتن باقی شهریه ت نداری و دست خالی برگشتم. آهان راستی یادم نره یه چیزی رو، توی اون موسسه به من گفته شد که: شما تنها دانشجوی ما هستی که از این ماجرا شاکی هستی و بقیه هیچ مشکلی ندارن!!! (این هم یک دلیل محکم دیگه ست که نشون می ده مشکل از من بوده، نه از موسسه ای که قوانین خودش رو هم رعایت نکرده)..</p>
<p style="text-align: justify;">با موسسه ی سیتکو در اصفهان هم تماس گرفتم و گفتم که من مشکلی با یکی از شعبه های شما پیدا کردم. تماسم رو وصل کردن به یه آقای رابط که از هند آمده بود و برای ایشون کل مسئله رو توضیح دادم. کامل پرسیدن که اسمت چیه و اون مرکز کدوم شعبه ست و قرار شد که صحبت کنن و نتیجه رو به من اطلاع بدن، که البته همون قدری که به شما اطلاع دادن به من هم زنگ زدن.</p>
<p style="text-align: justify;">البته فراموش نشه که روزی که برای تسویه رفتم و دست خالی برگشتم، موقع خداحافظی از من خواسته شد که: &#8220;راضی باشم!!!&#8221; و من هم چون خیلی راضی بودم که این همه هزینه کردم و هیچی به هیچی، تصمیم گرفتم کاری کنم که اون موسسه هم از من راضی باشه! چون به هر شکل الان دست من به هیچ جا بند نیست، تنها چیزی که دارم قبض رسیدی هست که بهم دادن و ۱۵۰ هزار تومن شهریه که به خاطر دو جلسه حضور در کلاسی که هیچ استفاده ای ازش نکردم پرداخت کردم، و تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که این مطلب رو توی اینترنت بنویسم و لینکش رو برای خود موسسه و برای هر کسی که می شناسم و حتی فنی حرفه ای که اینا خیلی ادعا می کنن به قوانینش پایبند هستند بفرستم، برای این که به هر شکل بعید می دونم که ریالی از پول من بهم برگرده اما اگه حق با موسسه ست و داره قوانین رو رعایت می کنه که من با ذکر اسم و آدرس براشون یه تبلیغ مجانی هم انجام دادم و باید کلللی هم ازم ممنون باشن، اما اگه حق با منه، شاید این نوشته باعث بشه که آدم های کمتری گول ظاهر و اسم پرطمطراق چنین موسسه هایی رو بخورن و یا حداقل با آگاهی بیشتر از حق و حقوقی &#8211; که ندارن!!!!!!-  توی این کلاس ها شرکت کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993366;">پی نوشت: خیلی خوشحال می شم اگه احیاناً کسی از مسوولین این موسسه این مطلب رو خوند، برای من یه توضیح کامل و جامع بفرسته.</span></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://toranjbanoo.com/1390/10/28/%d9%85%d9%88%d8%b3%d8%b3%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-niit/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>70</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

