<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زنی که زندگی را خواب می‌بیند</title>
<link>https://woman.blogfa.com</link>
<description>لیلا ابریشم کار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 04 Aug 2020 11:03:00 +0200</lastBuildDate>
<item>
<title>گندم</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/201</link>
<description>تو آدمی و من حوّام من و تو افسانه‌ی معروفِ خلقتیم و با همدیگه داریم زمینِ باغِ عدنمون رو شخم می‌زنیم که بذرِ یه عشقِ ملکوتی رو بکاریم من و تو، به وقتش، برداشت می‌کنیم خوشه خوشه گندم‌های طلایی رو نور رو چشمات رو ببند با من بگو: «ای خدای آدم، ای خدای حوّا، خدای ما... ما به خودمون ظلم کردیم، اگه ما رو نبخشی، و بر ما رحمتت رو نفرستی، بازنده‌ی بازی این دنیاییم» اون بالا رو نگاه کن می‌بینی؟ خدا داره بهمون لبخند می‌زنه مرداد ۹۹ پی‌نوشت: این وبلاگ دیگه آپدیت نمیشه</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2020 11:03:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/201</guid>
</item>
<item>
<title>جان پناه ۱</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/200</link>
<description>سرم به روی خاک... مسموم از زهرِِ روزگار... مُرده‌ای را مانده بودم... جان می‌کندم به زیرِِ آوار! جهانِ احساسم سرد… آوای زندگی‌ام مغموم… بی رغبت به هـــر دیدار... مچاله بودم، آرام، گوشه‌ی دیوار! میانه‌ی انکارِِ سنگین و سیاهِ عشق، آمدی چون معجزه‌ای ناب! مثل نور! مثل آفتاب! ای بیداری روشن، ای یقینِ راستین، ای تجلی عشقِ خداداد، وجودِ تو رزقِ قلبِ من است… حضورت برکتِ روحم باد ۱۲:۴۵ ۱ مرداد ۹۹</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2020 23:05:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/200</guid>
</item>
<item>
<title>پنجره ها</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/199</link>
<description>ای مغزِ پُر حرفِ شلوغ تسلیمِ سکوت که شدی در این اتاق‌های تاریک پنجره‌ها را پیدا خواهی کرد ۸ خرداد ۹۹</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2020 23:42:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/199</guid>
</item>
<item>
<title>عصر بی‌قراری</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/198</link>
<description>انسان بعد از میلیون‌ها سال هنوز بی‌قرار است!!! قدِ طمع‌مان بلند و طولِ قناعت‌مان کوتاه است. سخت ‌می‌خواهیم ولی نمی‌دانیم به چه ضرورتی؟! آسان از دست می‌دهیم ولی نمی‌‌دانیم به چه قیمتی؟! ما مؤلفان کتابِ حجیمِ ناسپاسی و بلاهت هستیم. این زندگی را باید به عقب چرخید تا ابتدا... بلکه بفهمیم که کجای روزگار گم شدیم ما؟!</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2020 10:26:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/198</guid>
</item>
<item>
<title>کمانه</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/197</link>
<description>من خورشید را از دست داده‌ام، ماه را هم... روح من هر شب چون ارتشی آشوبگر بر جسمم می‌کوبد. به سان مشت‌های یک زندانی‌‌ خشمگین بر میله‌های قفس... من گناهی نکرده‌ام… رهایم کنید… بگذارید بروم… رهایم کنید... قلبم شتابزده از ذهنم پیشی می‌گیرد و من خسته از این عصیان و جنونِ نابهنگام در گوشه‌ای از خویش کمانه می‌کنم. همیشه جایی در اعماقِ وجود هست که بتوان تمامِ شب را در آنجا آرام و مخفیانه گریست. من خورشید را از دست داده‌ام ماه راه هم، … و حتی خودم را</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2020 01:46:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/197</guid>
</item>
<item>
<title>شرح حال</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/196</link>
<description>اگر کسی به هر دلیلی بنا باشد که روزی شرحِ حالِ مرا بنویسد، هیچ ردی از من در زندگی‌ام حضور نخواهد داشت. من فقط به امیدِ فردایم -که نیامد- تاب آوردم همه نبودن‌هایم را ۱۴ فروردین ۹۹</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2020 00:43:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/196</guid>
</item>
<item>
<title>آخر دنیا</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/195</link>
<description>اینجا آخر دنیاست… کسی در شب‌هایم آواز نمی‌خواند کسی قدرت تسخیر مرا ندارد هر روز تکه‌ای از من می‌میرد چشمانم را می‌بندم اینجا آخر دنیاست ۲۰ دی ۹۸</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2020 00:42:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/195</guid>
</item>
<item>
<title>روح گفت: کیستی تو؟</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/194</link>
<description>روح گفت: «کیستی تو؟ بگرد شهر درونت را هر روز. نگاه کن که در سرگردانی اندیشه‌ها به که برمیخوری؟ کیستی تو؟ بگرد شهر درونت را هر شب. ببین که غرامت عمری که بی عشق گذرانده‌ای را کجا پرداخت کرده‌ای، کجا پرداخت می‌کنی؟ خود را بجو، هر لحظه، هر زمان. مباد که چشمانت به تاریکی خویش عادت کرده باشند! مباد که هرگز به معراج آغوش خود نرفته باشی! مباد که فراموش کرده باشی رسالت تو یافتن و‌ هدایت خویشتن است، چرا که با هدایت خود نخست راهی برای خویش می‌سازی...</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2020 02:26:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/194</guid>
</item>
<item>
<title>روح گفت: ترس</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/193</link>
<description>روح گفت: آدمی حاصلِ امتدادِ عشق در طولِ هزاره‌هایی از زمان است. عشقی که نه چنان است که می‌پندارد و نه چنان است که می‌خواهد. میانِ تقلایی از اندوه و شادی، شک و باور، کفر و ایمان، سرخوشی و خمودگی گام برمیدارد. عدمِ شناخت و نا آگاهی ترس می‌زاید، و آدمی در حیرت از تماشای تضادهای خویش به ترس عادت میکند، و عادت راه را به روی آدمی می‌بندد. او فراموش می‌کند که دانه‌ی کوچک وجودش با آگاهی و شناخت می‌تواند درخت تنومندی شود.</description>
<pubDate>Tue, 22 Oct 2019 03:17:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/193</guid>
</item>
<item>
<title>خدا شدن</title>
<link>https://woman.blogfa.com/post/192</link>
<description>روح گفت: او‌ می‌گوید «بگو تا بشود» ، و این گفتن و شدن خاصِ خدایان است. ما می‌گوییم اما نمی‌شود، زیرا که ما را به خدا شدن التفاتی نیست. روحمان سنگین از «من» است و گوشمان از شنیدنِ صدای معنا کر. ما حاملِ اندیشه‌های نامتجانسِ ذهنیم. ما را به خدا شدن التفاتی نیست. ‎ ۲۸ مهر ۹۸</description>
<pubDate>Sun, 20 Oct 2019 16:01:00 +0200</pubDate>
<dc:creator>woman</dc:creator>
<guid>woman.blogfa.com/post/192</guid>
</item>
</channel>
</rss>
