<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>روزانه‌های کافه</title>
	<atom:link href="https://aamirdaily.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://aamirdaily.wordpress.com</link>
	<description>یادداشت‌های شخصی‌تر یک ذهن متوهم</description>
	<lastBuildDate>Fri, 07 Jan 2011 17:46:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">4257090</site><cloud domain='aamirdaily.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>https://secure.gravatar.com/blavatar/55676665742df8769d140ac09da65747e9e70e38d84949af41c983166a30eaef?s=96&#038;d=https%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fwebclip.png</url>
		<title>روزانه‌های کافه</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="https://aamirdaily.wordpress.com/osd.xml" title="روزانه‌های کافه" />
	<atom:link rel='hub' href='https://aamirdaily.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
	<item>
		<title>دوست آنست&#8230;</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2011/01/07/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%86%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2011/01/07/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%86%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Jan 2011 17:46:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2011/01/07/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%86%d8%b3%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[شنبه ست. با یکی از دوستانم قرار دارم که عصری همدیگر رو ببینیم. یکسال و نیم پیش،&#160; قبل از رفتنم، روزی که قرار بود برنامه‌ای بگذاریم برای خداحافظی، بدون هیچ عذری غیبش زد و حتی تلفن هم نکرد. اون قضیه رو فراموش کردم و یکی دو سه باری تلفنی و چندبار هم پای مسنجر با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">شنبه ست. با یکی از دوستانم قرار دارم که عصری همدیگر رو ببینیم. یکسال و نیم پیش،&#160; قبل از رفتنم، روزی که قرار بود برنامه‌ای بگذاریم برای خداحافظی، بدون هیچ عذری غیبش زد و حتی تلفن هم نکرد. اون قضیه رو فراموش کردم و یکی دو سه باری تلفنی و چندبار هم پای مسنجر با هم صحبت کردیم. امروز قراره که تماس بگیره و برنامه‌ی اینکه کی و کجا قرار بگذاریم رو فیکس کنه. تا ساعت 4 بعدازظهر هیچ خبری نیست. خودم تماس میگیرم. گوشی رو برنمیداره. یک ربع بعد SMS میدم. باز هم خبری نیست. دو ساعت بعد، دوباره تماس میگیرم. کم کم نگران میشم و اینبار پیام میفرستم که از خودش خبری بدهد. پیامی که میدونم پاسخی ندارد!</p>
<p align="justify">یکشنبه ست. چند روز قبل‌تر با دوست دیگری تماس گرفته‌ام تا ببینمش. قرار میشود که وقتی بگذارم و تماس بگیرم. فرصتی نمیشود و بار دیگر امروز صبح، با هم صحبت میکنیم. میگوید امروز وقتش آزاد است و اگر طرفهای ونک آمدم با گوشی‌اش تماس بگیرم. یک ساعت بعدتر ونک هستم. کارهایم را انجام میدهم و به گوشی‌اش زنگ میزنم. بر نمیدارد…! در فاصله چهل دقیقه بعد، خودم را هرطوری هست همان حوالی سرگرم میکنم و چندین بار&#160; تماس میگیرم. همچنان خبری نیست! برمیگردم و شب، توی مسنجر گیرش می‌اندازم. میگوید که مشکل روحی برای یکی از دوستانش پیش آمده بود و باید با او صحبت میکرده و نمیتوانسته جواب من را بدهد. بعد هم رفته خانه‌ی خواهرش! </p>
<p align="justify">یکی از دوستان که اتفاقاً رابطه‎ی فامیلی‎مان باعث دوستی‌مان شده، زنگ زد و گفت که سه‎شنبه سر کارش نمیرود و بنابراین برای سه‌شنبه عصری برنامه‌ای نگذارم. ما هم میگیم چشم!</p>
<p align="justify">دوشنبه است. دو روز قبل‌تر با یکی از سه نفری از دوستان جدیدی که در راه برگشت به ایران با هم آشنا شده‌ایم، قرار گذاشته ام که اگر تهران بود برای امروز ساعت 4 برویم سینما. گفته خبر میدهد. تا ساعت 11 که خبری نیست. SMS میدهم که من هستم و خودت و فلانی نمیآید؛ نیم ساعت بعد، میگوید که ببخشید نمیتوانم بیایم! یکی دیگر هم که برای بار دوم دعوتم را رد کرد چون هردوبار وقت دندانپزشکی داشته، سومی هم که اصلاً تماس نگرفت که شماره‌ای، فیس‎بوکی چیزی از خودش داشته باشیم! </p>
<p align="justify">سه‌شنبه بعدازظهر است و کم و بیش درگیر جمع کردن وسایلم هستم. فردا صبح برمیگردم. در عین حال گوشم به تلفنم است که زنگ بخورد و دوست گرام، سه‌شنبه‌ام را که خالی گذاشته‌م را برایم پر کند. هیچ خبری نمیشود. من هم اصلاً به روی خودم نمیارم! خودم برنامه ام رو با پر کردن چمدان‌هایم پر میکنم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2011/01/07/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%a2%d9%86%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">139</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نوستالژی کارتون</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/25/%d9%86%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%da%98%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/25/%d9%86%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%da%98%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 22:07:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یه گاز از هیپوتالاموس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/25/%d9%86%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%da%98%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[همه دنیا توی استوری 3 رو تا الان شیش دفعه تماشا کرده‎‌ند، اونوقت ما باید بشینیم اینجا حرص بخوریم که فیلم رو یک ماه دیگه میارن تو سینماها. سینماهای سوئد رو عرض میکنم…. احتمالاً تا اون موقع، همه DVD شو دارن تو خیابونا دست به دست میخرن میفروشن! یادش بخیر یه موقعی سینما بلوار، کارتون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>همه دنیا توی استوری 3 رو تا الان شیش دفعه تماشا کرده‎‌ند، اونوقت ما باید بشینیم اینجا حرص بخوریم که فیلم رو یک ماه دیگه میارن تو سینماها. سینماهای سوئد رو عرض میکنم…. احتمالاً تا اون موقع، همه DVD شو دارن تو خیابونا دست به دست میخرن میفروشن!</p>
<p>یادش بخیر یه موقعی سینما بلوار، کارتون لاکی لوک رو آورده بود رفتیم تماشا! الان کارتون مخصوص نوزادان هم بسازن، تو سینماهای تهران نمیارن، احتمالاً به دلیل اینکه ماتحت نوزادان، لخت بوده و خلاف شرع میباشد! Toy Story 3 که جای خود دارد! </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/25/%d9%86%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%da%98%db%8c-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">138</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شانس قهوه ای</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/19/%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%82%d9%87%d9%88%d9%87-%d8%a7%db%8c/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/19/%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%82%d9%87%d9%88%d9%87-%d8%a7%db%8c/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 14:40:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استاتوس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/19/%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%82%d9%87%d9%88%d9%87-%d8%a7%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[چند روز اینترنتم قطع بود، مکافات داشتیم. همین امروز که اینترنت راه افتاده دیدم کابل پاور لپ‌تاپم قطعی پیدا کرده و تقریباً غیرقابل استفاده شده! پا شدم رفتم دو سه جایی که تو شهر میشناختم ممکن بود کابل داشته باشند، دو تا شون بسته‌ن تا چند روز دیگه، و یکی‌شون هم که اصلاً نداشت! مملکته [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز اینترنتم قطع بود، مکافات داشتیم. همین امروز که اینترنت راه افتاده دیدم کابل پاور لپ‌تاپم قطعی پیدا کرده و تقریباً غیرقابل استفاده شده! پا شدم رفتم دو سه جایی که تو شهر میشناختم ممکن بود کابل داشته باشند، دو تا شون بسته‌ن تا چند روز دیگه، و یکی‌شون هم که اصلاً نداشت! مملکته دارند اینا آخه؟!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/19/%d8%b4%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d9%82%d9%87%d9%88%d9%87-%d8%a7%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">137</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تعطیله آقا&#8230;تعطیل!</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/16/%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/16/%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 16 Jul 2010 21:46:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[زندگی مجردی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/16/%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[چند وقت پیش تو کافه یه پستی زده بودم غرغر کرده بودم راجع به وضعیت فرهنگ تو ایران. یکی دو نفر اومده بودن میگفتن خوبیهای فرنگ کورت کرده. از اون به بعد با خودم عهد کردم آتو گیرم اومد از این خارجی‌ها، مکتوبش کنم! از دیروز صبح (پنجشنبه) اینترنت خونه قطعه.الان هم تو تعطیلات کوفتی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقت پیش تو کافه یه پستی زده بودم غرغر کرده بودم راجع به وضعیت فرهنگ تو ایران. یکی دو نفر اومده بودن میگفتن خوبیهای فرنگ کورت کرده. از اون به بعد با خودم عهد کردم آتو گیرم اومد از این خارجی‌ها، مکتوبش کنم!</p>
<p>از دیروز صبح (پنجشنبه) اینترنت خونه قطعه.الان هم تو تعطیلات کوفتی تابستان هستیم و اینا عین خیالشون نیست. به هرکی هم زنگ میزنم کسی برنمیداره. فردا و پس فردا هم قطعاً برنخواهند داشت و من باید بیام از صبح بشینم تو دانشگاه که اینجا به اینترنت وصل بشم.</p>
<p>صد رحمت به ساپورت ISP های خودمون. حداقل میخوان بپیچونن، جواب میدن و بعد میپبچونن! نه مثل اینها که اصلاً ککشون هم نگزه. </p>
<p>چند روز پیش هم میخواستم دوربینم رو ببرم لکه گیری، زنگ زدم گفت برو دوم آگوست بیا!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/07/16/%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%aa%d8%b9%d8%b7%db%8c%d9%84/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">136</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>50 دوچرخه</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/06/04/docharkheh/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/06/04/docharkheh/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 Jun 2010 08:26:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[زندگی مجردی]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/06/04/130/</guid>

					<description><![CDATA[تا قبل از اینکه بیام ولایت خارجه، خیلی دوچرخه باز نبودم….یعنی اصلاً نبودم! تا ده یازده سالگی با یه دوچرخه پا میزدم که از اول چهارچرخه بود بعد دوتاشو برداشم که ضایع نباشه! اما بعد از اینکه یه بار یه شیب (مثلاً!) اساسی رو باهاش رفتم تو دیوار، ترکش کردم تا هفت هشت ماه پیش. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تا قبل از اینکه بیام ولایت خارجه، خیلی دوچرخه باز نبودم….یعنی اصلاً نبودم! تا ده یازده سالگی با یه دوچرخه پا میزدم که از اول چهارچرخه بود بعد دوتاشو برداشم که ضایع نباشه! اما بعد از اینکه یه بار یه شیب (مثلاً!) اساسی رو باهاش رفتم تو دیوار، ترکش کردم تا هفت هشت ماه پیش. یه دوچرخه دسته دوم از یکی از ایرانی های مقیم اینجا خریدم که نسبت به قیمتش چیز خیلی خوبی بود. یه دو ماه استفاده کردم تا یه روز پنچر شد. منم گذاشتمش تو انباری و بعد هم خوردیم به یخبندون و برف و بعد هم کثافت‌کاری‌های طبیعت بعد از تموم شدن زمستون! یه پنج شش ماهی موند همونجا تا اینکه یه روز از اون روزای خاص که تو زندگی م زیاد پیش نمیاد، نشستم پنچریش رو با هزارجور مکافات گرفتم و دوباره استفاده ازش رو از نو شروع کردم. میشود حدوداً یک ماه پیش… اما خوب این استفاده محدود میشد به رکاب زدن بین دانشگاه و خونه که خیلی بخوام زیاد بگم، چیزی در حدود یک کیلومتر رو شامل میشه! تا اینکه با دوستان تصمیم گرفتیم برویم یک جایی تو شهر که به Ormberg یا  کوهستان مارها معروفه. یه چیزی در مایه های بام تهران! منتها از اونجایی که اینها برای هر محله‌شون، یه جاده دوچرخه‌رو هم دارند، خیلی نگران اینکه ماشین بیاد از روشون رد بشه نیستند.  خلاصه اینکه جای بدی نیست و نصف شهر رو می‌شه از اونجا دید.<br />
…و این اولین تجربه دوچرخه‌سواری بیش از یه کیلومتر من بود!</p>
<p>از فردای اون روز تا الان دوچرخه م رو به جاده میندازم تا به مرکز شهر برم و برگردم. هوای فوق‌العاده، نسیم خنکی که تو صورتت میزنه، طبیعت بی‌نظیر و سبزی که یک لحظه نمی‌ذاره چشم ازش برداری و به چیز دیگه‌ای فکر کنی،… و البته رانندگی مطمئن آدم‌ها تو شهر که بهت اجازه میده بدون نگرانی از بی‌احتیاطی راننده‌ها، با دوچرخه از خیابون رد بشی (البته اگر خودت قوانین رو رعایت کنی). اینها چیزهاییه که این روزهای زندگی منو تشکیل میدن. رو اون قسمت طبیعت سبزش خیلی تاکید میکنم، چون تا اینجا جاده‌های جنگلی‌ای رو پشت سر گذاشته‌م که در بدترین توصیف، زیباتر از بهترین جاده‌های شمال ایران هستند. به هر کدوم که میرسم یاد والپیپرهای ویندوز می‌افتم که بهترین‌های طبیعت رو شکار کرده‌اند! این احساس رو به آدم میده که تو واقعیت زندگی نمیکنی و کل اینها یه جور رویاست. از اونهایی که آخرش بیدار میشی و با سرخوردگی به زندگی کسالت‌باری که داشتی ادامه میدی… از اونهایی که دوست نداری هیچوقت تموم شن…</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/06/04/docharkheh/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">130</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>والبورگ</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/04/30/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/04/30/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 15:28:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/04/30/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af/</guid>

					<description><![CDATA[امروز سی‌ام آپریل، روز والبورگ یا والپورگیس نام داره. در بیشتر جاهای اروپا، مردم میریزن بیرون و اومدن بهار و سر اومدن زمستون رو جشن می‌گیرند. یه جور سیزده بدر فرنگی! کشور تا کشور هم مدل جشن گرفتنشون با هم فرق میکنه. مثل خیلی از جشن‌های دیگه، این هم ریشه‌ی مذهبی داره. مردم کپه‌های بزرگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">امروز سی‌ام آپریل، روز والبورگ یا والپورگیس نام داره. در بیشتر جاهای اروپا، مردم میریزن بیرون و اومدن بهار و سر اومدن زمستون رو جشن می‌گیرند. یه جور سیزده بدر فرنگی! کشور تا کشور هم مدل جشن گرفتنشون با هم فرق میکنه. مثل خیلی از جشن‌های دیگه، این هم ریشه‌ی مذهبی داره. مردم کپه‌های بزرگ آتیش درست میکنند تا مثلاً ارواح خبیثته رو دور کنند! </p>
<p align="justify">اینا برای شب سی امه. فرداش که اول می باشه، به May Day معروفه. تو ویکی‌پدیا که بیشتر به روالی که جشن تو آلمان، فنلاند و سوئد برگزار میشه اشاره کرده. حالا من امشب حالش رو داشته باشم میرم ببینم سوئدیها چه میکنند و فردا مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/04/30/%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">129</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>این جماعت فیمیل</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/19/the-female-society/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/19/the-female-society/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 09:10:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یه گاز از هیپوتالاموس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/19/the-female-society/</guid>

					<description><![CDATA[یکی دو ماه پیش، با دانشجوهای exchange جدید که تو همسایگی‌مون هستند، خیلی یهویی تصمیم گرفتیم که جمع بشیم و تیم بدیم برای تورنمنت فوتبالی که تو دانشگاه برگزار میشه. هر پنجشنبه دو تا بازی داریم و تا دیشب 10 تا بازی انجام دادیم. نکته‎ای که روز اول مسابقات خیلی به نظرم جالب اومد، بازی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">یکی دو ماه پیش، با دانشجوهای exchange جدید که تو همسایگی‌مون هستند، خیلی یهویی تصمیم گرفتیم که جمع بشیم و تیم بدیم برای تورنمنت فوتبالی که تو دانشگاه برگزار میشه. هر پنجشنبه دو تا بازی داریم و تا دیشب 10 تا بازی انجام دادیم. نکته‎ای که روز اول مسابقات خیلی به نظرم جالب اومد، بازی دخترها در کنار پسرها بود. چند تا از تیم‌ها (که بیشتر هم سوئدی هستند) حداقل یه دختر رو تو جمع هفت هشت نفره‌شون دارند و همه در کنار هم بازی میکنند. یه تیم هم که کلاً از دخترا تشکیل شده (و البته تو جدول ، آخره!). با وجودی که خیلی ها ممکنه فکر کنند که از نظر قدرت بدنی، دخترها کمتر میتونند خودی نشون بدن، اما در عمل میشه دید که تفاوت چندانی بین پسرا و دخترا وجود نداره. گو اینکه تفاوت تکنیکی بعضی جاها خیلی تو چشمه اما خوب، خیلی از کسایی که تو این تورنمنت بازی میکنند اصولاً فوتبالیست حرفه‌ای نیستند (یا مثل بعضی ها تو تیم ما، اصلاً فوتبالیست نیستند!) و بنابراین نمیشه بگیم چون اینجا اینجوریه همه جا همینه. </p>
<p align="justify"><a href="https://aamirdaily.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/03/stil.jpg"><img style="border-bottom:0;border-left:0;display:block;float:none;margin-left:auto;border-top:0;margin-right:auto;border-right:0;" title="stil" border="0" alt="stil" src="https://aamirdaily.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/03/stil_thumb.jpg?w=277&#038;h=186" width="277" height="186" /></a> </p>
<p align="justify">اما جدای از بحث تکنیکی قضیه، این شرکت کردن دخترا تو مسابقات ورزشی به این صورت، ناخوداگاه آدم رو یاد وضعیت خودمون تو ایران میندازه و مشکلاتی که سر راه جماعت فیمیل وجود داره. نمیدونم چقدر طول میکشه تا آخوند جماعت رو قانع کنی که دخترا رو که میفرستی مسابقات جهانی اتفاقی برای اسلام نمیافته! یا اصولاً چقدر طول میکشه تا این جماعت رو کلاً از بحث تصمیم گیری در مورد همه‌چیز زندگی ما کنار بشه گذاشت… </p>
<p align="justify">فکر کنم خدا هم نمیداند! </p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/19/the-female-society/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">124</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="https://aamirdaily.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/03/stil_thumb.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">stil</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آلیس بهتر است یا نون تست؟</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/16/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/16/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 22:02:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[توضیحات وارده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/16/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</guid>

					<description><![CDATA[الان که قیمت کرون اومده پایین. ولی کلاً خیلی زور داره که نزدیک دوازده سیزده تومن بدی که یه فیلمی رو که همه میرن سه بعدی میبینن رو روی پرده معمولی تماشا کنی. آلیس در سرزمین عجایب رو میگم. این دفعه دیگه خیلی به خودم فشار وارد کردم که پاپ کورن اضافه نگیرم! خوشبختانه هم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>الان که قیمت کرون اومده پایین. ولی کلاً خیلی زور داره که نزدیک دوازده سیزده تومن بدی که یه فیلمی رو که همه میرن سه بعدی میبینن رو روی پرده معمولی تماشا کنی. آلیس در سرزمین عجایب رو میگم. این دفعه دیگه خیلی به خودم فشار وارد کردم که پاپ کورن اضافه نگیرم! خوشبختانه هم کارت اعتباریمو فراموش کرده بودم بردارم و مجبور بودم تو خرج&#160; پول توی جیبم صرفه جویی کنم. اینجور شد که نه تونستم برم خرید، نه تونستم شارژ موبایل بخرم! نتیجه اینکه فردا صبح رو هم باید با شیر و کورن‌فلکس سر کنم (گو اینکه اگر هم نون تست داشتم هم فرقی نمیکرد. باید صبح زود پاشم برم سر کلاس). خلاصه اینکه همراه نداشتن کارت بانکی هم فایده داره هم ضرر! </p>
<p>برم این اساینمنت کوفتی رو ببینم میشه تموم کرد یا نه. یک ساعت دیگه بیشتر وقت ندارم…</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/03/16/%d8%a2%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">123</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>با باد یا بی&#8204;باد. مساله این است!</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/22/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/22/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Feb 2010 01:08:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/22/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[ساعت تقریباً 2 صبح بوقت محلی. سرما دست بردار نیست. دیروز (پریروز) صبح باز شده بود 32- درجه که البته دیگه بیرون نرفتم. تقریباً دو ماه پیش هم همچین هوایی شده بود، که اون موقع مجبور بودم برم خرید و بنابراین تجربه سرمای قطبی رو رسماً به دست آوردم. منتها سرمای اینجا با سرمای مثلاً [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p align="justify">ساعت تقریباً 2 صبح بوقت محلی. سرما دست بردار نیست. دیروز (پریروز) صبح باز شده بود 32- درجه که البته دیگه بیرون نرفتم. تقریباً دو ماه پیش هم همچین هوایی شده بود، که اون موقع مجبور بودم برم خرید و بنابراین تجربه سرمای قطبی رو رسماً به دست آوردم. منتها سرمای اینجا با سرمای مثلاً تهران فرق میکنه. وقتی باد اصلاً نباشه،&#160; چه منهای دو، چه منهای چهل و دو! ولی امان از روزای بادی…خوشبختانه تا حالا پیش نیومده که تو همچین روزایی، دمای هوا از منهای 5 درجه پایینتر بره. اما همون هم از 33- غیرقابل تحملتره. رو همین حساب، دمای زیر 30 اینجا بیشتر برای پز دادن خوبه که بگی من تو همچین هوایی دووم آوردم! </p>
<p align="justify">یه دو سه هفته پیش که رفته بودیم خارج از شهر، اونطرف مدار قطبی و سرمای 22- رو به همراه مقادیر نفسگیر “باد” نوش جان فرمودیم،‌ تازه متوجه شدم که منهای 20 و منهای 30 و اینا چه معنی‌ای دارند! یعنی با هیچ بوت و کاپشنی نمیشد بیشتر از یک ربع بیرون وایستاد! بعد هم که افتادیم دنبال رستوران واسه ناهار، جا پیدا نمیکردیم از بس که جمعیت چپیده بودند تو رستوران‌ها! البته آخرش یه رستوران پیدا کردیم با یه تیم ایرانی که کلی باعت تعجب من و دوستم شد. چرا که اصلا انتظار نداشتیم اینطرف مدار قطبی،‌اینهمه ایرونی پیدا بشه. ولی خب! پیدا شد!!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/22/%d8%a8%d8%a7-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%db%8c%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">122</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>باد معده</title>
		<link>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/14/arogh/</link>
					<comments>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/14/arogh/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Amir CAfechi]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2010 21:03:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[زندگی مجردی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/14/arogh/</guid>

					<description><![CDATA[درد]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اینکه فرهنگ کشورهای مختلف با هم تفاوت زیاده داره توش حرفی نیست. اما اینکه تو یه خونه سه نفر از سه تا کشور&#160; مختلف منتظر بشینند تا در هر لحظه صدای آروغ زدن های یکی از یه کشور دیگه رو با دامنه و فرکانس های متغیر بشنوند یه کم حرف داره. آدم نمیخواد هم چیزی بهش بگه بره ور داره مامانش رو بیاره! هنوز هم چهار ماه مونده تا تشریفش رو ببره ولایتش. ما هم میسوزیم!</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://aamirdaily.wordpress.com/2010/02/14/arogh/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">114</post-id>
		<media:content url="https://1.gravatar.com/avatar/d3255e02d44b448157284702ec2a8869494e4f6589bb16e0f7e19f484f0ad49d?s=96&#38;d=" medium="image">
			<media:title type="html">Ãmir Caféchi</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
