<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>يادداشت هاي يك مرد جوان</title>
<link>https://young-man.blogfa.com</link>
<description>این وبلاگ غیر فعال گردید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Jun 2017 21:14:21 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شاید موقت</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/103</link>
<description>سلام بعد از سال ها نبودن، به در خانه ی وبلاگم کلید انداخته ام. خیلی تکیده شده است و با آن سال های نوشتنم فاصله ها دارد. راستی راستی خودکشی کرده ام و خودم خبر ندارم! موقتا و تنها و تنها جهت خالی نبودن عریضه، یک مطلب موقتی نوشته ام که خدای ناکرده نگویند فلانی خودکشی کرد و به ما هم خبر نداد! بدینوسیله عید فطر را به شما تبریک و تهنیت عرض می کنم و بگویم جا داشت که مسئولین عزیز ما که در تمامی آمارهای خاورمیانه، مقام اول را کسب نموده اند در تعطیلات عید فطر هم</description>
<pubDate>Sat, 24 Jun 2017 21:14:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/103</guid>
</item>
<item>
<title>خودکشی!</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/101</link>
<description>یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشـــی می زند، نــه اینــکه یک تــیغ بردارد رگــش را بزنـــد...نــه! قیـــد احساسش را مـــی زنـد! چارلز بوکوفسکی واقعاً من به همچین جاهایی رسیده ام، اینکه دیگر جای شوخی ندارد اما اگر این چارلز بوکوفسکی یک لیدی بود، تابلویش را در اتاقم نصب میکردم و با همین یک جمله اش تا آخر عمر مدام خودکشی میکردم و حالا که دست برقضا یک مرد این حرف را گفته، ضمن ابراز همدردی با ایشان، جمله اش را میگذارم به عنوان آخرین تیتر این وبلاگ! در هر حال</description>
<pubDate>Thu, 22 Nov 2012 20:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/101</guid>
</item>
<item>
<title>اینهمه همدردی..!</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/100</link>
<description>یادتان هست که گفته بودم ترانه ها را باید به حال خودشان گذاشت؟ حالا وقت آن رسیده که بگویم آدمها را هم باید به حال خودشان گذاشت تا ترانه هایشان را بشنوند... اتفاقات تلخی در زندگی آدم رخ میدهد که هرچقدر دو دو تا چارتا بکند و با خودش کلنجار برود، نمیتواند کنارشان بگذارد، همین الان که با شما همصحبت شده ام خوب میدانم که چنتایتان هنوز مطالبم را میخوانید اما با سکوت از کنارش میگذرید، خوب میدانید حال این روزهای مرد جوان بدجور خراب است اما ترجیح میدهید مرد جوان را</description>
<pubDate>Mon, 12 Nov 2012 20:49:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/100</guid>
</item>
<item>
<title>اینهمه وقتی که چگونه میگذرد...</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/99</link>
<description>وقتی آسمان هوای باران دارد اما نمی بارد وقتی دل هوای وابستگی دارد اما یاری نمی یابد وقتی آهنگ ها همه شان شده غم و همه خواننده ها بی غم و غش هستند وقتی عاشقانه ها کشک است و عشق معنایش تجارتیست وقتی نان به نرخ جان میشود و کسی غیرتش نمیشود وقتی هر حرفی سیاسیست و هیچ سیاستی به سلامت جامعه منتج نمیشود از من و روزگارم چه انتظاری دارید؟ لابد دلتان میخواهد بیایم و بنویسم همه چی آرومه و من چقدر خوشحالم!</description>
<pubDate>Tue, 30 Oct 2012 17:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/99</guid>
</item>
<item>
<title>پدر ترانه</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/98</link>
<description>بعضی وقتها هرچقدر حس میگذاری پای یک ترانه، آخرش لج ات را در می آورد و آن میشود که خودش خواسته از نظر من ترانه ها را باید به حال خودشان گذاشت، نباید زورکی ازشان خواست شخصیت حافظ دوستی داشته باشند یا اینکه جلف و رپ گونه باشند. ترانه ها وقتی به حال خودشان بمانند بالاخره روزی میشوند حرف دل یکی از مردم سرزمین من... ترانه ها اگر به حال خودشان بمانند، خالقشان را پیدا میکنند و اینطور میشود که مثلاً ترانه یک استاد ادبیات از ترانه یک پیرمرد روستایی کم معنا ترست.</description>
<pubDate>Fri, 26 Oct 2012 06:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/98</guid>
</item>
<item>
<title>تصور کنید..!</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/97</link>
<description>تصمیم گرفته اید دو هفته پایانی تابستان را از خوزستان فرار کنید و به سفر بروید، همه برنامه ها را از دو ماه قبل چیده اید و فقط منتظرید که حقوق به کارتتان واریز بشود. ناگهان وزارتخانه اعلام میکند با توجه به برگزاری اجلاس سران عدم تعهد، حقوق کارمندان با یک هفته تاخیر واریز میشود. از ناپرهیزی سیاسی جلوگیری میکنید و به زندگی لبخند میزنید، باز هم برنامه تان را اینور و آنور میکنید تا یک هفته دیگر که حقوق بیاید، هفته بعد میرسد و حقوق به کارتتان واریز شده است که</description>
<pubDate>Mon, 20 Aug 2012 08:38:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/97</guid>
</item>
<item>
<title>زن لندنی!</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/95</link>
<description>با سلام به تمامی دوستان قبل از هر صحبتی فرارسیدن و به اتمام رسیدن ماه رمضان را پس و پیش از آن تبریک میگویم! واجب کفاییست که کسب نخستین مدال تاریخ ورزش خوزستان را به پهلوان نواب تبریک بگویم، خدا قوت مرد! همانطور که میدانید بنده قرار بود تابستان امسال مزدوج بشوم و همسرم هم یک زوجه لندنی باشد اما بنا به دلایلی از ازدواج با او و سطح توقعاتش ترس برمان داشت و تصمیم گرفتیم همسر وطنی اختیار کنیم که هم ضمانتنامه دارد و هم با شرایط سازگارست.</description>
<pubDate>Thu, 16 Aug 2012 08:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>و عشق در چنین روزی آفریده شد...</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/94</link>
<description>از نظر من این روز را باید روز عشق نامید چون هرچه عشق بزرگست در همین روز آفریده شده اند، از عشق همسری به مردش در چهل سالگی و از عشق پدر و مادرم در سالگرد ازدواجشان. خودم هم در چنین روزی عاشق شدم و عاشقانه هایم را تبریک میگویم به خودم و عشقم که سالها عاشقانه را به نامش سند زده ام، امیدوارم امانتدار خوبی باشم. ... آن شب باران آمد، همچون صبحگاه دل انگیزش، خیابان خلوت تر از آنی بود که میخواستم و دلم پر شوق تر از لحظه ای که می انگاریدم.</description>
<pubDate>Sun, 17 Jun 2012 20:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
<item>
<title>بيوه‌ي سياه</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/92</link>
<description>نمي دانم تا بحال اسم عنكبوت بيوه‌ي سياه به گوشتان خورده است، بچه هاي رشته‌ي تجربي بيشتر در اين مورد مي‌دانند. اصلا مي‌دانيد شيوه‌ي رفتاري اين عنكبوت در مواجهه با عنكبوت نر چيست؟ زيادتر از اين سئوال پيچتان نمي كنم، عنكبوت نر براي خواستگاري از سركارخانم عليه عنكبوت بيوه‌ي سياه، موظفست كه يك هديه‌ي اساسي را در تار عنكبوت كادو پيچ كند و با نهايت احترام به محضر عروس خانم بياورد و در حاليكه عروس خانوم مشغول بازفرمودن كادوي پيشكشي مي باشند، عنكبوت نر فرصت شناسي</description>
<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 11:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/92</guid>
</item>
<item>
<title>عيدانه</title>
<link>https://young-man.blogfa.com/post/91</link>
<description>سلام به آنهائي كه مديون خوب بودنشان هستم... امسال قرارم اين بود كه با يك عيدانه مفصل خدمتتان باشم اما انگار بخت با من ياري نكرد، يعني اگر بدانيد با چه شرمساري پست قبلي را ميخوانم باورتان نميشود! سرم از شرم پايين است و نوشته‌ي فوق را هم داده‌ام يكي برايم بنويسد. چه عيدانه‌اي در سرم داشتم اما خب قسمت نشد، خبرهاي بد و ناگوار پشت سر هم و دم عيد من را به رگبار غم گرفتند. عيدتان مبارك، اگر دير آمدم بر من خرده نگيريد، يكسالست از اين دست عمر ميگذرانم.</description>
<pubDate>Thu, 05 Apr 2012 17:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>young-man</dc:creator>
<guid>young-man.blogfa.com/post/91</guid>
</item>
</channel>
</rss>
