<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>طـنـیـن لحظه هــا</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 16 Aug 2022 06:09:38 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شکر خدا که در پناه حسینیم </title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/246</link>
<description>اوههههه چقدر طولانیه که ننوشتم !! و چه نبودنی که اتفاقهای بی شمار در پی داشته و چه لبخند رضایتی در دلم هست. آدم در طول زندگیش چقدر تغییرات درونی داره جدای از تغییرات بیرونی...عه الان یادم افتاد امروز که به واسطه صب زودتر بیدار شدن و نخوابیدن بعد از مدتها و رفتن دنبال یه سری کار، زودتر از همیشه ی این یکسال اومدم دفتر به قدری که نیم ساعت پشت در موندم،25 ام مرداده ! امروز که روز به دنیا اومدن منه روز از دنیا رفت خیلی هاست، دیروز شنیدم یه پسر 27 ساله تو حمام</description>
<pubDate>Tue, 16 Aug 2022 06:09:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/246</guid>
</item>
<item>
<title>ارحمنا </title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/244</link>
<description>تو این مدت ینی از 20 شهریور اتفاق های لذت بخش دلخواهی افتاده که عمیقا برام خواستنی بوده و دلخواه و نمیدونم جواب دعاهامه یا یه امتحان! اگر امتحان باشه که در واقع و به تمام معنا رد شده ام اما اگر جواب دعاهام باشه که مرسی خدا داره واقعا!! هرچند راهی که باز شده خیلی سخته اما اگر دلم گرم باشه سختی ها آسون میشه با توکل به خودش ... هی! نمیدونم فضای این روزها بازهم تکرار بشه یا نه ... باید یادم بمونه فضای پر التهابی که به فاصله های کوتاهی خبر مرگ و رفتن آدمها از</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 09:13:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/244</guid>
</item>
<item>
<title>اولین روز بعد از 32مین تولد با ابرهای راه راه</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/243</link>
<description>من ادم دوربندازیم ... ادم رها کردن و کنده شدن علی رغم دلبستگی درونی اما در ظاهر بی تفاوت ینی یکی از مشکلاتم همینه که اولین واکنش ناراحتیم بی تفاوتیه و خب مشخصه که این ریشه در بچگی و خانواده و خیلی علائم دیگه داره ... البته که نمود خشم به کنار... زیر یک نوع دیگه ای از فشارم و یه ته دل ترسیدن و دلهره‌ای با اطمینان و یه افق روشن برای کارم... یه حس ترسی دارم که به استیصال میرسه و دائم سعی میکنم با فرار کردن به سمت خدا حلش کنم ولی میدونی ترسش کجاست؟ ترسش</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2020 06:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/243</guid>
</item>
<item>
<title>رنگ زندگی</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/242</link>
<description>بیشترین چیزی که الان میخوام اینه که چشمامو که باز میکنم توی یه روستای شمالی وسط جنگل و نزدیک یه دریاچه باشم که بشه اول صبح یه آب تنی جانانه کرد تو آبِ آبیِ آبیِ آبیش! و بعد روی میز چوبی که از جنس درخت های همون جنگل عه صبحانه ی خوشرنگ آماده کرد و یه کیک خوشمره گذاشت تو فر برای عصر بعد از آب تنی... برام رنگ برگاش مهمه، رنگ آسمونش مهمه، رنگ دریاچه اش مهمه!!! اما دلم میخواد همراه چند نفر باشم یا تنها؟ قطعا تنهاش رو نمیخوام ولی شلوغ بودنش رو هم نمیخوام ...</description>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2020 06:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/242</guid>
</item>
<item>
<title>آخر زمان </title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/241</link>
<description>به چرخ خوردن روزگار نگاه کن ... این داستان دونستن هایی که هی درگیر نسیان میشی و هی امتحان میشی و این چرخه که مادام تکرار داره کل داستان زندگیه، میگم واژه انسان از نسیان میاد و انس ...و چه همنشینی غریبی... از زمستون پارسال انگار همه چی جور دیگه ای شده و قشنگ احساس میکنم توی یه میدان مغناطیسی قرار گرفتم !! تو یه امواجی که مثل عجیب غریبی دنیاست تو شرایط کرونا !!</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2020 11:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/241</guid>
</item>
<item>
<title>تیر آخر زدن بلد باش</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/240</link>
<description>بین همه شلوغی های این روزام و دل به زمینی که سر به هوام کرده، نظم دادن به ساختار ذهنم و مدیریتی که باید هی قوی تر بشه و دید کلی تر از همه لحاظ پیدا کنم بیشتر از قبل لازمه و من واداده گی میخوام که فکر کنم رهای رهام و توو رها بودنم انتخاب کنم. سخت گیرندگان به زندگی، سخت هم بهشون گرفته میشه و من نمیدونم باید چکار کنم ! بسه دیگه 32 رو دارم تموم میکنم و به نظرم باید تموم شه ... میشه لطفا به طور دست و صحیح خاتمه ای پیدا بشه که بهترین شروع باشه؟</description>
<pubDate>Mon, 09 Dec 2019 11:25:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/240</guid>
</item>
<item>
<title>وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/239</link>
<description>نگم از اربعین و نگم از سفر و نگم از آموخته هاش و نگم از بی عرضگی نگه نداشتنم!!! بگم از جاده ی بهشتیش و اینکه کاش همه ی زندگی همیشه بین همون راه و مسیر بود. آدمها کاش همون حال و هوا رو داشتن ... واقعا جاذبه ی بهشتی داره و کاش وقت ظهور ما جزو خوشحال های اون راه باشیم. آخرین اتای قبل رفتنم یه اتفاقایی افتاد که هنوز توو شوکم ... از دعوت و دیدار و بعدم آشنایی ای که انگار خدا هنوز نشنیده ازم برآورده کرد.</description>
<pubDate>Wed, 13 Nov 2019 15:26:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/239</guid>
</item>
<item>
<title>از نگاه هاش</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/238</link>
<description>ظهری همینجوری که از پشت در شیشه ای دفتر به رقص قطره های پرفشار اب که ماموریت شستن حیاط رو داشتن زل زده بودم گفتم دلم بارون میخواد ... کاش بارون بیاد! واز دفتر که داشتم میومدم خونه نم بارون زد... و الان بعد رعد و برقای زیاد از پنجره ی باز داره بارون میزنه به صورتم ...دلگرمی نشونه ی دیدناش، مرسی میخواد!! فکر نمیکنم پر توقعی و رندی باشه که ته دلش بگه کاش بقیه دلخواسته هام رو هم به نگاهی بخری...</description>
<pubDate>Sun, 29 Sep 2019 17:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/238</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی نمیشه حرف زد</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/236</link>
<description>از مشکلات بزرگ من خنگی آدمهاست وووووووووووووووی</description>
<pubDate>Tue, 17 Sep 2019 06:58:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/236</guid>
</item>
<item>
<title>پدر...</title>
<link>https://zibasalam.blogfa.com/post/235</link>
<description>گفتش مگه ما بی کس و کاریم؟! مگه میشه علی باشه و گیر باشیم! مگه ممکنه غدیر باشه وگره کسی باز نشه ؟!!! و من پر از بغض...</description>
<pubDate>Sat, 17 Aug 2019 14:44:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>zibasalam</dc:creator>
<guid>zibasalam.blogfa.com/post/235</guid>
</item>
</channel>
</rss>
