<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>مموریست</title>
	<atom:link href="https://memorist.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://memorist.wordpress.com</link>
	<description>کلنجار با زمان</description>
	<lastBuildDate>Tue, 14 Sep 2010 18:54:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='memorist.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>https://s0.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>مموریست</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="https://memorist.wordpress.com/osd.xml" title="مموریست" />
	<atom:link rel='hub' href='https://memorist.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
	<item>
		<title>سلامی دوباره</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/09/14/hello-again/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/09/14/hello-again/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Sep 2010 18:53:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نوشته‌های روزانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=110</guid>

					<description><![CDATA[&#8211;تعلیق و باز شدن حسابِ من بدونِ اخطار یا پیغام: نزدیک دو ماه و نیم از قولی که برای به روز کردنِ این جا داده بودم می‌گذرد. مطالب زیادی بود که قصد داشتم درباره ی آن‌ها این‌جا بنویسم. درست سر موعد مقرّر هنگامی که قصد ورود به حسابم را داشتم با پیغام حساب شما معلّق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8211;<strong>تعلیق و باز شدن حسابِ من بدونِ اخطار یا پیغام</strong>: نزدیک دو ماه و نیم از قولی که برای به روز کردنِ این جا داده بودم می‌گذرد. مطالب زیادی بود که قصد داشتم درباره ی آن‌ها این‌جا بنویسم. درست سر موعد مقرّر هنگامی که قصد ورود به حسابم را داشتم با پیغام حساب شما معلّق شده است مواجه شدم. دلیلش را نمی‌دانم. هبچ پیغام یا اخطاری هم از ووردپرس دریافت نکردم. واقعاً دلیل تعلیق یک وبلاگِ درپیت مثل این‌جا چه می‌توانست باشد؟ خوش‌حال می‌شوم اگر شما اطّلاعاتی در این زمینه دارید ما را هم در جریان قرار دهید.</p>
<p>&#8211;<strong>تشکّر</strong>: اوّل از آقای «علیرضا مجیدی» نویسنده‌ی محترم وبلاگ «<a href="http://1pezeshk.com">یک پزشک</a>» و بعد از سایت «<a href="http://p30download.com">پی سی داونلود</a>» به خاطرِ لینک کردنِ پستِ «<a href="https://memorist.wordpress.com/2010/04/23/most-difficult-language/">سخت‌ترین زبانِ دنیا</a>» و بعد هم از همه‌ی کسانی که فید این وبلاگ را فیدریدرشان اضافه نموده‌اند باید تشکّر ویژه‌ای داشته باشم. امیدوارم بتوانم مطالبی در خور ومناسبِ شما خوانندگانِ محترمِ وبلاگ قرار دهم.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/09/14/hello-again/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تا وارَهد به گیجی این عقل زِ امتحان‌ها&#8230;</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/05/11/exams/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/05/11/exams/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 May 2010 13:52:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نوشته‌های روزانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=104</guid>

					<description><![CDATA[خوانند‌گانِ گرام و دوستانِ ذی‌مقام، که با مراجعه به این صحیفه آن را عاری از هر نوع مطلبِ نو می‌یابید، ضمنِ عذرخواهی من بابِ تقصیر در تاخیرِ این اعلان، عارضم که مع‌الاسف، این جریده تا تاریخِ هجدهمِ رجب‌المرجب سنه‌یِ یک هزار و چهارصد و سی و یکِ قمری، مصادف با دهم برجِ چهارمِ سنه‌یِ یک‌هزار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خوانند‌گانِ گرام و دوستانِ ذی‌مقام، که با مراجعه به این صحیفه آن را عاری از هر نوع مطلبِ نو می‌یابید، ضمنِ عذرخواهی من بابِ تقصیر در تاخیرِ این اعلان، عارضم که مع‌الاسف، این جریده تا تاریخِ هجدهمِ رجب‌المرجب سنه‌یِ یک هزار و چهارصد و سی و یکِ قمری، مصادف با دهم برجِ چهارمِ سنه‌یِ یک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و نهِ شمسی به روز نخواهد گردید.</p>
<p><strong>*</strong>عنوانِ مطلب شعری ست از مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی رومی</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/05/11/exams/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چهار دلیلِ ساده برایِ دوست نداشتنِ گوگل‌ریدر</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/27/reasons-to-dislike-gooder/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/27/reasons-to-dislike-gooder/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2010 15:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آی‌تی]]></category>
		<category><![CDATA[شوخی]]></category>
		<category><![CDATA[مدیریت زمان]]></category>
		<category><![CDATA[گوگل ریدر]]></category>
		<category><![CDATA[گودر]]></category>
		<category><![CDATA[گودرلاگینگ]]></category>
		<category><![CDATA[بلاگینگ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=99</guid>

					<description><![CDATA[این یک نوشته‌یِ اندکی طنزآلود درباره‌یِ یک سرویسِ فیدخوانی ست. گوگل‌ریدر یا همان گودر. احتیاج به توضیح ندارد که تاریخِ فیدخوانی به دو دوره‌یِ قبل و بعد از «گودر» تقسیم می‌شود. با این حال دوست دارم، خیلی خلاصه‌وار کمی هم از آن طرف موضوع را نگاه کنم. ۱- تعدادِآیتم‌ها هرگز صفر نمی‌شوند! گودر باعث شده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>این یک نوشته‌یِ اندکی طنزآلود درباره‌یِ یک سرویسِ فیدخوانی ست. گوگل‌ریدر یا همان گودر. احتیاج به توضیح ندارد که تاریخِ فیدخوانی به دو دوره‌یِ قبل و بعد از «گودر» تقسیم می‌شود. با این حال دوست دارم، خیلی خلاصه‌وار کمی هم از آن طرف موضوع را نگاه کنم.</p></blockquote>
<p><span style="color:#333333;"><span style="color:#808000;"><strong>۱- تعدادِآیتم‌ها هرگز صفر نمی‌شوند!</strong></span><br />
</span>گودر باعث شده من مطالبِ هزاران سایت به انواع را ببینم و بعضاً مطالعه کنم. این از طرفی باعثِ گسترشِ دایره‌یِ علائقِ من شده و از طرفی، صادقانه بگویم، نوعی اعتیاد در من ایجاد کرده است. مثلِ همه‌یِ موادِّ اعتیادآورِ دیگر، استفاده از گودر هم لذّت‌بخش است. امّا پس از مدّتی این لذّت، به دلیلِ تبدیل شدنِ آن به نوعی عادت، خاصیّتِ اوّلیّه‌یِ خود را از دست می‌دهد. برایِ همین هم، هر از چند گاهی مجبور می‌شوم، تعدادِ زیادی از وبلاگ‌هایی را که به گوگل‌ریدرم اضافه کرده‌ام را، از لیستم حذف کنم. با این وجود باز هم همیشه چیزهایِ تازه‌ای برایِ خواندن وجود دارد. بیش‌ترِ وقت‌ها صرفِ زمانی که دارم برایِ مطالعه‌یِ چند صفحه از یک کتابی که خودم با دقّت و مشاهده انتخاب کرده‌ام، بسیار مفیدتر از صرفِ همان وقت برایِ انبوهی از مطالبی ست که گودرم به من ارائه می‌دهد.<br />
<strong><span style="color:#808000;">۲-نوشته‌های مرا دوست ندارند!</span></strong><br />
بعضی وقت‌ها که نوشته‌هایم شِیر نمی شوند، یا لایک نمی خورند، احساسِ سرخوردگی و یاس به من دست می دهد. فرقی هم نمی‌کند که این اتّفاق چند وقت یک بار می‌افتد. این که اعتبار یک نوشته با تعدادِ لایک‌ها یا تعدادِ شِیر شدن‌هایش سنجیده می‌شود، راستش گاهی وقت‌ها کمی آن آدمِ حسّاس و حسودِ درونم را قلقلک می دهد.<br />
<strong><span style="color:#808000;">۳-تعداد زیادی از به اشتراک گذاشته شده‌های همه مشترک است.</span></strong><br />
فرض کنید شما شِیرهایِ n نفر را دنبال می‌کنید. اگر تعدادِ آیتم‌هایِ هر نفر روزانه به طورِ متوسّط ۲۰عدد باشد، شما باید ۲۰n آیتمِ تازه برایِ خواندن داشته باشید. امّا در حالتِ کلّی مطالبِ تازه شاید حدودِ هشتاد درصدِ ۲۰n باشد. البته این میزان، ارتباطِ مستقیمی با افرادی که فالو می کنید هم دارد. شاید یک ایرادِ اساسیِ این مساله پنهان ماندنِ و دیده نشدنِ وبلاگ‌های شناخته نشده و تازه‌کار باشد.<br />
<strong><span style="color:#808000;">۴-«گودرلاگینگ» به جایِ «بلاگینگ»!</span></strong><br />
از وقتی سروکلّه‌یِ امکاناتِ تازه‌ای مثلِ نوت‌نویسی و اشتراک با نوت در گودر پیدا شد، نوعِ خاصّی از وبلاگ نویسی هم رایج شد که شاید نامِ «گودرلاگینگ» برازنده‌یِ آن باشد. فکر کنید آقایِ x یا خانمِ y به دلایلی عطایِ وبلاگ‌نویسی را به لقایش بخشیده و نوت نوشتن در گودر را به نوشتنِ وبلاگ ترجیح می دهند. در این صورت ما چندین وبلاگِ خوب و مفید را به واسطه‌یِ همین گودر از دست می‌دهیم. درست است که برایِ آن‌ها، دردسرهایِ گودرلاگینگ کم‌تر از وبلاگ‌نویسیِ معمولی ست، ولی در مجموع من دلِ خوشی از تبدیلِ «بلاگر»ها به «گودرلاگر»ها ندارم. وبلاگ اساساً چیزِ دیگری ست.</p>
<p><span style="color:#800000;">نظرِ شما چیست؟<br />
</span></p>
<hr />
<p>تازه‌ترین مطالبِ مموریست را از طریق <a href="http://feeds.feedburner.com/memorist">فید این وبلاگ</a> پی بگیرید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/27/reasons-to-dislike-gooder/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سخت‌ترین زبانِ دنیا</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/23/most-difficult-language/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/23/most-difficult-language/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Apr 2010 11:40:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[زبان‌شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ماندارین]]></category>
		<category><![CDATA[چینی]]></category>
		<category><![CDATA[هجا]]></category>
		<category><![CDATA[یونانی]]></category>
		<category><![CDATA[ژاپنی]]></category>
		<category><![CDATA[کره‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[پیوندی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشوند]]></category>
		<category><![CDATA[پسوند]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیسی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[سخت‌ترین زبان دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[عربی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=84</guid>

					<description><![CDATA[يكی از مهم‌ترين‌ موضوعاتِ موردِ علاقه‌یِ من مطالعه درباره‌ی فرهنگ‌ها، اقوام و زبانِ آن‌هاست. به همين واسطه مطالعه درباره‌ی زبان‌شناسی را هم خيلی دوست دارم. در دسته‌بندیِ وبلاگم «زبان‌شناسی» را هم قرار دادم، تا اگر مطالبی درباره‌ی اين شاخه‌ی بسيار جذّابِ علومِ انسانی نوشتم در آن قرار دهم. واقعيت این است که، زبان‌های زيادی ادّعا شده كه سخت‌ترين [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>يكی از مهم‌ترين‌ موضوعاتِ موردِ علاقه‌یِ من مطالعه درباره‌ی فرهنگ‌ها، اقوام و زبانِ آن‌هاست. به همين واسطه مطالعه درباره‌ی زبان‌شناسی را هم خيلی دوست دارم. در دسته‌بندیِ وبلاگم «زبان‌شناسی» را هم قرار دادم، تا اگر مطالبی درباره‌ی اين شاخه‌ی بسيار جذّابِ علومِ انسانی نوشتم در آن قرار دهم.</p></blockquote>
<p><img src="https://memorist.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/04/language.gif?w=468" alt="" align="left" />واقعيت این است که، زبان‌های زيادی ادّعا شده كه سخت‌ترين زبان دنيا هستند. قضاوت‌ها هم معمولاً بر دو پايه‌یِ: راحتی يادگيری برای كودكانِ تازه به دنيا آمده و هم‌چنين ميزانِ چالش برانگيزی يك زبان برای كسی كه آن را می‌خواهد به عنوانِ زبان دوّم ياد بگيرد، صورت می گيرد.</p>
<p><strong><span style="color:#ff0000;">زبان به مثابه زبان دوّم فرد<br />
</span></strong>آشكار است كه ميزانِ سختیِ يك زبان برای يادگيرنده بستگی به فاكتورهای زيادی دارد كه مهم‌ترينِ آن‌ها زبانِ مادریِ خودِ شخص است. بنابراين درست كردن يك جدولِ يونيورسال مربوط به سخت‌ترين زبان‌های دنيا كاری بی‌معنی خواهد بود. برایِ مثال برای يك انگليسی‌زبان يادگيری زبانِ فريسان -زبانی که در ناحیه‌ای در هلند رایج است- بسيار راحت‌تر از يك ژاپنی‌زبان خواهد بود. پس، درجه‌یِ سختیِ زبانِ دوّم با گنجينه‌یِ لغت، دستور زبان، ساختارِ جمله، ساختارِ زبان، فرهنگ و خيلی چيزهایِ ديگرِ مربوط به آن زبان، رابطه‌ی مستقيمی دارد. لازم به توضيح است كه، اين درجه‌یِ «نزديكی» بينِ دو زبان هميشه هم مربوط به هم‌خانواده بودنِ زبان‌ها نيست. برایِ مثال انگليسی‌زبان‌ها اغلب می‌گويند زبانِ اسپانيايی را خيلی راحت می‌توانند ياد بگيرند. اين به دليلِ نزديكیِ فونولوژی اين دو زبان است.</p>
<p><strong>ميزانِ در دسترس بودنِ گويش‌وران</strong><br />
از اين نظر زبانِ سنتينلی سخت‌ترين زبان دنيا بايد باشد. چون ساكنانِ جزيره‌ی سنتينلِ شمالی برایِ چند صد سال ارتباطِ خود با جهانِ خارج را قطع كرده‌اند و هيچ كس را هم به جزيره‌شان راه نمی‌دهند. بنابراين هيچ كس در هيچ كجایِ جهان به غير از جزيره‌ی سنتيل قادر به يادگيریِ آن زبان نيست!</p>
<p><strong>برایِ انگليسی‌زبان‌ها</strong><br />
ديپلمات‌هایِ انگليسی‌زبان اطّلاعاتِ جالبی در اين خصوص ارائه می‌كنند:<br />
نتايجِ تحليلِ ۶۳ زبان از سویِ انستيتو سرويسِ امور خارجه‌یِ دپارتمانِ دولتیِ ايالاتِ متّحده زبان در اين زمينه برایِ يادگيری خواندن و نوشتن در ۸۸ هفته نشان می‌دهد زبان‌های «عربی، چينیِ يو، چينیِ ماندارين، ژاپنی و كره‌ای» سخت‌ترين زبان‌ها هستند. كه از زبانِ ژاپنی در اين ميان به عنوانِ پيچيده‌ترين زبان می‌شود.<br />
ريچارد برِشت از مركزِ ملّی زبان‌هایِ خارجی می‌‌گويد: «بدون هيچ سؤالی ژاپنی سخت‌ترين زبان است. خلی دوست داشتم اين زبان رو ياد می‌گرفتم ولی اون خيلی افسرده‌كننده ست.» و اضافه می‌كند دپارتمان دولتی به دانشجويانِ خود مدّت زمانی سه برابر بيش‌تر از زمانی كه برایِ يادگيریِ زبان‌هايی مثلِ اسپانيايی يا فرانسوی می‌دهد، فرصت ارائه می‌كند.[<a href="http://www.jhu.edu/~jhumag/0299web/degree.html">منبع</a>]</p>
<p><strong><span style="color:#ff0000;">برایِ ایرانی‌ها</span></strong><br />
شايد نزديك‌ترين زبان به زبانِ فارسی (به غير از زبان‌هایِ هم‌خانواده‌ی فارسی در داخلِ ايران هم‌چون كردی، لری، گيلكی، مازنی و &#8230;) زبانِ عربی باشد. دليلِ عمده‌یِ اين مسئله هم وجودِ واژگان بسيار زيادِ عربیِ دخيل در فارسی ست. اين وضعیّت هم‌چنين با ميزانِ كم‌تری در موردِ زبانِ تركی هم صادق است. از اين نظر يادگيریِ عربی با توجّه به پيوندهایِ مدهبی و فرهنگی بينِ سه فرهنگِ عربی، تركی و فارسی، چندان برایِ فارسی‌دان‌ها سخت نيست.</p>
<p>به نظرِ خودِ من كه به دو زبانِ فارسی و تركی مسلّط هستم و با انگليسی و عربی آشنايیِ نسبی دارم و مطالعاتی هر چند اندك درباره‌ی زبان‌ها داشته‌ام، زبان‌هایِ يونانی، ژاپنی، ماندارين و كره‌ای جزوِ سخت‌ترين زبان‌ها برایِ يادگيری هستند. به اين اطًلاعات درباره‌ی برخی از اين زبان‌ها توجّه كنيد:</p>
<p><strong>زبانِ ژاپنی</strong><br />
ژاپنی‌ها سه خط برایِ زبانِ خودشان ابداع كرده اند: كانجی، هيراگانا و كاتاكانا. با كانجی، كه شاملِ ده تا پانزده هزار كاراكتر است، كلماتی كه از زبانِ چينی وارد شده، با هيراگانا كلمات اصيلِ ژاپنی و با كاتاكانا هم كلماتِ دخيل از زبانِ انگليسی و ديگر زبان‌ها را می‌نويسند. از اين نظر ژاپنی پيچيده‌ترين زبانِ دنياست. بيش‌ترِ كلمات در زبانِ ژاپنی داراریِ دو تلفّظ هستند: تلفّظِ چينی و تلفّظِ ژاپنی. با صداهای كاملاً متفاوت. بنابراين يادگيریِ ژاپنی مثل اين است كه بخواهيد دو زبان را در يك زبان ياد بگيريد!</p>
<p><img src="https://memorist.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/04/kanji.jpg?w=468" alt="" /></p>
<p>تلفّظِ همه‌یِ ۸ حروفِ كانجی بالا «شين» است. با معانیِ كاملاً بی‌ربط به هم. معنیِ آن‌ها از راست به چپ: «والدين، قلب، كِشِش، درست، تازه، ايمان، پيشرفت و خدا» است. نكته‌یِ جالب اين كه، بر خلافِ چينی، در ژاپنی تغييرِ تونِ صدا برایِ ايجادِ تمايز ميانِ كلمات وجود ندارد و بنابراين تلفّظى همه‌ی اين كلمات دقيقاً مثلِ هم است.</p>
<p><strong>زبانِ ماندارين:</strong><br />
«فرق عمده‌یِ زبانِ چينی ماندارين با اكثر زبان‌هایِ ديگرِ جهان در آهنگين بودن آن می‌باشد.بدين صورت كه هر هجا در اين زبان،  در ۴ آهنگ و تعدادی ازهجاها نيز به صورتِ استثنائی در ۵ آهنگ تلفّظ می‌شوند. تعدادِ كاراكترهایِ(علائم نگارشی)اين زبان، كه در چينی به آن‌ها خَنزی گفته می‌شود، به طورِ سنّتی بالغ بر هفتاد تا هشتاد هزارعدد می‌باشد، كه البته امروزه همگیِ آن‌ها (جز برای كاربردهای ادبی و مطالعاتی) منسوخ شده‌اند و در حال حاضر يك چينی يا يك خارجی كه می‌خواهد چينی بياموزد، برای آن‌كه بتواند بگويد سواد كامل دارد، بايد تنها حدودِ ده هزار كاراكتر را بتواند بخواند و بنويسد. امروزه برای آوانويسی اين زبان از سيستمی مبتنی بر الفبایِ لاتين به نام پين اين(pin yin)استفاده می‌شود.»[<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C">منبع</a>] » <a href="http://www.mirzaee.com/sin/?page_id=261">اطّلاعاتِ بيش‌تر</a></p>
<p><strong>زبانِ يونانی</strong><br />
«بنابر اين در حالت کلي پسوندهایِ اسامي بر سه چيز دلالت دارند: جنسيتِ اسم، مفرد يا جمع بودنِ آن و حالتِ اسم يا نقشِ اسم در جمله. از اين رو اگر جدول مشابه جدول فوق [جدولِ تصریفِ کلمات] را برایِ حالتِ مونّث و خنثی نيز تشکيل دهيم، رویِ هم رفته ۲۴ نوع پسوند خواهيم داشت، که بعضي از آن‌ها ممکن است مشابه باشند، امّا تفکيکِ کلّيّه‌یِ حالاتِ فوق برایِ متکلّم امری ضروری ست. يعنی يک شخصِ متکلّم به زبانِ يوناني در هنگامِ به کار بردنِ هر اسمی بايد يکی از ۲۴ حالت را به صورتِ سريع و بدونِ تپق زدن انتخاب کند!»[<a href="http://theviewpoint.blogfa.com/post-40.aspx">منبع</a>]</p>
<hr />
<p>تازه‌ترین مطالبِ مموریست را از طریق <a href="http://feeds.feedburner.com/memorist">فید این وبلاگ</a> پی بگیرید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/23/most-difficult-language/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>49</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="https://memorist.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/04/language.gif" medium="image" />

		<media:content url="https://memorist.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/04/kanji.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>نژادپرستی در فوتبال</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/17/racism-in-association-football/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/17/racism-in-association-football/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 13:09:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[میمون کثیف]]></category>
		<category><![CDATA[نژادپرستی]]></category>
		<category><![CDATA[آنتونیو ریز]]></category>
		<category><![CDATA[آراگونز]]></category>
		<category><![CDATA[آسیایی]]></category>
		<category><![CDATA[اولیسادبه]]></category>
		<category><![CDATA[اتوئو]]></category>
		<category><![CDATA[تیری آنری]]></category>
		<category><![CDATA[دی کانیو]]></category>
		<category><![CDATA[راسیزم]]></category>
		<category><![CDATA[سلام نازی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاه‌پوست]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=65</guid>

					<description><![CDATA[مقدّمه‌ی این پُست را در این‌جا نوشته‌ام. به طور کوتاه اگر بگویم، بهانه‌ام برایِ نوشتن درباره‌ی نژادپرستی در فوتبال، خواندنِ چند خبر در این اواخر و البته سابقه‌ای که از بعضی فوتبال‌دوستانِ ایرانی داشتم، بود. در این مطلب نمونه‌هایی از حرکاتِ نژادپرستانه در بازی‌هایِ فوتبال آورده‌ام. امیدوارم فوتبالِ ما به این آلودگی دچار نباشد(!). آراگونز: «برو [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>مقدّمه‌ی این پُست را در <a title="این‌جا" href="https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/virus/">این‌جا</a> نوشته‌ام. به طور کوتاه اگر بگویم، بهانه‌ام برایِ نوشتن درباره‌ی نژادپرستی در فوتبال، خواندنِ چند خبر در این اواخر و البته سابقه‌ای که از بعضی فوتبال‌دوستانِ ایرانی داشتم، بود. در این مطلب نمونه‌هایی از حرکاتِ نژادپرستانه در بازی‌هایِ فوتبال آورده‌ام. امیدوارم فوتبالِ ما به این آلودگی دچار نباشد(!).</p></blockquote>
<p><img src="https://memorist.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/04/racism.jpg?w=468" alt="" align="left" /><strong>آراگونز: «برو نشون بده از اون سياه‌پوست به‌تری!»</strong><br />
 لوئيز آراگونز اين جمله را وقتی سرمربّی‌گری تيمِ ملّی فوتبالِ اسپانيا را به عهده داشت، در بازی مقابلِ فرانسه به بازيكنِ خود آنتونيو رِیِز و در اشاره به تيری آنری، هم‌بازیِ رِیِز در آرسنال، گفته بود.</p>
<p>وقتی موضوع به رسانه‌ها كشيده شد، آراگونز گفت «می‌خواستم به بازيكنم انگيزه و انرژی بدم».</p>
<p><strong>اتوئو و نژادپرستی در ورزشگاه‌های اسپانيا</strong><br />
اتوئو وقتی در بارسلونا بازی می‌کرد در معرضِ شديدترين حملاتِ نژادپرستانه قرار می‌گرفت. يك بار در بازی مقابلِ آتلتيكو بيلبائو، وقتی اتوئو به بازيكنِ حريف تف اندخت، خاوير كلمنته مديرِ فنّی تيم مقابل به او گفت «كسايی كه تا ديروز رو درخت‌ها بازی می‌كردن، الآن پايين اومدن و رو آدم‌ها تُف می‌كنن».</p>
<p>علاوه بر اين در بيش‌ترِ بازی‌ها وقتی توپ به اتوئو می‌رسيد، تماشاگرها صدایِ ميمون درمی‌آوردند. رئال زاراگوزا به همين خاطر برای اين كارِ طرفدارانِ خود يازده هزار دلار جريمه شد.</p>
<p><strong>«به چیزی غیر از موز و درخت هم فکر کن!»<br />
</strong>این جمله را جان ورمیرخ رئیسِ باشگاه اف سی بروژِ بلژیک به بازیکنِ این تیم، زولا ماتومونا، به هنگامِ یک جرّ و بحث گفت وباعث شد ماتومونا این تیم را ترک کند.</p>
<p><strong>پرتابِ موز به اوليسادِبه</strong><br />
وقتی امانوئل اوليسادِبه در لهستان فوتبال بازی می‌كرد، در يك بازی صدها موز به طرفِ او پرتاب شد.</p>
<p><strong>كتك زدنِ دانشجویِ آسيايی<br />
</strong>زمانی كه ليدزيونايتد در اوج بود دو بازيكنِ اين تيم، لی بویِر و جاناتان وودگيت، يك دانشجویِ آسيايی را تا سرحدّ مرگ كتك زدند.</p>
<p><strong>سلامِ نازی</strong><br />
وقتی از نژادپرستی حرف می‌زنيم نميتوانيم از پائولو دی كانيو يادی نكنيم. اين بازيكن لاتزيو يك بار در يك بازی به تماشاگران سلامِ نازی كرد و باعثِ برانگيخته شدنِ واكنش‌های زيادی شد. اين حركتِ وی، برایِ او به قيمت ۷۰۰۰ يورو و يك بازی جريمه تمام شد.</p>
<p>دی كانيو همان بازيكنی ست كه در يك بازی در يك حركت جوانمردانه وقتی دروازه‌بانِ حريف مصدوم شده بود و در حالی كه می‌توانست گل بزند توپ را با دستش گرفت و باعثِ توقّفِ بازی شد.</p>
<p><strong>يك دليل برایِ ابطال نتيجه‌ی بازی: سياه‌ها را بازی دادند!</strong><br />
نژادپرستی ظاهراً از همان اوايل در فوتبال وجود داشته است. در سالِ ۱۹۱۶ وقتی اروگوئه ۴-۰ شيلی را شكست داد، تيمِ ملّی شيلی خواستارِ ابطالِ نتيجه‌ی بازی شد. دليلِ آن‌ها  بازی كردنِ چند سياه‌پوست در تيمِ ملّی اروگوئه بود. از نظرِ آن‌ها سياه‌پوست‌ها آدم به حساب نمی‌آمدند!</p>
<p><strong><span style="color:#ff0000;">برخی مجازات‌هایِ حركت‌هایِ نژادپرستانه</span></strong><br />
بگذاريد كمی هم از بعضی مجازات‌ها در مقابلِ حركاتِ نژادپرستانه بگوييم. در سالِ ۲۰۰۹ در بازیِ تيم هایِ اندرلخت و استاندراد لیِژ در بلژیک، ژله ون دام، بازيكن تيم اندرلخت به مدافعِ حريف اوگوچی اونيه‌وو گفت «ميمون کثیف» و اين باعث شد فدراسيون فوتبالِ بلژيك تصمیم بگیرد اوو را برایِ مدّتِ يك سال از حضور در ميادينِ فوتبال محروم كند.</p>
<p>در سالِ ۲۰۰۶ دروازه‌بانِ تيمِ آژاكسِ هلند، در بازی مقابل توِنت، كمك داور را با سخنانِ نژادپرستانه موردِ خطاب قرار داد و باعث شد فدراسيون هلند مجبور شود وی را ۱۲هزار و پانصد يورو و ۵ بازی محروم كند. هم‌چنين او در مقابلِ مردم رسماً عذرخواهی كرد.</p>
<p>در ليگِ آماتوریِ فرانسه بازيكن تيم لاگنه، ماكسنس كاولكانته، به بازيكنِ سنگالیِ تيم مقابل، ماكام ترائوره، گفت «ميمون کثیف» و با حكمِ چهار ماه آب خنك مواجه شد.</p>
<p>در بلغارستان ۳ امتيازِ يك تيم دسته اوّلی به نامِ بوتِو پلوديو، به خاطرِ شعارهایِ نژادپرستانه‌ی طرفدارانش كسر شد.</p>
<p>در ليگ دسته سه اسپانيا بازیکنانِ تيمِ بادا بينگ، بازيكنانِ تيمِ كلاب آتلتيكو روزاريو سنترال را موردِ حملاتِ نژادپرستانه قرار دادند که سببِ جریمه‌ی ۱۸ هزار و ۴۲۰ يورویی برایِ این تیم شد. علاوه بر اين، دو بازيكنِ اين تيم به مدّتِ  ۶ سال و ۹ ماه و چهار بازيكن هم به مدّتِ ۲ تا ۳ سال به زندان محكوم شدند.</p>
<p>مواردِ بیش‌تری از این دست را می‌توانید. در مادّه‌ی «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Racism_in_association_football">نژادپرستی در فوتبال</a>» ویکی‌پدیا بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/17/racism-in-association-football/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="https://memorist.wordpress.com/wp-content/uploads/2010/04/racism.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>ویروسی به نامِ &#8230;</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/17/virus/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/17/virus/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 13:07:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نژادپرستی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[حواشی]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عربی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=63</guid>

					<description><![CDATA[اگر حوصله‌ی خواندنِ مطالبِ نسبتاً طولانی را ندارید، توصیه می‌کنم مستقیماً به مطلبِ بعدی «نژادپرستی در فوتبال» مراجعه کنید. توضیح این که، این پست مقدّمه‌ی مطلبِ بالاست. مدّت‌هاست که فوتبال را به صورت جدّی پی‌گیری نمی‌کنم. البتّه باید فوراً توضیح بدهم، این قید یا به عبارتِ به‌تر لاقیدی، مربوط به بازی های تیم‌های بارسلونا و تراکتورسازی (یا همان تراختور) نمی‌شود. بارسلونا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>اگر حوصله‌ی خواندنِ مطالبِ نسبتاً طولانی را ندارید، توصیه می‌کنم مستقیماً به مطلبِ بعدی «<a title="نژادپرستی در فوتبال" href="https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/racism-in-association-football/">نژادپرستی در فوتبال</a>» مراجعه کنید. توضیح این که، این پست مقدّمه‌ی مطلبِ بالاست.</p></blockquote>
<p>مدّت‌هاست که فوتبال را به صورت جدّی پی‌گیری نمی‌کنم. البتّه باید فوراً توضیح بدهم، این قید یا به عبارتِ به‌تر لاقیدی، مربوط به بازی های تیم‌های بارسلونا و تراکتورسازی (یا همان تراختور) نمی‌شود. بارسلونا به خاطرِ بازی‌هایِ زیبایش و این که از وقتی که یادم می‌آید بدونِ هیچ دلیلِ خاصّی این تیم را دوست داشته‌ام و بازی‌هایش برایم لذّت‌بخش بوده. و در ایران هم فقط بازی‌هایِ تراکتورسازی را تماشا می‌کنم.</p>
<p>امروز فوتبال، فقط فوتبال نیست. شاید هم از اوّل این طور بوده و ما تازه فهمیده‌ایم. به هر حال، واقعیتِ نمایان، فوتبال ملغمه‌ای ست از سیاست، اقتصاد و بازار، فرهنگ، ارتباطات و خیلی چیزهای دیگر و آن گوشه و کنارها هم کمی ورزش و اصلِ خودِ فوتبال. من رویِ مقوله‌ی فرهنگ در فوتبال کمی دقّتِ بیش‌تری دارم به دلیلِ علاقه‌ی ذاتیِ خودم و معمولاً خبرهایِ مربوط به این زمینه را هم می‌خوانم. این دو خبر را که در همین مقوله می‌گنجند را بخوانید:</p>
<p><a href="http://www.asriran.com/fa/news/107160">شيوع ويروس عربي در فوتبال ايران</a><br />
<a href="http://www.asriran.com/fa/news/108030">برهانی: گل زدن به عرب‌ها لذت خاصی دارد</a></p>
<p>نیاز به گفتن نیست که به هر دلیلی بازیِ تیم‌های ایرانی با تیم‌های حاشیه‌ی خلیج فارس، همیشه حسّاسیّت‌های خاصّی داشته است. شاید به دلیلِ رقابت‌های تاریخی میانِ ملّت‌های همسایه در این منطقه. ولی من فکر می‌کنم، باید بینِ رقابت‌های ملل و «برتری‌جوییِ نژادی» مرزِ مشخصّی قائل شد. واضح است که  <strong>ویروسِ عربی وجودِ خارجی ندارد</strong> و این مهملی بیش نیست. فرق است بینِ هویّت خود را خواستن و حفظ کردن و رقابتِ مسالمت‌آمیز با نسبت دادنِ صفت‌هایِ زشت به قومیّتی دیگر. این یعنی تعمیم دادنِ یک صفت به هر کسی که عرب است، حتّی هم‌وطنانِ عربِ کشورِ عزیزِمان ایران.</p>
<p>این دو خبر و برخی اتّفاقاتی که اخیراً درباره‌يِ آن‌ها شنیده‌ام، بهانه‌ای شد برایِ نوشتن درباره‌ی <a href="https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/racism-in-association-football/">نژادپرستی در فوتبال</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/17/virus/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>پرچم‌های خوراکی</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/edible-flags/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/edible-flags/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 15:44:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب جالب]]></category>
		<category><![CDATA[پرچم]]></category>
		<category><![CDATA[پرچم کشورها]]></category>
		<category><![CDATA[ابتکار]]></category>
		<category><![CDATA[جالب]]></category>
		<category><![CDATA[خوراکی]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=57</guid>

					<description><![CDATA[یک فستیوال بین‌المللی تویِ استرالیا برگزار شده که مسولین برگزار کننده در آن از یک راهِ زیرکانه برای ترویجِ فستیوالِ سال گذشته بهره گرفته‌اند. آن‌ها غذاهایی نمادین برایِ ایجادِ پرچمِ کشورهایِ شرکت کننده درست کرده‌اند که در آن‌ها از رنگ‌هایِ مختلف موادّ خوراکی‌ای نظیر گوجه‌فرنگی، ماکارونی، سبزیجات و برنج کمک گرفته‌اند. نتیجه‌ی کار جالب از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یک فستیوال بین‌المللی تویِ استرالیا برگزار شده که مسولین برگزار کننده در آن از یک راهِ زیرکانه برای ترویجِ فستیوالِ سال گذشته بهره گرفته‌اند. آن‌ها غذاهایی نمادین برایِ ایجادِ پرچمِ کشورهایِ شرکت کننده درست کرده‌اند که در آن‌ها از رنگ‌هایِ مختلف موادّ خوراکی‌ای نظیر گوجه‌فرنگی، ماکارونی، سبزیجات و برنج کمک گرفته‌اند. نتیجه‌ی کار جالب از آب است. ببینید می‌توانید پرچمِ کشورها را شناسایی کنید.</p>
<p><img src="https://i0.wp.com/flavorwire.com/wp-content/uploads/2010/04/japan.jpg" alt="" width="461" height="339" /><br />
<span style="background-color:#000000;">ژاپن</span></p>
<p><img src="https://i0.wp.com/flavorwire.com/wp-content/uploads/2010/04/italy.jpg" alt="" width="462" height="357" /><br />
<span style="background-color:#000000;">ایتالیا</span></p>
<p>[<a href="http://flavorwire.com/83573/guessing-game-edible-flags">ادامه+</a>]</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/edible-flags/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://flavorwire.com/wp-content/uploads/2010/04/japan.jpg" medium="image" />

		<media:content url="http://flavorwire.com/wp-content/uploads/2010/04/italy.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>عکس</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/photo/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/photo/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 15:28:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نوشته‌های روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=55</guid>

					<description><![CDATA[نترس، اگه بیفتی می‌گیرمت&#8230;]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img src="https://i0.wp.com/th05.deviantart.net/fs70/300W/i/2010/105/9/2/Be_careful_by_antontang.jpg" alt="" /></p>
<p>نترس، اگه بیفتی می‌گیرمت&#8230;</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/16/photo/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://th05.deviantart.net/fs70/300W/i/2010/105/9/2/Be_careful_by_antontang.jpg" medium="image" />
	</item>
		<item>
		<title>سلام آقای مرکز دنیا</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/12/hello-mr-p/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/12/hello-mr-p/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Apr 2010 17:46:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مینی‌پست]]></category>
		<category><![CDATA[کمی سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[آلرژی]]></category>
		<category><![CDATA[آستانه‌ی تحمّل]]></category>
		<category><![CDATA[غر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=51</guid>

					<description><![CDATA[یعنی من مانده‌یِ این‌هایی‌ام که کسی جدّی‌شان نمی‌گیرد، بعد زِرت زِرت مصاحبه می‌کنند این ور و آن ور، که ما هم هستیم. پی‌نوشت ۱: آقایِ داماد چه کاره‌ن؟ روزی شونصد بار مصاحبه می‌کنن. پی‌نوشت ۲: بعید می‌دونم کارِ دیگه‌یی بلد باشند.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یعنی من مانده‌یِ این‌هایی‌ام که کسی جدّی‌شان نمی‌گیرد، بعد زِرت زِرت مصاحبه می‌کنند این ور و آن ور، که ما هم هستیم.</p>
<p><strong>پی‌نوشت ۱</strong>: آقایِ داماد چه کاره‌ن؟ روزی شونصد بار مصاحبه می‌کنن.<br />
<strong>پی‌نوشت ۲</strong>: بعید می‌دونم کارِ دیگه‌یی بلد باشند.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/12/hello-mr-p/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ربط مومِ مذاب با فال‌گیری!</title>
		<link>https://memorist.wordpress.com/2010/04/04/fortune-telling-and-molten-wax/</link>
					<comments>https://memorist.wordpress.com/2010/04/04/fortune-telling-and-molten-wax/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[horun]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Apr 2010 17:41:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[کل‌کل پسرها و دخترها]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[سریالِ قدیمی]]></category>
		<category><![CDATA[شوخی اول آوریل]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://memorist.wordpress.com/?p=48</guid>

					<description><![CDATA[عنوانِ مطلب را خودم عمداً طوری نوشتم که تا آخرِ مطلب را بخوانید! بدون هیچ توضیحی برویم سراغِ اصلِ مطلب. از نتایج مهمّی که این جانب بعد از مدّت‌ها غوطه در بحر تفکّر و سعی و تلاشِ ذهنی بدان رسیده‌ام این است که دورانِ کودکی ما از دوران کودکی بچّه‌های امروزی بسیار به‌یادماندنی‌تر و لذّت‌بخش‌تر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عنوانِ مطلب را خودم عمداً طوری نوشتم که تا آخرِ مطلب را بخوانید! بدون هیچ توضیحی برویم سراغِ اصلِ مطلب.</p>
<p>از نتایج مهمّی که این جانب بعد از مدّت‌ها غوطه در بحر تفکّر و سعی و تلاشِ ذهنی بدان رسیده‌ام این است که دورانِ کودکی ما از دوران کودکی بچّه‌های امروزی بسیار به‌یادماندنی‌تر و لذّت‌بخش‌تر بود. عرض کنم که بنده متولّد اواسط دهه‌ی شصت هستم. یعنی خیلی هم فاصله نگرفته‌ام از حال و هوای کودکی کردن. امّا این روزها تفاوت و تحوّل در نسل‌ها به سرعت به وقوع می‌پیوندد و این می‌شود که من معتقد شوم که متولّدین دهه‌ی هفتاد بعضِ شما نباشد، بعضاً دارای خصایلِ عجیبه هستند.</p>
<p>از بحث دور نشویم. می‌خواستم درباره‌ی یکی از نوستالژی‌های دورانِ کودکی‌ام بگویم. قول می‌دهم بسیاری حتّی به یاد نخواهند آورد که درباره‌ی چی صحبت می‌کنم. البته راستش خودم هم زیاد یادم نیست! عرض می‌کنم.</p>
<p>یک مجموعه‌ی تلویزیونی که به گمانم محصول کشورهای اروپای شرقی یا انگلستان ـمی‌بینید چقدر به هم ربط دارند دیگر؟ـ ‌بود. داستان  هم حول و حوشِ بچّه‌های هم‌بازیِ چند خانواده که در روستا زندگی می‌کردند می‌گشت. من چیزهایی که به یاد می‌آورم را می‌نویسم. فقط اگر چیزی یادتان آمد تقاضایِ عاجزانه دارم که دریغ نکنید و بنویسید و خانواده‌ای را از نگرانی برهانید.</p>
<p>۱-پسرها و دخترهای سریال با هم کل دارند. این می‌شود که تصمیم می‌گیرند سربه‌سرِ هم بگذارند. یکی از پسرها فکری به ذهنش می‌رسد و آن را پیشنهاد می‌دهد. در نتیجه دخترها نامه‌ای را پیدا می‌کنند. که در آن نوشته شده «در این مکان گنجی بسیار ارزشمندی دفن شده است. این نامه را من، رئیس دزدان دریایی، در صد سال پیش نوشته‌ام.» دخترها ابتدا باورشان می‌شود ولی یکی از دخترها -که به طرزِِ استثنایی‌ای باهوش‌تر از دیگر دختران است- می‌گوید اگر این نامه صد سالِ پیش نوشته شده، نویسنده‌ی آن از کجا می‌دانست که یک نفر نامه را درست در صد سالِ آینده پیدا خواهد کرد؟ حیله‌ی پسرها لو می‌رود.</p>
<p>این، لااقل برای من، یکی از دوست‌داشتنی‌ترین قسمت‌هایِ این مجموعه بود. <strong>ماجرایی که هر وقت بعضی از سریال‌هایِ تاریخیِ ساختِ صدا و سیمان را نگاه می‌کنم یادش می‌افتم.</p>
<p></strong>۲-یکی از پسرها بینِ دوستانش این طور شایعه‌پراکنی می‌کند که دوره‌گردی به روستا آمده که می‌گوید شن می‌خرد و مثلاً به ازای هر گونی شن چند سکّه می‌پردازد. این شایعه به سرعت پخش می‌شود و همه‌ی بچّه‌ها گونی به دست مشغولِ جمع‌آوری سنگ می‌شوند. آخر سر معلوم می‌شود که این شوخیِ‌ای بیش نبوده است. اوّل آوریل است و شوخی اوّل آوریل این پسر بعد از چند سال هنوز هم باعث می‌شود که من به وجد بیایم!</p>
<p>۳-سالِ نو است. بچّه‌ها در روزهای کریسمس کمی موم  -شاید هم فلز- را ذوب می‌کنند و به عنوان سرگرمی و فال آن را در یک ظرفی که پر از آبِ سرد است، به صورت آرام آرام می‌ریزند تا فالِ سالِ جدیدشان معلوم شود. شکلی که موم  بعد از سرد شدن در آب به خود می‌گیرد فالِ سالِ نو را مشخّص می‌کند. ایده‌ی بسیار جالبی برایِ سرگرمی ست، نه؟</p>
<p><strong><span style="color:#ff0000;">شما هم از نوستالژی‌هایتان بگویید.</span></strong></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://memorist.wordpress.com/2010/04/04/fortune-telling-and-molten-wax/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		
		<media:content url="https://0.gravatar.com/avatar/9e224a0102469e66de665949c8cb4fdfdce7aa96a8d5cb7dddb5789935ab3d6a?s=96&#38;d=&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">horun</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
